از خـدا جـویـیـم توفیـق ادب**بی ادب محروم شد از لطف رب****بی ادب تنها نه خود را داشت بد**بلکـه آتـش در همـه آفـاق زد

آرشیو مطالب در دسته بندی ‘حکایات’

*حکایت(۴۸)

شخصی از خدا گنج بی رنج خواست. بسى التجا كرد و دعا خواند و اشك ريخت.

شبى در خواب ديد كه فرشته اى به او می ‏گويد:

«فردا به گورستان شهر برو. آن جا بر مزار فلان آدم بايست و رو جانب مشرق كن. تيرى در كمان بگذار و بينداز. هر جا تير افتاد، آن جا گنج است».
از خواب برخاست و چنان كرد كه در خواب ديده بود؛ اما گنجى نيافت.

خبر به پادشاه رسيد. او نيز تيراندازانى گمارد تا تير به مشرق اندازند و هر جا تيرها می ‏افتاد، می كندند؛ باز گنجى يافت نشد.
مرد فقير به خانه آمد و به درگاه خداوند ـ عزّوجل ـ ناليد كه پس از عمرى، مرا گنجى نمودى، اما باز ندادى. گنج نيافتم و رسواى شهر نيز شدم . خوابيد و دوباره همان فرشته را به خواب ديد.
گفت: آنچه گفتى به جا آوردم، اما گنج نيافتم.
فرشته گفت: نه؛ آنچه ما گفتيم به جا نياوردى. آنچه خود پنداشتى، كردى.

ما گفتيم كه تير در كمان بگذار، نگفتيم كمان را بكش. اگر تير در كمان مى‏گذاشتى و رها مى‏كردى، تير پيش پاى تو می افتاد و تو گنج را زير پاى خود می يافتى.
صبح برخاست و اين بار همان كرد كه در خواب به او الهام شده بود.

گنج يافت و دانست كه هر چه از خير و نيكى است، نزديك است و مردمان بی سبب به راه هاى دور می روند تا خيرى كسب كنند يا توشه اى براى آخرت بيندوزند.

يار در خانه و ما گرد جهان می ‏گرديم              آب در كوزه و ما تشنه لبان می گرديم

مثنوى معنوى، دفتر ششم

 

*حکایت(۴۷)

از نصایح لقمان حکیم ـ رحمة الله علیه ـ به فرزندش

ای فرزند!
در شبانه روز، ساعتی را برای تفکر انتخاب نما و در آن ساعت، به کسب دانش و صفای باطنت بپرداز.

*حکایت(۴۶)

از شیخ علی رودباری ـ رحمة الله علیه ـ پرسیدند: صوفی کیست؟
گفت: صوفی آن است که صوف پوشد بر صفا و بچشاند نفس را طعم جفا و بیندازد دنیا را از پس قفا و سلوک کند بر طریق مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم.

تذکرة الاولياء

*حکایت(۴۵)

حضرت شیخ ربانی عبدالقادر گیلانی ـ رحمة الله علیه ـ می فرماید:
گروه راستان جز خدا چیزی نمی بینند، جز از خدا نمی شنوند، آنان را دلی است بدون زبان، آنها سرمشق زندگی خود و دیگران اند و همواره بر یک نهج و قاعده اند. هرگاه خداوند اراده فرماید، دل ایشان را برای استفاده غیر، بسان زبان می گرداند.

الفتح الربّانی

*حکایت(۴۴)

از نصایح لقمان حکیم ـ رحمة الله علیه ـ به فرزند

ای فرزند!
با دانشمندان همنشینی کن و همواره با آنان در ارتباط باش؛
زیرا خدای ـ عزّوجل ـ دلها را به نور دانش زنده می کند، آن گونه که زمین مرده را به وسیله باران زنده می کند.

*حکایت(۴۳)

مولای لقمان به او دستور داد که در زمینش، برای او کنجد بکارد؛ ولی او جُو کاشت.
وقتی که زمان درو فرا رسید، مولا گفت: چرا جُو کاشتی، درحالی که من به تو دستور دادم که کنجد بکاری؟
لقمان گفت: از خدا امید داشتم که برای تو، کنجد برویاند.
مولایش گفت: مگر این ممکن است؟
لقمان گفت: تو را می بینم که خدای تعالی را نافرمانی می کنی، درحالی که از او امید بهشت داری؛ لذا گفتم شاید آن هم بشود.
آنگاه مولایش گریست و به دست او توبه کرد و او را آزاد ساخت.
محبوب القلوب

*حکایت(۴۲)

ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ـ صلّی الله علیه و سلّم ـ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ:
ﻧﻤﺎﺯ
ﺯﻥ ﺩﻳﻨﺪﺍﺭ
ﻋﻄﺮ

*حکایت(۴۱)

از نصایح لقمان حکیم ـ رحمة الله علیه ـ به فرزندش
ای فرزند!
با دشمن به مدارا باش، تا آنچه در نظر دارد ظاهر نکند.
هزار دوست بگیری، کم است و یک دشمن مگیر که بسیار است.

*حکایت(۴۰)

حضرت شیخ ابوالحسن نوری ـ رحمة الله علیه ـ فرمودند: از ده نفر بر حذر باش:

۱ـ كسي كه ادعا مي كند خوب است، اما رفتارش مطابق شرع نيست.

۲ـ كسي كه از قوم خود دور مي شود و به بيگانه پناه مي برد.

۳ـ كسي كه زياد آرزوي رياست دارد.

۴ـ كسي كه فقير است و ناشكري مي كند و رو به دنيا پرستي مي آورد.

۵ـ كسي كه به دانايي مي نازد، از جهل او ايمن مباش.

۶ـ كسي که ادعاي كشف و كرامت دارد و به ظاهر، انسان بدي است.

۷ـ كسي كه از خود راضي است.

۸ـ از صوفي و درويشي كه به حلقه ذكر مي رود، ولي دنيا پرست است.

۹ـ كسي كه خودش را درويش و صوفي مي داند، اما به حلقه ذكر نمي رود.

۱۰ـ كسي كه به دوستي و برادري همه كس باور دارد.

*حکایت(۳۹)

از نصایح لقمان حکیم ـ رحمة الله علیه ـ به فرزندش

 

ای فرزند!

۱-بدترین پریشانی ها پریشانی عقل است

۲- بزرگترین مصیبت ها مصیبت دین

۳- بدترین آفت ها آفت ایمان است

۴- نافع ترین توانگری ها توانگری دل

پس دلت را به علم و یقین و اخلاق حسنه قوی گردان و قناعت کن از روزی دنیا به آنچه به تو می رسد. و به قسمت خدا راضی باش.