از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

آرشیو مطالب در دسته بندی ‘چشم اندازی از تاریخ و عبرت آموزی’

*پند(۱۰۶)

از نصایح لقمان حکیم ـ رحمة الله علیه ـ به فرزندش

ای فرزند! چون آنقدر مال نداشته باشی که با دوستان بذل و بخشش کنی، با خوش رویی و خوش خویی با آنان رفتار کن که بدین صفت، تو را دوست خواهند داشت.

*پند(۱۰۵)

از فرمایشات حضرت خواجه عبدالخالق غجدواني ـ قدّس الله سرّه العزيز ـ

 

حضرت خواجه فرموده اند:

هواي نفس بت است و جاه و مقام، قید و بند است؛ تا وقتی که از بت و قید و بند رهایی نیابی، به مقصود نمی رسي و هيچ چيز بدتر از این نيست که تو را از خودت دور کند که نفس بزرگترين دشمن و حجاب ميان بنده و حق است؛

از اين رو مهتر عالم ـ صلّی الله علیه و سلّم ـ، جهادِ نفس را جهاد اکبر ناميده اند: «رَجَعْنَا مِنَ الْجِهَادِ الْاَصْغَرِ اِلَي الْجِهَادِ الْاَکْبَرِ»

«از جهاد اصغر (جنگ با کفار) به سوي جهاد اکبر (جنگ با نفس) باز مي گرديم».

*پند(۱۰۴)

ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭ:

۱⃣ ﻋﻠﻢ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ

۲⃣ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺻﺎﻟﺢ

۳⃣ ﺻﺪﻗﻪ ﺟﺎﺭﻱ

*حکایت(۵۶)

نقل است كه حضرت شيخ بایزید ـ رحمة الله علیه ـ در پس امام جماعتی نماز خواند.

پس از نماز، امام جماعت پرسيد: يا شيخ!! تو كسبي نمي كني و چيزي از كسي نمي خواهي، از كجا مي خوري؟

حضرت شيخ گفت: صبر كن تا اين نماز را دوباره به قضا بخوانم.

گفت: چرا؟

گفت: نماز از پس كسي كه روزي دهنده را نداند، روا نبود.

*حکایت(۵۵)

نقل است که احمد ابن حَنبَل رحمة الله عليه بسیار پیش او (بِشر حافی رحمة الله عليه)رفتی و در حقّ او ارادت تمام داشت.

شاگردانش می گفتند: تو عالِمی در احادیث و فقه و اجتهاد؛ و در انواع علوم نظیر نداری. هرساعت پیش شوریده ای می روی؛ چه لایق باشد؟

احمد علیه الرحمة گفت: آری، این همه علوم که بر شمردی من بِه از وی می دانم؛ امّا خدای را جَلَّ جلاله او بِه از من شناسد.

پس پیش بّشر علیه الرحمه رفتی و گفتی:(حَدِّثنی عَن رَبّی). مرا از خدای، عَزَّوَجَلَّ، سخن گوی!

تذکرة الأولیاء

*پند(۱۰۳)

به نقل از اَوزاعی، درباره آنچه لقمان علیه السلام، به پسرش گفت:

ای پسرم! زنان چهار گروه اند: دو گروهشان صالح و دو گروهشان بدبخت اند.

یکی از آن دو گروه صالح: زنی است که در میان قوم خود شریف و بزرگوار و در پیش خودش، رام و آرام است؛ زنی که اگر چیزی به او داده شود، سپاس می گزارد و اگر گرفتار شود، شکیبایی می ورزد. اندک در دستان او بسیار جلوه می کند و درخانه اش درستکار است.

