از خـدا جـویـیـم توفیـق ادب**بی ادب محروم شد از لطف رب****بی ادب تنها نه خود را داشت بد**بلکـه آتـش در همـه آفـاق زد

* مفهوم حقیقت تبرّک به حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلّم

بسياري از مردم در معني و مفهوم حقيقت تبرك به حضرت رسول صلی الله علیه و سلم، آثار، اهل بيت ایشان و وارثان او از علما و اولياء رضي الله عنهم به خطا رفته اند، و هركس كه در اين راه قدم برمي دارد به شرک و ضلالت متهم می شوند و تنها به اين بسنده نمي كنند، بلكه عادتشان بر اين است هر نو ظهوري را که ديدند با تنگ نظري به آن نگاه مي كنند و چون داراي فكر كوتاه هستند به حقيقت پي نمي برند؛ لذا شروع مي كنند به نسبت دادن كفر و ضلالت به افراد مسلمان كه هميشه كلمه شهادت بر زبان دارند.

نسبت به اشخاص و اولیاء، اعتقاد ما براين است كه آن شخص بزرگوار است و به خداوند نزديك است، و باز اعتقاد داریم كه اين متبرّك به ذات خود عاجز است و نمي تواند مستقلاً جلب منفعت و يا دفع مضرت نمايد، مگر اينكه خداوند به او اجازه بدهد. اما تبرك به مكان از لحاظ اينكه مكان است و زمين است هيچ فضيلتي ندارد، اما وقتي كه خيرات در آن واقع شده مانند نماز و روزه و جميع عبادات كه بندگان صالح آنها را انجام مي دهند، بخاطر آن رحمت خدا بر آن مكان نازل می شود و ملائكه در آنجا حضور پيدا مي كنند و سكينت و آرامش آن مكان را فرا مي گيرد. رحمت و حضور ملائكه و آرامش حاصله همان بركاتي است كه از خداوند متعال در آن مكانها درخواست مي گردد، تبرك به آثار نیز، چون اين آثار منسوب به ذوات مبارك است و به همين سبب آنها هم محترم هستند و بخاطر اين سبب و اسناد، اين آثار هم محبوب هستند و مورد تبرّك قرار مي گيرند.tabarrok-shamsiyeh

تبرك به مو و آب وضو و آب دهان و عرق حضرت رسول صلی الله علیه و سلم

از حضرت جعفر بن عبدالله رضی الله عنه روايت شده است که در جنگ «يرموك» كلاه جنگی خالد بن وليد رضی الله عنه گم شد و دستور داد پيدا كنند، هرچه گشتند نتوانستند آن را پيدا نمايند و با دستور و اصرار زياد باز براي يافتن آن تلاش كردند، سرانجام آن را يافت ولي بسيار فرسوده شده بود، خالد مي گويد: حضرت رسول صلی الله علیه و سلم براي انجام عمره به مكه رفته بود و در اثر مراسم و مناسك حج سرش را تراشيد، مردم براي گرفتن موي سرش عجله مي كردند، از آنان سبقت گرفتم و موي پيشانيش نصيب من شد و آنها در همان كلاه جنگي ام گذاشتم. در هر جهادي كه شركت كردم و آن كلاه همراه من بود، در كليه آنها موفق و پيروز شدم. هيثمي(رح) مي گويد اين واقعه را طبراني(رح) و ابويعلي(رح) روايت كرده اند كه مردان آنها از نظر روايت صحيح مي باشند و ابن حجر(رح) در كتاب مطالب العاليه جلد۴ صفحه۹ آن را آورده است.

از مالك بن حمزه خزرجي و او از پدرش و او از پدربزرگش ابي اسيد رضوان الله علیهم اجمعین نقل می کنند كه يك چاه به نام بئر بضاعه در مدينه وجود داشت، حضرت رسول صلی الله علیه و سلم آب دهانش را در چاه انداخت ابي اسيد رضی الله عنه از آن بعنوان تبرك مي نوشيد.

