از خـدا جـویـیـم توفیـق ادب**بی ادب محروم شد از لطف رب****بی ادب تنها نه خود را داشت بد**بلکـه آتـش در همـه آفـاق زد

* در آداب صحبت مشايخ به حسب معني

اگر چه آداب مطلب گذشته نيز در کسب فیض از باطن مشايخ تأثير دارد، ليکن مراعات اين آداب در حصول مقصود تأثير کاملتر و تمام‌تري دارد. اين فصل نيز داراي شروط و منهيّاتي است كه نخست به ذكر شروط و سپس منهيّات آن مي‌پردازيم.

اعتقاد به تفرّد شيخ در تربيت و ارشاد

مريد صادق بايد چنين معتقد باشد كه شيخ او، مربّي شايسته و مرشد مطلق اوست و غير وي هيچ احدي شايستگي ارشاد و راهنمايي و توانايي رفع اشکال و عقده‌گشايي را ندارد. سعادت ديني و دنيوي و کرامت صوري و معنوي بسته به متابعت و ملازمت اوست و محروميّت ابدي و خسران سرمدي موقوف به جدايي و دوري از اوست. مردود او، مردود حقّ و مقبول او مقبول مطلق است، ولي اگر بر خلاف اين اعتقاد داشته باشد و ديگري را در طريق ارشاد مقابل او يا کاملتر از او تصوّر نمايد، رابطه‌ي الفت و محبّت ضعيف مي‌شود و به اين سبب گفتار و كردار و تصرّفات شيخ در باطن او تأثيري نمي‌گذارد؛ زيرا تأثير گفتار و كردار شيخ در باطن مريد به واسطه‌ي غلبه‌ي محبّت و ارادت است.

اعتقاد به اطّلاع شيخ بر حال خود در پنهان و آشكار

سالك بايد بداند که شيخ هيچگاه از او غافل نيست و هميشه به حسب باطن مراقب اوست و هر خطا و لغزشي که از وي سر زند بر آن آگاه است؛ بنابراين بايد هميشه از اِشراف و اطّلاع باطن شيخ هراسان باشد و در پنهان و آشكار از ارتکاب امري که مناسب حضور شيخ نباشد، بپرهیزد تا موجب سدّ ابواب فتوح نشود و نبايد بر حسن خلق و کمال عفو شيخ، اعتماد کند؛ چرا که بشريّت در همه احوال از هيچ کس زايل نمي‌شود.

صدق نیّت در خدمت به شيخ و مأيوس نشدن از زجر و سياست او

بايد با خود چنين قرار بگذارد که گشایش کارهای من از ملازمت و صحبت شيخ مي‌تواند باشد و بس؛ يا بر خاک آستانه‌ي وي جان تسليم کنم يا به مقصود برسم. علامت صدق اين نيّت، آن است که اگر شيخ او را از خود براند، از در خانقاه وي روي اخلاص برنگرداند و سر تسليم و نياز بر آستانه‌ي ارادت وي نهد؛ چون مشايخ طريقت ـ قدّس الله تعالي ارواحهم ـ در تفحّص احوال مريدان و تحقيق صدق و ارادت ايشان امتحانات مختلفي انجام مي‌دهند و تا زمانی که مريد صادق در امتحانات مشايخ اهل ارشاد ثابت قدم نباشد، شايسته‌ي تصرّفات و فيوضات باطني ايشان نمي‌گردد.

با آرامش و وقار و ادب در مجلس شيخ نشستن

هنگامي كه مريد در مجلس صحبت شيخ مي‌نشيند بايد مراقب حركات و سكنات خود باشد و از حرکات اضافي خودداري كند.

در شفاي قاضي عياض(رح) از خارجة بن زيد رضی الله عنه نقل شده است که پيغمبر صلی الله علیه و سلّم در مجلس با وقارترين مردم بود و از حرکات اضافه‌ی دست و پا خودداری می‌کرد.

يكي از بزرگان فرموده است: طالب صادق در وقت نشستن در مجلس شيخ و هنگام توجّه و مراقبه و فيض گرفتن از باطن او، اصلاً نبايد حرکت کند و تا جايي كه امکان دارد خود را نگاه دارد و شمرده نفس بكشد؛ زيرا حفظ کردن اعضا از حرکات اضافه، کمک بزرگي در تحصيل جمعيّت و گرفتن فيض از باطن شيخ است.

دوام توجّه به شيخ

بايد هميشه متوجّه و منتظر شيخ باشد و لحظه‌اي از توجّه به وي غافل نشود؛ زيرا اين دوام توجّه در فيض گرفتن از باطن شيخ تأثير زيادي دارد.