دوم از گروه زنان صالح: زنی است که بسیار مهربان و زاینده است؛ همیشه با شوهرش به نیکی رفتار می کند. او مانند مادر مهربان بر بزرگان قوم، محبت و بر خردسالان، دلسوزی می نماید. فرزند شوهرش را دوست می دارد؛ هرچند از زن دیگری باشد. دارنده خوبی ها، مورد رضایت شوهر، و اصلاح کننده خود و خانواده و مال و فرزند است. بنابراین او {در کمیابی} مانند طلای سرخ است. خوشا به حال کسی که چنین زنی روزی اش شده است، که اگر در کنار شوهرش باشد، یاری اش می کند و اگر از او دور باشد {دارایی و آبروی} او را نگه می دارد.

 

اما یکی از آن دو زن بدبخت، زنی است که پیش خود، بزرگ و برای قومش رام و آرام است؛ زنی که اگر به او عطا شود، خشم می کند و اگر منع شود عتاب می کند و خشم می گیرد. بنابراین شوهرش در دست او گرفتار است و همسایگانش از دست او در رنجند. پس او همانند شیر است که اگر نزدیکش شوی، تو را می خورد و اگر بگریزی، تو را می کشد.

زن بدبخت دوم، زنی که نزد شوهرش است، ولی میلش با همسایگان است. پس او زودخشم و زودگریان است. اگر درحضور شوهرش باشد. به او سودی نمی رساند و اگر از او غایب باشد، او را رسوا می کند. پس او همانند زمین شوری است که اگر آبش دهی، آب بالا می آید {و جذب زمین نمی شود} و زمین زیر آب می ماند و اگر رهایش کنی، تشنه می گردد. اگر فرزندی از او روزی ات شد، از آن فرزند بهرمند نمی گردی.

 

حکمت نامه لقمان؛ ص۱۵۱

*پند(۱۰۲)

امام محمد غزالی رحمه الله فرمود:

علم بی عمل، دیوانگی است و عمل بی علم، شدنی نیست.

علمی که تو را از معاصی باز ندارد و به اطاعت معبود وادار نکند، فردای قیامت تو را از آتش دوزخ باز نخواهد داشت.

اگر امروز به دانشت عمل نکنی و در صدد جبران روزهای گذشته بر نیایی، روز قیامت از آنانی خواهی بود که می گویند:

خداوندا! ما را به دنیا بازگردان تا کار شایسته انجام دهیم؛

آن‌گاه به تو می گویند:

دیوانه! تو خود از آنجا آمده‌ای.

*حکایت(۵۴)

ابویزید بسطامی، رَحِمَهُ الله، در آستانه مردن به شدت بگریست.

مریدان گفتند: ای شیخ! چون تو انسانی درین حال از سختی مرگ بگرید؟

گفت: مرگ حق است. از بهر مرگ نمی گریم. امّا در میان سه خطر ندانم که عاقبت آن سه چیست.

یکی که گناهان بسیار دارم، ندانم که بیامرزد یا نه

دیگر، طاعت با تقصیر دارم، ندانم که پذیرفته آید یا نه

دیگر، پیش پادشاهی می روم، ندانم که راه دهد یا نه؛

و صفت او فَعّال لمایُرید (هرچه خواهد همان است) است، ندانم که مرا بخواند و قبول کند یا براند و مهجور کند.

این بگفت و شهادت بر زبان براند و جان به حقّ تسلیم کرد.

 

هزار حکایت صوفیان

*حکایت(۵۳)

گویند در بنی اسرائیل عابدی بود، شنید در آن نزدیکی، درختی است که مردم آن را می پرستند. عابد در خشم شد و از بهر خدا و تعصّب در دین، تبر بر دوش نهاد و رفت که درخت را ببُرد.

ابلیس به صورت پیری بر او ظاهر شد و پرسید کجا می روی؟

گفت: برای بریدن فلان درخت. ابلیس گفت: برو به کار عبادتت مشغول باش، تو را چه کار به این کار؟ عابد سخت بر او آویخت و بر زمین زد و بر سینه او بنشست. ابلیس گفت: دست از من بدار تا تو را سختی نیکو گویم. دست از وی بداشت.

ابلیس گفت: این کار، کار پیغمبران است نه تو.