امام بخاري رحمه الله با سند خود روايت مي كند: «همانا عروه فرستاده قریش به دقت اصحاب رسول را زير نظر داشت تا ببيند رفتارشان با نبي اكرم چطور است، بـعداً گفت: به خداوند قسم پيغمبر صلی الله علیه و سلم هر وقت آب دهان را دور مي انداخت، به زمين نمي رسيد و در دست اصحابش قرار مي گرفت و او را به صـورت و بدن خود مي ماليدند. هر وقت دستوري مي داد، براي انجام آن مسابقه مي دادند و اگر وضو مي گرفت براي بدست آوردن آب وضويش نزديك بود جنگ و زد و خورد بوجود آید. هر وقت سخن مي گفت، صداي خود را پائين مي آوردند، و بمنظور احترامش هيچ كس مستقيماً به صورتش نگاه نمي كرد. عروه به طرف رفقا و لشكريان خود بازگشت و گفت: اي ملت من! پادشاهان و حاكمان زيادي ديده ام، نزد كسري(پادشاه ایران) و قيصر(پادشاه روم) و نجاشي(پادشاه حبشه) رفته ام؛ بخدا قسم هيچ كدام در نزد ملت خود، به اندازه حضرت محمد صلی الله علیه وسلم در نزد اصحابش احترام نداشته و ندارند. آب دهانش به زمين نمي افتد و براي آب وضويش رقابت پيش مي آمد و هر دستوري كه می داد، اصحابش براي  انجام آن مسابقه مي دهند، اگر با او صحبت نمايند صداي خود را پائين مي آورند و بمنظور اداي احترام مستقيماً به صورت او نگاه نمي كنند.

تحقيق حافظ ابن حجر بر اين موضوع:

بلي اين روايت ثابت می کند كه آب دهان و موي جدا شده از انبياء پاك هستند و اصحاب به آنها تبرك جسته اند، و اين كار را در حضور عروه انجام داده اند، ولي در حقيقت به اين منظور بوده است که هركس رهبر خود را تا اين حد دوست داشته باشد و به آن اندازه مورد احترام واقع گردد، به هيچ وجه تصور نمي شود كه اطرافيانش فرار كنند و او را تنها بگذارند، يا او را به دشمن تسليم نمايند، بلكه به اندازه ای محترم باشد، که از هر طريق ممكن به او توسل بجویند و از آب دهان و موي او نيز بعنوان تبرك استفاده نمايند.

پيغمبر صلی الله علیه و سلم راهنمائي مي كند كه از آب وضوي او محافظت كنند

أَخْبَرَنَا هَنَّادُ بْنُ السَّرِيِّ، عَنْ مُلَازِمٍ، هُوَ ابْنُ عَمْرٍو قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللهِ بْنُ بَدْرٍ، عَنْ قَيْسِ بْنِ طَلْقٍ، عَنْ أَبِيهِ طَلْقِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ: خَرَجْنَا وَفْدًا إِلَى نَبِيِّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَبَايَعْنَاهُ وَصَلَّيْنَا مَعَهُ وَأَخْبَرْنَاهُ أَنَّ بِأَرْضِنَا بَيْعَةً لَنَا، وَاسْتَوْهَبْنَاهُ مِنْ فَضْلِ طَهُورِهِ فَدَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ، وَتَمَضْمَضَ، ثُمَّ صَبَّهُ لَنَا فِي إِدَاوَةٍ، وَأَمَرْنَا، فَقَالَ: «اخْرُجُوا فَإِذَا أَتَيْتُمْ أَرْضَكُمْ فَاكْسِرُوا بَيْعَتَكُمْ، وَانْضَحُوا مَكَانَهَا بِهَذَا الْمَاءِ، وَاتَّخِذُوهَا مَسْجِدًا»، فَقُلْنَا لَهُ إِنَّ الْبَلَدَ بَعِيدٌ وَالْحُرَّ شَدِيدٌ وَالْمَاءُ يَنْشَفُ، قَالَ: «مُدُّوهُ مِنَ الْمَاءِ فَإِنَّهُ لَا يَزِيدُهُ إِلَّا طِيبًا فَخَرَجْنَا حَتَّى قَدِمْنَا بَلَدَنَا فَكَسَرْنَا بَيْعَتَنَا، ثُمَّ نَضَحْنَا مَكَانَهَا وَاتَّخَذْنَاهَا مَسْجِدًا، فَنَادَيْنَا فِيهِ بِالْأَذَانِ» قَالَ: وَالرَّاهِبُ رَجُلٌ مِنْ طَيِّئٍ فَلَمَّا سَمِعَ الْأَذَانَ. سنن نسائی