حضرت ولايت پناهي عبيداللّهي ـ قدّس الله تعالي سرّه ـ مي‌فرمودند: توجّه مريد بايد هميشه در ميان دو ابروي پير باشد و پير را در همه‌ي اوقات آگاه بر خود بداند و در حضور و غيبت هميشه در ارتباط با وي باشد؛ چرا که طريق رابطه با شيخ، نزديكترين طرق و نتيجه‌ي آن از ذکر، مراقبه و توجّه تمامتر و کاملتر است و آنچه از طريق رابطه حاصل شود، از هيچ طريق ديگري حاصل نمي‌شود.

وقتي مريد از روي ادب و تعظيم ـ به شرايطي که در طريق رابطه مقرّر کرده‌اند ـ هميشه در ارتباط با شيخ و متوجّه او باشد، بزودي هيبت و بزرگي پير باطن او را تصرّف مي‌کند و هرچه مناسب حضور حضرت او نيست، از باطن مريد رخت مي‌بندد تا جایی که احوال پير بر مريد ظاهر مي‌شود و صفات باطن وي بر آئينه‌ي استعداد مريد منعکس مي‌گردد و آنچه در طول هزار سال با مجاهده و رياضت ميسّر نمي‌شود در زمان اندکي براي مريد حاصل مي‌شود.

مراعات اوقات قبض و بسط شيخ

بايد دانست که اوقات و احوال مشايخ طريقت و ارباب حقيقت به حسب اختلاف ظهور تجلّيات(ظهور انوار ذات و صفات) متقابله و صفات متضاد، مختلف و متفاوت است؛ بنابراين بايد در زمان قبض، از صحبت با ايشان بپرهيزد و در زمان بسط، صحبت را لازم گيرد و خود را در اختيار ايشان قرار دهد.

حضرت خواجه‌ي بزرگ، خواجه بهاءالحقّ و الدّين ـ قدّس الله تعالي سرّه ـ فرموده‌اند: شناخت اوقات و احوال اهل‌الله کاري بزرگ است؛ چون هرکس به سعادتي رسيد به سبب اين شناخت رسيد. از عنايات حق سبحانه و تعالی نسبت به اين ضعيف آن بود که اوقات ايشان را در مي‌يافتم، از اين رو در زمان قبض ايشان، حادثه‌اي اتّفاق مي‌افتاد که از ايشان دور مي‌شدم و در هنگام بسط ايشان، موقعيّتي حاصل مي‌شد که به ايشان نزديک مي‌گشتم. پس اگر طالب صادق صاحب عقل و درايت بوده و ملاحضه‌ي زمان قبض و بسط ايشان کند و در وقت بسط، خود را بر بال اقبال ايشان ببندد، ممکن است که در يک لحظه از فيض باطن ايشان آن قدر فتح و پيروزي مترتّب شود که در طول يك عمر براي نوع بشر ميسّر نباشد.

پنهان نمودن اسرار شيخ و آشکار کردن اسرار خود بر وي

هر حالي ـ از احوال و واقعات و خوارق عادات و غيره ـ كه شيخ آن را پنهان مي‌كند ولی مريد با زيركي و فراست خود بر آن اطّلاع مي‌يابد يا شيخ او را بر آن مطّلع مي‌گرداند و محرم راز خود مي‌سازد نبايد آن را فاش سازد و از شيخ نیز اجازه‌ي فاش كردن آن را نطلبد؛ چون ممكن است شيخ در مخفي کردن آن حال، مصلحتي ديني يا دنيوي را در نظر گرفته باشد که علم و ادراک مريد به حقيقت آن نرسد و از فاش کردن آن راز، فسادي به وجود آيد و بدين سبب وي از نظر شيخ بيفتد و طريق فيض گرفتن از باطن شيخ بر وي مسدود شده و از اين رو مطرود(رانده شده) حق و مردود مطلق گردد.

طالب صادق نبايد هيچ سرّي از اسرار خود را از شيخ پنهان كند بلکه هر کرامت و موهبتي که حق سبحانه و تعالی به وي ارزاني مي‌دارد باید به طور صريح يا كنايه به شيخ بگويد؛ زيرا مخفي کردن اسرار از شيخ، سبب عقيده به خود مي‌شود و با آن عقيده طريق فتوح و استمداد از شيخ و فيض گرفتن از باطن وي مسدود مي‌گردد، ولي اگر شيخ را بر آن آگاه سازد آن عقيده از بين رفته و طريق فيض رساندن و فيض گرفتن ميان شيخ و وي گشوده مي‌شود.

رجوع کردن به علم شيخ در کشف وقايع و حلّ دقايق

در کشف واقعات و حالات ـ در خواب يا بيداري ـ بايد به علم شيخ رجوع نمايد و خودسرانه به صحّت آن حکم نکند و بر آن جازم نشود؛ زيرا ممکن است که منشأ آن واقعه، ارادتي پوشيده در نفس مريد باشد و علم او بدان نرسد و زماني که بر صحّتش حکم مي‌کند از آن خللي به وجود آيد و راههای فيض بر او مسدود گردد؛ بنابراين بايد آن را بر شيخ عرضه کند و شيخ با وسعت علم خود بر آن حكم نماید و اگر صحّتي داشت پس از حکم شيخ، از روي يقين آن را قبول کند.