عابد گفت: من از این کار باز نگردم. دو بار با ابلیس در آویخت و او را به زمین زد. بار سوم ابلیس گفت: تو مردی درویش هستی و مَؤُنتِ تو با مردمان است. این کار را به دیگران واگذار، من روزی دو دینار زیر بالین تو گذارم که هم هزینه خود کنی و هم به دیگر عابدان دهی.

عابد پیش خود گفت: یک دینار آن صدقه دهم و دینار دیگر خود به کار برم و این کار ، بهتر از درخت برکَندن است که مرا بدان نفرموده اند و من پیغمبر نیستم.

دیگر روز دو دینار زیر بالین خود دید و بر گرفت. تا روز سوم که هیچ دیناری بر بالین ندید. تبر برداشت و عازم بریدن درخت شد.

ابلیس در راه رسید و به او گفت: ای مرد! این کار، کار تو نیست و با هم در آویختند. ابلیس او را بر زمین زد و بر سینه او نشست.

عابد پرسید: چه شد که آن دو بار من تو را زمین زدم و این بار درماندم؟ گفت: آن دو بار ، بهر خدا در آویختی و این بار بهر دینار!

اول برای خدا به اخلاص آمدی و از جهت دین خدا خشم گرفتی، خداوند تو را نیرومند ساخت، اکنون بهرِ طمع خویش آمدی و از بهر دنیا خشم گرفتی و پیرو هوای نفس خود شدی، لاجرم، ناتوان شدی که از مصطفی صلی الله علیه و سلم پرسیدند اخلاص چیست؟

فرمودند: این که گویی پروردگار من خدای یگانه است، پس از آن، در آنچه مأمور شدی، استوار باشی.

 

برگرفته از تفسیر ادبی عرفانی کشف الاسرار امام احمد میبدی(رح)

*پند(۱۰۱)

از شیخ علی رودباری رحمةالله علیه پرسیدند: صوفی کیست؟

گفت: صوفی آن است که صوف پوشد بر صفا و بچشاند نفس را طعم جفا و بیندازد دنیا را از پس قفا و سلوک کند بر طریق مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم.

تذکرة الاولياء

*پند(۱۰۰)

حضرت سيّدنا عثمان ـ رضی الله عنه ـ فرمود:

هر كس حبّ دنيا را ترك كند، حق ـ سبحانه و تعالی ـ او را دوست می‌دارد.

هر كس از گناهان دوری کند، فرشتگان او را دوست می‌دارند.

هر کس از طمع خودداری کند، مردم او را دوست می‌دارند.

*پند(۹۹)

از نصایح لقمان حکیم ـ رحمة الله علیه ـ به فرزندش

ای فرزند! در مجلس دانشمندان به دو زانوی ادب بنشین و خوشه چین خرمن دانششان شو و هرگز بحث و جدل مکن که از دانش محروم و منع می شوی.

*پند(۹۸)

از نصایح لقمان حکیم ـ رحمة الله علیه ـ به فرزندش

ای فرزند! از حسد بر حذر باش و از بد خُلقی اجتناب کن، که صفت حسد و خُلق بد، به نفست زیان می رساند.

*پند(۹۷)

بزرگى فرمود:

«اگر همه شب بخوابيد و بامداد، در دل بيم داشته باشيد، بهتر از آن است كه همه شب تا صبح عبادت كنيد و بامداد، گرفتار عُجب و كبر باشيد.

اولین گناه كه پديد آمد، كبر بود كه از شيطان سر زد.»

كيمياى سعادت

*حکایت(۵۲)

شخصی حضرت ابراهيم ادهم ـ رحمة الله علیه ـ را زد و سر او را شكست.

ابراهيم ادهم ـ رحمة الله علیه ـ او را دعا کرد.

او را گفتند: كسى را دعا می کنى كه از او به تو جراحت رسيده است!؟

گفت: از ضربت و ظلم او به من ثواب می رسد و چون نصيب من از او خير است، نخواستم بهره او از من جز نيكى باشد؛ پس دعايش کردم.

كيمياى سعادت