طلق بن علي گفت: گروهي به خدمت حضرت صلی الله علیه و سلم آمديم و با او بيعت كرديم و در پشت سرش نماز خوانديم، بعد به او عرض كرديم یک كليسای بسيار بزرگ در جاي مناسب در كشور ما است، ما از شما تبرّكي مي خواهيم كه آنجا را مسجد بسازيم، حضرت فرمود که آب بیاورند، وضو گرفت آب مضمضه و آبي را كه با آن وضو گرفته بود، در ظرفي ريخت و امر كردند برگرديد و همينكه به شهر خودتان رسيديد، كليسا را خراب بكنيد و اين آب را بر آن بپاشيد، و بعد در همانجا مسجد بسازيد، عرض كرديم: اي رسول خدا صلی الله علیه و سلم شهر ما بسيار دور است و گرما هم در اوج شدت مي باشد، اين آب به زودي خشك خواهد شد، در جواب فرمود: آب را بر آن بيفزاييد كه بر مباركي آن افزوده مي شود، سپس ما به روستای خود برگشتیم و کلیسا را خراب کردیم؛ سپس آب وضو را به آن مکان ریختیم و در آنجا مسجد ساختیم و در آنجا اذان گفتیم. نسائي در كتاب مشكات صفحه۷۱۶ اين حديث را آورده است. اين حديث از دلايل معتبر و مشهور است كه تبرّك به حضـــرت صلی الله علیه و سلم و آثارش و به هرچه به او منتسب باشد مشروعيت دارد. اين جماعت درخواست تبرّك كردند و حضرت براي اجابت درخواسـت آنان آب وضويش را به آنها داد.

شايد در اين کار، رازي بسيار نهاني نهفته باشد، كه آنها همان آب را بعنوان تبرك خواستند در صورتي كه نهر آنها پر از آب بود، پس چرا اين زحمت و مشقّت براي اين مقدار آب ببرند؟ و در طي مسافرت طولاني آنرا با خود برده و از او محافظت نمايند. بلي آنچه آنها را وادار كرده بود كه اين زحمت را بكشند و آنرا زحمت ندانند، تبرك به حضرت رسول صلی الله علیه و سلم و آثار و هرچه به او منسوب باشد، بود كه اين تبرك در شهر آنان پيدا نمي شد؛ بلكه آنچه اين تبرك را تأييد مي نمايد عمل حضرت رسول صلی الله علیه و سلم و رضايت از درخواست آنان بود، و فرمود: آب را به آن بيفزاييد كه باقي مي ماند و همان بركت استمرار مي يابد.

تبرك به موهاي پيغمبرصلی الله علیه و سلم بعد از فوت ايشان

«حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا إِسْرَائِيلُ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَوْهَبٍ، قَالَ: أَرْسَلَنِي أَهْلِي إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ – وَقَبَضَ إِسْرَائِيلُ ثَلاَثَ أَصَابِعَ مِنْ قُصَّةٍ – فِيهِ شَعَرٌ مِنْ شَعَرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَكَانَ إِذَا أَصَابَ الإِنْسَانَ عَيْنٌ أَوْ شَيْءٌ بَعَثَ إِلَيْهَا مِخْضَبَهُ، فَاطَّلَعْتُ فِي الجُلْجُلِ، فَرَأَيْتُ شَعَرَاتٍ حُمْرًا». صحیح بخاری

مفهوم حدیث: از حضرات عثمان بن عبدالله و امام عيني روايت شده و ابن حجر در كتاب فتح و وكيع در تصنيفات خود آورده است: چند تار موي سرخ رنگ حضرت رسول صلی الله علیه و سلم نزد ام سلمة بود، و در ظرف مخصوصي شبيه به جلجله نگهداري مي كرد، اگر افرادي مريض مي شدند، به نزد ام سلمه مي آمدند، اين موهاي مبارك را در ظرفي مي انداختند و آب روي آن مي ريختند و بعنوان تبرك آنرا مي آشاميدند و به بركت آن از خداوند طلب شفا مي كردند و شفا می یافتند.