امّا منهيّات به شرح زير است:

ترک صحبت با منکران شيخ

بايد با منکران شيخ مطلقاً صحبت و همنشيني نکند و به هذيان و بيهوده‌گويي‌هاي ايشان گوش فرا ندهد؛ زيرا اگر طالب صادق در اوايل ارادت باشد و هنوز قاعده‌ي محبّت و اخلاص استحکام نيافته باشد، ممکن است با شنيدن بعضي سخنان واهي و بيهوده، عقيده‌ي وي نسبت به شيخ سست گردد و راه فيض بر وي بسته شود و موجب ضرر و زيان در دو جهان و مايه‌ي محروميّت جاوداني گردد.

زياد نگاه نكردن به صورت شيخ

بايد به صورت شيخ خيره نشود و از بسيار نگاه كردن به صورت وي بپرهيزد تا باعث جرأت و گستاخي وي نشود و هيبت و تأثير شيخ در دل وي باقي بماند و راه فيض گرفتن باز باشد.

شيخ سعيدالدّين فرغاني ـ قدّس‌سرّه ـ در کتاب منهاج‌العباد آورده است: مريد به دليل نهايت حيا و هيبت نبايد به صورت شيخ، سير نگاه کند و نتيجه‌ي اين ادب آن است که اگر بر مريد از شطح(سخني خلاف شرع يا كلماتي كه ظاهر آن خلاف شرع است)  و انبساط و ترک ادب نسبت به حق سبحانه و تعالی چيزي باز شود از آن محفوظ ماند.

 زياد صحبت نکردن با شيخ

بايد به حسب ظاهر با شيخ زياد صحبت نکند تا بزرگي و حشمت شيخ در نظرش کم نگردد.

شيخ محي‌الدّين ـ قدّس الله تعالي سرّه ـ در تدبيرات الهيه چنين آورده است: مريد نبايد زياد با شيخ صحبت کند و اگر صحبت کند به نيّت ازدياد انس و الفت نباشد، بلکه با نيّت آموختن آداب طريقت و تحصيل جمعيّت و تزكيه باطن خود باشد؛ زيرا اگر طالب صادق به نيّت انس و الفت با شيخ صحبت کند، راه بر وي دراز شده و طريق فيض بر او مسدود گشته و بر شيخ معالجه و تدبير وي دشوار مي‌شود.

ترک مراقبه در حضور شيخ

وقتي در مجلس شيخ مي‌نشيند نباید خودسرانه به مراقبه یا عمل ديگري مشغول شود، بلکه هميشه از روي تواضع متوجّه باطن پير بوده و منتظر آن باشد که فيض از دل مبارک به وي برسد؛ زيرا آنچه از ذکر و مراقبه مي‌طلبد در صحبت پير و توجّه به وي به طور کامل و بدون زحمت و مشقّت ميسّر است.

طلب نکردن کشف وقايع

شيخ محي‌الدّين ـ قدّس‌سرّه ـ در تدبيرات الهيّه آورده است: اگر برای مريد کاری پیش آید ـ صورتاً و معنياً ـ بايد آن را بر شيخ عرضه کند، ليکن از او درباره‌ي کشف آن واقعه سؤال نکند و در طلب رفع آن اشکال عجله ننمايد؛ زيرا شيخ بنا بر مصلحت و با توجّه به وقت و حال مريد به آشكار يا پنهان كردن آن اقدام خواهد نمود و اين طلب از جانب مريد كنجكاوي بي‌مورد بوده كه موجب آزار شيخ و مانع بخشش و فيض از باطن شيخ مي‌گردد.

ترک منهيّات در حضور شيخ

مريد بايد با وجود مواظبت بر صحبت شيخ و ملازمت مجلس او، از اعمال زشت و بي‌ارزش دوري گزيده و از ارتکاب گناهان کبيره و پافشاري بر گناهان صغيره خود را محفوظ دارد و اگر به اين اعمال آلوده گشته است هرگز در مجلس اين طايفه حاضر نگردد؛ چون اين بزرگواران از قلبها آگاهند و به حکم «اِتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُوْرِ اللهِ» (از دانايي و هوشياري مؤمن بپرهيزيد؛ زيرا او به واسطه نور خدا مي بيند. رواه البخاري في تاريخه) بر افعال ظاهري و احوال باطني مردم آگاهي دارند و از اخلاق و اوصاف اغلب مردم بنا بر صفاي فطرت متأثّر مي‌شوند و اين تأثّر در رد يا قبول مردم خصوصاً مريدان اثرات بسيار دارد. گاه به اختيار مقبول ابد مي‌شود و گاه مردود سرمد.

