از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* هجرت

فمن کانت هجرته الی الله و رسوله فهجرته إلی الله و رسوله و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها أو إمرأة ینکحها فهجرته إلی ما هاجر إلیه. متفق علیه

هرکس با انگیزه ی کسب رضای خدا و پیامبر او هجرت کرده باشد، به عنوان هجرت در راه خدا و پیامبر او پذیرفته و پاداش داده می شود و هرکس با انگیزه ی دستیابی به هدفی دنیوی و یا ازدواج با زنی هجرت کرده باشد، هجرت او بر مبنای همان انگیزه ای که داشته است، ارزیابی می شود».

در اصل، «مهاجرت» به معنی قطع رابطه کردن و ترک گفتن است. اسم هجرت، نشانه ای است از:

۱ـ هجرت صحابه رضوان الله علیهم از «مکه» به «حبشه» آنگاه که در اثر آزار و شکنجه های مشرکین ناگریز شدند از مکه به نزد «نجاشی» بگریزند و به قول بیهقی این هجرت پنج سال بعد از بعثت صورت گرفت.

۲ـ هجرت دوم از مکه به مدینه که سیزده سال بعد از بعثت روی داد و بر تمام مسلمانان مکّه واجب بود که به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم هجرت نمایند. عدّه ای به صورت مطلق گفته اند: هجرت از مکّه به مدینه واجب بوده است در صورتی که این اطلاق صحیح نیست و مدینه خصوصیّتی ندارد و هجرت به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم واجب بوده است.

«ابن العربی» رحمه الله گفته است:

علماء رضی الله عنهم کوچ کردن را دو نوع دانسته اند:

۱ـ از «دار الحرب» به «دار الاسلام» رفتن که تا روز قیامت در جریان است. هجرتی که پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم در حدیث «لا هجرة بعد الفتح» با وقوع فتح، پایان یافته تلقی می کند، وجوب پیوستن به پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم از همه نقاط است.

۲ـ بیرون رفتن از میان اهل بدعت: «ابن القاسم» گفته است: از« امام مالک» شنیدم که می گفت: «هیچ کس نباید در دیاری اقامت گزیند که در آنجا به سَلَف، فحش و ناسزا میگویند».

۳ـ خارج شدن از سرزمینی که حرام در آنجا غالب است. چون طلب حلال بر هر مسلمانی فرض می باشد.

۴ـ گریختن برای آسوده شدن از اذیّت و آزارهای جسمانی. این از فضل خدای متعال است که در این مورد به انسان با ایمان رخصت داده است و او می تواند بگریزد و جان خویش را از آن خطر برهاند.

۵ـ خارج شدن از منطقه ی بد آب و هوا و وباخیز و عزیمت به منطقه ی خوش آب و هوا از ترس ابتلاء به بیماری؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و سلم وقتی دیدند آب و هوای مدینه به «عُرَنی ها» نساخته و بیمار شده اند به آنها اجازه داد که از شهر خارج شوند و به چراگاه شتران بیت المال (در حومه ی شهر) بروند.

۶ـ گریختن به خاطر ترس از صدمات مالی، چون مال مسلمان همانند خون او، محترم می باشد.

هجرت و کوچ برای طلب نیز به ده قسمت تقسیم می شود:

الف) طلب دنیا

ب) طلب دین که طلب دین خودش شامل نه قسمت زیر است:

۱ـ سفر برای عبرت گرفتن: خدای متعال در این باره می فرماید: «أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ». «مگر در زمین نگشته اند که ببینند سرانجام پیشینیان آنها چگونه بوده است؟».

۲ـ سفر حجّ.

۳ـ سفر جهاد.

۴ـ سفر برای گذران زندگی.

۵ـ سفر تجارت و کسب اضافه بر قوت و غذای روزمرّه که بنابراین آیه جایز می باشد: «لیس علیکم جناح أن تبتغوا فضلاً من ربکم» «گناهی بر شما نیست که در جستجوی فضل و بخشش پروردگارتان برآیید».

۶ـ طلب علم.

۷ـ به قصد (زیارت) بقاع شریفه: حضرت پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: «لا تشد الرحال الا إلی ثلاثة مسجد» جز به قصد سه مسجد (مسجد الحرام، مسجد النبی و مسجد الاقصی) نباید بار سفر بست».

۸ـ عزیمت به مرزها برای مرزداری.