حضرت رسول صلی الله علیه وسلم موي سرش را بين اصحاب تقسيم مي كرد

«وَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي عُمَرَ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، سَمِعْتُ هِشَامَ بْنَ حَسَّانَ، يُخْبِرُ عَنِ ابْنِ سِيرِينَ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: «لَمَّا رَمَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْجَمْرَةَ وَنَحَرَ نُسُكَهُ وَحَلَقَ نَاوَلَ الْحَالِقَ شِقَّهُ الْأَيْمَنَ فَحَلَقَهُ، ثُمَّ دَعَا أَبَا طَلْحَةَ الْأَنْصَارِيَّ فَأَعْطَاهُ إِيَّاهُ، ثُمَّ نَاوَلَهُ الشِّقَّ الْأَيْسَرَ»، فَقَالَ: «احْلِقْ فَحَلَقَهُ، فَأَعْطَاهُ أَبَا طَلْحَةَ»، فَقَالَ: «اقْسِمْهُ بَيْنَ النَّاسِ». صحیح مسلم

امام مسلم از انس رضی الله عنهم اجمعین روايت مي كند كه حضرت صلی الله علیه و سلم به منا آمد، و رمي جمرات را انجام داد و بعداً به محل سكونتش در منا برگشت و قرباني انجام داد، و به سرتراش امر كرد كه سرش را بتراشد، و بطرف راست و چپ سرش اشاره كردند، بعداً خودش موهاي تراشيده را تقسيم مي كرد و در روايت ديگر موي طرف راستش را به ابوطلحه داد و موي چپش را هم به او داد كه بين مردم تقسيم نمايد.

مردم براي گرفتن موي سر حضرت رسول صلی الله علیه و سلم داد و فرياد مي زدند و عجله مي كردند

در روايت امام احمد در كتاب مسند آمده است:

«حَدَّثَنَا مُؤَمَّلُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ أَيُّوبَ، وَهِشَامٍ، عَنْ مُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ سِيرِينَ، عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: لَمَّا حَلَقَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَأْسَهُ بِمِنًى، أَخَذَ شِقَّ رَأْسِهِ الْأَيْمَنَ بِيَدِهِ، فَلَمَّا فَرَغَ نَاوَلَنِي، فَقَالَ: «يَا أَنَسُ، انْطَلِقْ بِهَذَا إِلَى أُمِّ سُلَيْمٍ» ، فَلَمَّا رَأَى النَّاسُ مَا خَصَّهَا بِهِ مِنْ ذَلِكَ تَنَافَسُوا فِي الشِّقِّ الْآخَرِ، هَذَا يَأْخُذُ الشَّيْءَ، وَهَذَا يَأْخُذُ الشَّيْءَ، قَالَ مُحَمَّدٌ: فَحَدَّثْتُهُ عَبِيدَةَ السَّلْمَانِيَّ، فَقَالَ: «لَأَنْ يَكُونَ عِنْدِي مِنْهُ شَعَرَةٌ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ كُلِّ صَفْرَاءَ وَبَيْضَاءَ أَصْبَحَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَفِي بَطْنِهَا»مسند احمد

وقتي حضرت در منا سرش را تراشيد خودش از طرف راستش موها را در دست گرفت، وقتي آن قسمت تراشيده شد، آنرا به انس داد و فرمود اين را براي مادرت ام سليم ببريد. انس مي گويد: وقتي مردم متوجه شدند كه حضرت اين قسمت مو را به ما اختصاص دادند، براي گرفتن قسمت ديگرش هجوم آوردند؛ هركس چند تار مویی نصیبش شد و اظهار شادماني مي كردند كه براي اخذ مو موفق شده اند.

تبرك به عرق حضرت رسول صلی الله علیه و سلم:

از عثمان از انس روايت شده است: امّ سليم براي حضرت فرشي از چرم مي انداخت و برآن خواب چاشت گاه (قیلوله) انجام مي داد، هر وقت عرق مي كرد، امّ سليم آن را جمع مي كرد و در يك ظرف شيشه اي مي ريخت، انس به موقع بيماري وصيت كردند اگر مُردم از آن عرق به كفنم بزنيد.

تبرك به لمس پوست حضرت رسول صلی الله علیه وسلم:

اسد بن حضير مرد صالح و شوخ مزاج بود، براي مردم صحبت مي كرد و آنها را می خنداند. روزي حضرت رسول صلی الله علیه و سلّم مشتي به پهلوی او زد، داد و فـغان راه انداخت كه دردش زياد است. پيغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمودند: بيا قصاص بگير. گفت: اي رسول خدا بر پهلوي شما جامه پوشانيده در صورتي كه بر پهلوي من چيزي نبود. حضرت جامه اش را بالا برد، اسد بن حضير آنرا سخت در آغوش گرفت و شروع كرد به بوسيدن قفسه سينه اش و گفت: اي رسول خدا صلی الله علیه و سلم پدر و مادرم فدايت باشند، از قصاص اين را مي خواستم. حاكم گفته است: اين حديث صحيح الاسناد است و ذهبي به آن موافق است، ابن عساكر از ابي ليلي هم روايت كرده است، ابي داود وطبراني هم اين روايت را دارند، در كتاب الكنز جلد۷ صفحه۷۰۱ و جلد۴ صفحه۴۳ اين مطلب آمده است. در اين مورد كه بسياري از اصحاب خواسته اند بدنشان به بدن لخت پيغمبر صلی الله و علیه و سلم تماس پيدا كند و آنرا تبرك بسيار بزرگ مي دانستند، بسيار زياد است.