پرهيز از رفتاري که باعث رنجیدن شيخ مي‌شود

بايد مواظب باشد تا از گفتار و كردار وي در باطن شيخ کدورتي حاصل نشود؛ زيرا آن موجب بدبختي دنيا و آخرت وي مي‌گردد، پس لازم است که هميشه مراعات خاطر شيخ کند و در كسب رضاي او بكوشد تا به اين وسيله خاطر شيخ متوجّه و متعلّق به وي شود و سعادت ابدي بر آن توجّه و تعلّق مترتّب گردد و از آن بترسد که خاطر شيخ از وي باز گردد؛ چرا که شقاوت و خسران ابدی دامنگير وي خواهد شد.

بي عنايات حق و خاصان حق              گر ملک باشد سيا هستش ورق

اعتراض نکردن بر گفتار و كردار شيخ

در مقابل گفتار و کردار شيخ، بايد زبان و دل خود را از اعتراض و چون و چرا حفظ كند؛ زيرا اعتراض، راه عبور فيض ميان او و شيخ را به کلّي مسدود مي‌گرداند. در اين معني گفته‌اند: «مَنْ قَالَ لِاُسْتَاذِهِ: لِمَ، لَا يُفْلِحُ اَبَدًا» (هر کس به استاد خود بگويد چرا، هرگز رستگاري نيابد). بنابراین مريد صادق نبايد به هيچ وجه ـ ظاهراً و باطناً ـ بر گفتار و كردار و تصرّفات شيخ اعتراض كند و هرگاه بر وي چيزي از افعال و احوال شيخ، مشکل شد و وجه تأويل و صحّت آن بر وي پوشيده ماند، قصّه‌ي موسي و خضر ـ عليهما‌السلام ـ را ياد کند كه چگونه حضرت موسي ـ عليه السلام ـ با وجود رتبه‌ي نبوّت و کمال علم و ميل فراوان به صحبت خضر بعضي از کارهاي او را انکار کرد، ولي پس از کشف اسرار و بيان حکمت آن، از انکار به اقرار بازگشت. پس هرچه از تصرّفات که علم او بدان راه نیابد، به کمي علم و کوتاهي فهم خود نسبت دهد نه به فساد آن تصرّف، تا از سستي ارادت و محبّت که موجب كاهش فيض رساندن و فيض گرفتن است خلاص و نجات يابد.

حضرت قطب الاوليا، خواجه محمد پارسا ـ قدّس الله تعالي سرّه ـ در قدسيّه آورده است: اعتراض بر اهل الله نهايت بی‌ادبی و محلّ خطر است. خواجه‌ي ما مي‌فرمودند: براي هر گناهي که نسبت به اين طايفه انجام شود تدبير است؛ امّا اعتراض به ايشان تدبيري ندارد.

در صحبت اولياي الهي مواظب احوال خود بودن بي‌نهايت دشوار است؛ زيرا ولايت ايشان، بر حال آنان غالب است و کسي وصف ايشان را نمي‌شناسد. اگر نسبت به اين طايفه ـ در ظاهر يا باطن ـ چيزي از انکار يا اعتراض بگذرد خطر عظيم دارد. چون حال ايشان همچون آتش در خاکستر پنهان است و نفي کننده همچون کسي است که بدون آگاهي قدم بر آنجا مي‌نهد.

به پيش جسم چو خاکسترم ميا گستاخ

که هسـت در تک او آتشـي و دريايي

اگر چه در بعضي کتب و رسايل اين طايفه، پس از بيان آداب مريدي، آداب شيخي را نيز بيان کرده‌اند و در آن باب، شرايط و قواعدي آورده‌اند؛ ليکن در اين رساله به ذکر آن پرداخته نشده است؛ زيرا اگر کسي به درجه‌ي ارشاد و شيخي برسد و به تعليم طالبان و تصرّف در باطن مريدان با استعداد از پيشگاه پروردگار مأمور و ماذون گردد، هرآينه به علم خاص از نزد حقI مخصوص و مشرّف خواهد شد ـ چنانچه مضمون آيه‌ي کريمه‌ي «وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا» (و از جانب خويش بدو علم فراواني داده بوديم. كهف/ ۶۵) به آن اشاره دارد ـ تا با نور آن علم لدنّي، گمراهان وادي جهل و نقصان را به سر منزل معرفت و کمال برساند و تشنه لبان صحراي فراق و محروميّت را به سرچشمه‌ي قرب و وصال بکشاند.

استاد تو عشق است چو آنجا برسي

او خود به زبان حال گويد که چه کن

یک نظر بگذارید