۹ـ زیارت برادران ایمانی: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: «زار رجل أخاً له فی قریة فأرسل الله ملکاً علی مدرجته فقال أین ترید؟ قال أرید أخاً لی فی هذه القریة. فقال: هل له علیک من نعمة تؤدیها؟ قال: لا، إلا أننی أحبه فی الله تعالی. قال: فأنی رسول الله إلیک بأن الله أحبک کما أحببته» رواه مُسلم

مردی به دیدار یکی از برادران ایمانی اش در یک روستا رفت. خداوند فرشته ای را در شکل انسان بر سرِ راه او فرستاد. فرشته از او پرسید: کجا می روی؟ پاسخ داد: می خواهم به دیدار یک برادر ایمانی بروم. فرشته گفت: آیا او در حق تو نیکی ای کرده است و تو می خواهی آن را جبران نمایی؟ گفت: نه، من فقط به خاطر خدای متعال او را دوست می دارم. فرشته گفت: اکنون بدان که من از جانب خداوند مأمور شده ام تو را خبر دهم که خدا همان گونه که تو او را دوست داشته ای، او نیز تو را دوست دارد».

ج) هجرت قبایل به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم تا تعالیم دین را بیاموزند و به میان قوم خود بازگردند و آنها را به ایشان نیز بیاموزند.

د) هجرت آن عدّه از اهل مکه که مسلمان شده بودند و به نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم (در مدینه) می آمدند و سپس به میان قوم خویش باز می گشتند.

هـ) هجرت از بلاد کُفر به بلاد اسلام. چون اقامت در دیار کفر برای مسلمان جایز نیست. «ماوردی» گفته است: اگر در دیار کفر، صاحب زن و فرزند شده باشد و بتواند دین خویش را آشکار سازد، هجرت برای او جایز نخواهد بود، چون دیگر آنجا برای او یک «دار الاسلام» شده است.

و) قطع رابطه ی یک مسلمان با برادر مسلمانش بیش از سه روز بدون دلیل شرعی: این قطع رابطه و قهر کردن تا سه روز، مکروه است و بیش از سه روز ـ جز به اقتضای ضرورت ـ حرام می باشد.

ز) این که شوهر در صورت محقق شدن نشوز زن، با او ترک همبستری نماید. خدای متعال می فرماید: «واهجروهن فی المضاجع» «و آنگاه بستر خویش از آنها جدا سازید». ترک گفتن مکان اهل معاصی و خودداری از تکلم با آنها و جواب سلام ندادن و ابتدا سلام نکردن به آنها نیز در همین مقوله قرار می گیرد.

ک) ترک کردن هر آنچه خداوند آن را نهی فرموده باشد.

و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها أو إمرأة ینکحها فهجرته إلی ما هاجر إلیه.

بازگو کرده اند که مردی از مکه به مدینه هجرت کرد و انگیزه ی او نیل به فضیلت هجرت نبود و فقط به آن جهت هجرت کرد که با زنی به نام «امّ قیس» ازدواج نماید و به همین دلیل هم او را «مهاجر ام قیس» نام نهادند.

اگر گفته شود: نکاح از مطلوبات شرع است، چرا (در این حدیث) جزء مطلوبات دنیا به شمار آمده است؟ در پاسخ گفته اند: چون در ظاهر به خاطر آن زن به مدینه رفته و مدعی هجرت شده بود و چون خلاف آنچه اظهار کرده بود در دل داشت، مستحق عِقاب و سرزنش گردید. آنها را که ظاهراً به حج می روند و مقصودشان تجارت است و یا آنهایی که به دنبال علم می روند و هدفشان دستیابی به ریاست و ولایت است، با همین قضیّه قیاس کرده اند.

این فرموده ی پیامبر صلی الله علیه و سلم که «هجرت او بر مبنای همان انگیزه ای که داشته است، ارزیابی می شود» اقتضا می کند ثواب به کسی تعلق نگیرد که مقصود او از حج، هم تجارت و هم زیارت بوده باشد. می توان حدیث را اینگونه معنی کرد که اگر محرّک و انگیزه ی او برای حج رفتن، تجارت بوده باشد، ثواب نخواهد داشت؛ اما اگر انگیزه اش حج بوده باشد، ثواب می برد و تجارت به عنوان پیوست حج خواهد بود. البته پاداش او نسبت به کسی که صرفاً انگیزه ی حج داشته است، کمتر است. اگر انگیزه ی او هم حج و هم تجارت بوده باشد، باز احتمال ثواب بردن دارد، چون هجرت او فقط به خاطر دنیا نبوده است. البته عکس این امر نیز احتمال می رود، چون می توان گفت که او عمل آخرت را با عمل دنیا درآمیخته است. امّا این حدیث، حکم را فقط بر اساس قصد و نیّت صادر فرموده است. لذا اگر کسی هم آخرت و هم دنیا را قصد کرده باشد، نمی توان پذیرفت که مقصود او تنها دنیا بوده است.

والله سبحانه و تعالی أعلم.

یک نظر بگذارید