تبرك به خون حضرت رسول صلی الله علیه و سلم:

از عبدالله بن زبير روايت شده است: روزي به خدمت حضرت رسيدم كه حجامت انجام مي دادند، وقتي تمام شد فرمودند، يا عبدالله اين خون را در جايی بريز كه كسي شما را نبيند، وقتي خون را برد و از رسول خدا صلی الله علیه و سلم ناپديد گرديد، خون را آشاميد، وقتي كه به خدمتش برگشت حضرت فرمود: اي عبدالله خون را كجا مخفي كردي، پاسخ داد در جایي پنهان كردم كه مي دانم از مردم پنهان مي ماند. حضرت فرمود: شايد آن را آشاميدي؟ پاسخ داد بلي آن را آشاميدم. ابوموسي روايت مي كند كه ابوالعاصم گفته است: مردم تصور مي كنند اين توانائي بازو كه در عبدالله است از آشاميدن همان خون است. سيوطي، حاكم، طبراني، بزاز، هيثمي و… روايت اين حديث را در كتابهاي خود نوشته اند.

تبرك به مكاني كه پيغمبر صلی الله علیه و سلم در آنجا نماز خوانده است:

وَ حَدَّث عَبْدُاللَّهِ بن عمر رضی الله عنهما: أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى حَيْث الْمَسْجِدُ الصَّغِيرُ، الَّذِي دُونَ الْمَسْجِدِ الَّذِي بِشَرَفِ الرَّوْحَاءِ، وَقَدْ كَانَ عَبْدُاللَّهِ يَعْلَمُ الْمَكَانَ الَّذِي كَانَ صَلَّى فِيهِ النَّبِيُّ -، يَقُولُ: ثمَّ عَنْ يَمِينِكَ، حِينَ تَقُومُ فِي الْمَسْجِدِ تُصَلِّي، وَذَلِكَ الْمَسْجِدُ عَلَى حَافَةِ الطَّرِيقِ الْيُمْنَى، وَأَنْتَ ذَاهِبٌ إِلَى مَكَّةَ، بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْمَسْجِدِ الأَكْبَرِ رَمْيَةٌ بِحَجَرٍ، أَوْ نَحْوُ ذَلِكَ. (بخارى:۴۸۵) صحیح بخاری

ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما ميگويد: پيامبر اكرم – در جاي مسجد كوچك، قبل از مسجدي كه در بلندي روحاء قرار دارد، نماز خواند. و عبد الله بن عمر جايي را كه … رسول الله – در آن نماز خوانده بود، مي دانست و مي گفت: هنگامي كه در مسجد، نماز ميخواني، جاي حقيقي نماز آنحضرت – ، سمت راست تو واقع مي شود. آن مسجد، سمت راست و كنار راهي كه به مكه مي رود، قرار دارد. فاصله اين مسجد تا مسجد بزرگ، باندازة پرتاب سنگ يا چيز ديگري است.

وَكَانَ عَبْدُاللَّهِ بْنُ عُمَرَ يُصَلِّي إِلَى الْعِرْقِ الَّذِي عِنْدَ مُنْصَرَفِ الرَّوْحَاءِ، وَذَلِكَ الْعِرْقُ انْتِهَاءُ طَرَفِهِ عَلَى حَافَةِ الطَّرِيقِ، دُونَ الْمَسْجِدِ الَّذِي بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْمُنْصَرَفِ، وَأَنْتَ ذَاهِبٌ إِلَى مَكَّةَ، وَقَدِ ابْتُنِيَ ثمَّ مَسْجِدٌ، فَلَمْ يَكُنْ عَبْدُاللَّهِ ابْنُ عُمَرَ يُصَلِّي فِي ذَلِكَ الْمَسْجِدِ، كَانَ يَتْرُكُهُ عَنْ يَسَارِهِ وَوَرَاءَهُ، وَيُصَلِّي أَمَامَهُ إِلَى الْعِرْقِ نَفْسِهِ، وَكَانَ عَبْدُاللَّهِ يَرُوحُ مِنَ الرَّوْحَاءِ، فَلا يُصَلِّي الظُّهْرَ حَتَّى يَاتِيَ ذَلِكَ الْمَكَانَ، فَيُصَلِّي فِيهِ الظُّهْرَ، وَإِذَا أَقْبَلَ مِنْ مَكَّةَ، فَإِنْ مَرَّ بِهِ قَبْلَ الصُّبْحِ بِسَاعَةٍ أَوْ مِنْ آخِرِ السَّحَرِ، عَرَّسَ حَتَّى يُصَلِّيَ بِهَا الصُّبْحَ. (بخارى:۴۸۶)

ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما در رودخانه اي كه آخر دهكده روحاء قرار داشت، نماز مي خواند. بخش پاياني آن رودخانه، به كنار جاده منتهي مي شود قبل از مسجدي كه در مسير مكه ساخته اند. عبد الله در آن مسجد نماز نمي خواند. بلكه هنگام نماز، نزديك آن، طوري مي ايستاد كه مسجد سمت چپ و پشت سر او قرار مي گرفت. او هر وقت از روستاي روحاء حركت مي كرد نماز ظهر مي خواند تا اینکه به آن مکان برسد، سپس در آن مکان نماز می خواند و در بازگشت از مكه، اگر قبل از صبح يا سحر به آنجا مي رسيد، براي اداي نماز صبح، آنجا توقف مي كرد تا اینکه در آن مکان نماز بخواند.

حضرت عبدالله بن عمر رضی الله عنهما سعي مي كرد در مسجد كوچكي كه در پشت مسجد شرف الروحاء واقع گرديده و در طرف راست آن نماز بگزارد، چون ديده بود حضرت رسول صلی الله علیه و سلم در آنجا نماز خوانده است، و لذا آن را مباركتر دانستند.

تبرك به جايي كه دهان حضرت رسول صلی الله علیه وسلم آن را لمس كرده است:

امام احمد و دیگران از حضرت انس روايت كرده اند، روزي حضرت رسول صلی الله علیه وسلم به خانه امّ سليم رفت و مشك آبي در آنجا آويزان بود، حضرت از دهان مشك آب نوشيد و بعد خوابيد، انس مي گويد: امّ سليم دهان مشك آب را كه پيغمبر از آن آب نوشيده بود و دهانش با آن تماس پيدا كرده بود را به منظور تبرك آنرا بريد و فعلاً در نزد ما مي باشد؛ يعني امّ سليم به عنوان تبرك به اثر حضرت رسول صلی الله علیه و سلم آنرا در خانه خودش نگه داشـت.

تبرك به بوسيدن دست كسي كه به بدن پيغمبرصلی الله علیه وسلم تماس پيدا كرده است:

يحیي بن حارث زماري رضی الله عنه مي گويد: واثله بن اسقع را ديدم، گفتم با ايـن دستت با حضرت رسول صلی الله علیه و سلم  بيعت كردي؟ جواب داد: بلي، گفت دستت را به من بده تا ببوسم او هم دستش را به طرف من آورد و آنرا بعنوان تبـرك بوسيدم. هيثمي در جلد۸ صفحه۴۲ اين داستان را آورده است.

تبرك به عباي حضرت رسول صلی الله علیه و سلّم:

از حضرت اسماء بنت ابوبكر صديق رضی الله عنهما روايت شده اسـت: روزي يك جُبّه كسرواني كه دور آن زربافت بود و يك جايش وصله خورده بود بيرون آورد و گفت: اين عباي حضرت رسول صلی الله علیه و سلم مي باشد كه در نزد عايشه رضی الله عنها بود، وقتي كه حضرت عايشه رضی الله عنها فوت کرد، اين جبّه كه پيغمبر آن را مي پوشيد، بدست من افتاد و الان ما براي شفاي بيماران آن را در آب مي اندازيم و آن آب را به بيماران مي دهيم، به اميد اينكه خداوند شفاي آنها را عطا فرمايد. مسلم اين موضوع را در كتاب زينت جلد۳ صفحه۱۴۰ نقل كرده است.

برگرفته از کتاب تصحیح المفاهیم

یک پاسخ به “مفهوم حقیقت تبرّک به حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلّم”

یک نظر بگذارید