از خـدا جـویـیـم توفیـق ادب**بی ادب محروم شد از لطف رب****بی ادب تنها نه خود را داشت بد**بلکـه آتـش در همـه آفـاق زد

* حکایت(۵۵)

نقل است که احمد ابن حَنبَل رحمة الله عليه بسیار پیش او (بِشر حافی رحمة الله عليه)رفتی و در حقّ او ارادت تمام داشت.

شاگردانش می گفتند: تو عالِمی در احادیث و فقه و اجتهاد؛ و در انواع علوم نظیر نداری. هرساعت پیش شوریده ای می روی؛ چه لایق باشد؟

احمد علیه الرحمة گفت: آری، این همه علوم که بر شمردی من بِه از وی می دانم؛ امّا خدای را جَلَّ جلاله او بِه از من شناسد.

پس پیش بّشر علیه الرحمه رفتی و گفتی:(حَدِّثنی عَن رَبّی). مرا از خدای، عَزَّوَجَلَّ، سخن گوی!

تذکرة الأولیاء

یک نظر بگذارید