از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* چه وقت و چرا اين طريقه نقشبنديه ناميده شد؟

برای ما در تعليمات واضح گرديده است که طريقه ي نقشبنديّه، پيروی مطلق و کامل دين حنيف اسلام و سنّت مطهّر نبوي صلی الله علیه و سلّم است و معلوم است که بعضـی صحابه ـ رضی الله عنهم ـ در مداومت ذکر و عبادت و جهاد از ديگران متمايز بودند؛ ليکن چون شرف و افتخار صحبت حضرت نبی اكرم صلی الله علیه و سلّم از هر چيز بلندتر و زيباتر و شايسته تر است، همه به نام اصحاب ياد شدند و همين موضوع درباره ي تابعينی که در زمان خود ميل و رغبت خود را به عزلت و صوفی گرايی ظاهر ساخته اند نيز چنين است؛ يعنی لقب تابعين همواره برای همه ي آنها آشکارترين مميزه بوده است. در اواسط قرن دوم هجری اين امر آغاز شد که وصف تابعين از انظار پوشيده و متروک گردد و همزمان صفت زاهد و عابد برای عارفان و عابدانی که عزلت و گوشه گيری و تنهايی را اختيار کرده بودند به كاربرده شود. در اواخر همين قرن برای اوّلين مرتبه، کلمه ي صوفی برعبادت کنندگان وپارسايانی اطلاق شده است که مفاتن وشيفتگی های دنيا ايشان را فريب نداده است و به طور دايم و استوار بر عبوديّت مطلق به پيشگاه ذات يکتاي الله سبحانه و تعالی مستقيم و پا برجای بوده اند. همانطور که اصحاب کبار و بزرگان تابعين به اين عبوديت استقامت داشته اند.

رابعه عدويه، صوفی و شهيده عشق الهی، هنگامی که در سکرات موت و لحظات آخر زندگی قرار داشت به دوست نزدیک خود گفت: وقتی که من مُردم مرا غسل بده و در همين لباس ـ عبای ـ من که از پشم است مرا کفن کن». در کتاب «تذکرة الاوليا» تأليف شيخ فريد الدين عطار رحمه الله آمده است كه حسن بصری رحمه الله چنان بود که تا وقتی رابعه عدويه به مجلس وعظ او حاضر نمی شد به وعظ آغاز نمی کرد و مي گفت: يقيناً از اين عجوزه که خود را با پشم مي پوشاند بر وعظ من برکت می آيد. مراد اين است که اين زن صوفيه هميشه لباس پشمی می پوشيده با آنکه بصره منطقه ای گرمسیر است.

من از اين مقدّمه دو مقصود ديگر دارم: اول اينکه اسم طريقه موجود و معروف نبود و القاب متداول، اصحاب و تابعين بودند؛ همانگونه که اسم مذهب موجود يا معروف نبود و بعداً مذهـب و طـريقه به نام رهبـر و مؤسسان بزرگ خود معيّن و محدود گرديد؛ همانطورکه اگر امام ابوحنيفه رحمه الله و امام شافعی رحمه الله نمی بودند مذهب حنفی و شافعی به وجود نمی آمد و اگر عبدالقادر گيلانی و خواجه بهاءالدين نقشبند ـ رحمة الله عليهما ـ نمی بودند، طريقه ي قادريّه و نقشبنديّه ايجاد نمی شد.

بعـد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و سلّم صحابه كرام بدان آراسته بودند در حالـي که نبـی اکرم صلی الله علیه و سلّم فرموده اند: «مَاصَبَّ اللهُ فِیْ صَدْرِیْ شَيْئاً اِلَّا صَبَبْتُهُ فِیْ صَدْرِ اَبِیْ بَکْرٍ» «خداوند هيچ چيزی در سينه ام قرار نداد مگر آنکه آن را در سينه ي ابوبکر قرار دادم» و اين به صورت مادی نيست؛ بلکه حب معنوی يعنی معرفت و حکمت و آن اسراريست که موجب سعادت مي گردد؛ اين حالت را در علم تصوف ضمنيه می نامند؛ يعنی مقام اساساً برای شخصی ديگری است؛ ليکن او قدرت دارد که کس ديگر را با خود بگيرد و در اين نعمت شريک سازد. بعد از طيفـوريّه اين طـريقه به نقشبنديّه مسمّی گرديد؛ زيرا به خواجه بهاءالدين نقشبند نسبت داده شده است و ترديدي نيست که بعد از نقشبند اين طريقه به نام مشهورترين مردان ديگری که در آن بودند ناميده شد؛ مثل حضرت خواجه عبيـدالله احرار، حضـرت امام ربّانی مجـدّد الف ثاني و حضرت مولانا خالد نقشبندی كه احراريّه، مجدّديّه و خالديّه گفته شده است. ديده مي شود که هيچ يك از اينها حتی حضرت امام ربّانی نتوانستند اسم «نقشبند» را بپوشانند و هميشه نقشبنديّه برای طريقه اسم مشخص و عَلَم بوده است و هيچ يک از اين عرفا اين ادّعا را نکرده اند که به مقام بلندتری از مقام حضرت شيخ نقشبند رسيده باشند؛ همانگونه که هيچکس تاكنون ادّعای وصول به مقام شيخ عبدالقادر گيلانی را نکرده است.

برگرفته از کتاب آداب سلوک و نغمه عشاق

یک نظر بگذارید