از خـدا جـویـیـم توفیـق ادب**بی ادب محروم شد از لطف رب****بی ادب تنها نه خود را داشت بد**بلکـه آتـش در همـه آفـاق زد

* بیان اوصاف و افعالی که برای اهل صحبت لازم است(قسمت اول)

خالص كردن نيّت در صحبت  

طالب صادق بايد ابتدا نيّت خود را از انفاق و ریا خالص گرداند؛ زيرا صحبتي که بناي آن بر قاعده‌ي واهي و علّت بي‌اساس نهاده شده باشد، وقتي آن قاعده خراب شود و آن علّت روي به زوال آورد، صحبت نيز پايان مي‌گردد و در عاقبت به وحشت و جدايي مي‌انجامد و ثمره‌ي صحبت در خاتمه‌ي آن پديدار مي‌شود. اگر خاتمه به جدايي انجامد هر تلاشی که در ابتدا انجام داده است، ضايع مي‌گردد و اگر به انقراض حيات منجر شود، هر کوششي که در اين راه انجام داده مشکور است. نتايج و فوايد صحبت ظاهر نمي‌شود مگر به حسن خاتمه و حسن خاتمه موقوف بر اخلاص خاتمه است؛ بنابراين بر ارباب صحبت لازم است كه ابتدا باطن‌هاي خود را از شوايب علل و موجبات خلل پاکيزه سازند و از حق(سبحانه و تعالی) برکت صحبت و حسن خاتمه را بخواهند تا از بلاي زوال آن محفوظ بمانند و توفيق و عنايت الهی شامل حال آنان گردد.

دوام طهارت در هنگام صحبت و دیگر اوقات

طالب صادق بايد در تمام اوقات، خصوصاً در زمان صحبت بر حفظ وضو مداومت ورزد؛ زيرا بنا بر امر «دُمْ عَلَي الطَّهَارَةِ تَوَسَّعْ عَلَيْکَ الرِّزْقُ» «بر طهارت و پاكي مداومت ورز، روزي تو زياد مي شود» دوام طهارت در فراخي رزق ظاهر و باطن ـ که جمعيّت دل است ـ تأثير بسيار دارد.

هرگاه در صحبت احساس خستگي و ملالت نماید و آن به صورت چُرت بر وي غلبه كند، بايد برخيزد و دوباره وضو گيرد تا با نور آن، ظلمت و تاريکي اين، از بين برود و پس از وضو در صورتي كه بداند صحبت طولاني خواهد بود دو رکعت نماز گزارد، اما اگر بيم آن رود که زود تمام خواهد شد، بايد نماز را ترک کرده و زود به صحبت بازگردد؛ زيرا ترک نوافل به دليل دريافت صحبت جايز است. بزرگان گفته‌اند: وقتي صحبت بر پا شود بايد اصحاب، نوافل را در خانه ادا كنند نه در محلّ صحبت.

تميز و معطّر بودن بدن و لباس

بنا بر موافقت شريعت و متابعت سنّت، بايد لباس و بدن وي هميشه خوش بو و پاکيزه باشد و بوي بد که موجب ناخوشايندي اصحاب و سبب کدورت مزاج دوستان است، از او و لباسش پيدا نگردد.

به صحّت رسيده است که پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) بوي خوش را دوست داشت و خود بسيار استعمال مي‌كرد و اصحاب را به آن امر مي‌فرمود و مي‌گفت: من از دنياي شما، زنان و بوي خوش را دوست دارم و روشني چشم من در نماز است.

ثابت شده است که آن حضرت براي عطر ظرف مخصوصي داشت و هرگز بوي خوش را رد نمي‌کرد، اما بوي نامطبوع را هرگز دوست نمي‌داشت. صدّيقه ـ رضي الله عنها ـ روايت مي‌کند: يک بار براي پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) جامه‌اي از پشم دوختم، آن را پوشيد؛ امّا هنگامي كه عرق کرد و بوي پشم به مشام آن حضرت رسيد، بلافاصله آن را از تن مبارك در آورد و ديگر نپوشيد.

امام محّمد علي حکيم ترمذي ـ قدّس سرّه ـ در اصل بيست و نهم از کتاب نوادر الاصول در اثناي ايراد حديث آورده است که پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) به بعضي از اصحاب خود فرمود: «لَاتَدْخُلُوْا عَلَي قُخَرًا بُخْرًا» « با دندانهاي زرد و چرکين و دهانهاي بو گرفته از بخارهاي بدبو که از درون شما بر مي‌آيد نزد من نياييد». همچنين ثابت شده است که مي‌فرمود: هر کس از گياهان بدبو (گياهاني که بوي نامطبوع دارد مثل سير و پياز و گندنا) بخورد بايد از ما دوري جويد يا در خانه‌ي خود بنشيند و در روايتي ديگر آمده است: يا به گورستان بقيع برود.

در صحيح مسلم از فاروق(رضي الله عنه) روايت شده است که روز جمعه در اثناي خطبه فرمود: اي مردم دو گياهی که نزد من خبيث است نخوريد و آن پياز و سير است. به تحقيق که من پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) را ديده‌ام که وقتي از کسي بوي آن دو گياه را استشمام مي‌كرد به او مي‌فرمود که از مسجد به سوي گورستان بقيع برود. بنابراین اگر کسی بخواهد آن را بخورد، بايد ابتدا بوي بد آن را با پختن از بين ببرد. از این رو بر اهل صحبت لازم است که هميشه در از بين بردن بوهاي بد بكوشند تا سبب ناخوشي و کدورت اصحاب نگردد.

حریص بودن بر صحبت اصحاب

بايد بر مداومت و ملازمت صحبت چنان حريص و تشنه باشد که اگر ساعتي و يا لحظه‌اي از آن دولت محروم شـود، همچون ماهي‌اي باشـد که از آب دور افتاده است

و علامت قبول اثر صحبت، حرص و طمع بر صحبت است.

نبايد بدون ضرورت صحبت را ترک کند و اگر بنا بر امري ضروري، جدايي صوري واقع شود، پريشان و متردّد بوده و هميشه طالب وصول به صحبت باشد.

حضرت ولايت پناهي عبيداللّهي ـ قدّس الله تعالي سرّه ـ مي‌فرمودند: روزي خدمت مولانا نظام الدّين خاموش(رح) نشسته بودم، در خاطرم گذشت که بيرون روم. ايشان فرمودند: اگر در بيرون کاري وجود دارد که بهتر از اين صحبت است خير و مبارک باشد و اگر نيست باري در اين صحبت، صورت عصمتي است که چشم از نظر کردن به نامحرم و گوش از شنيدن بيهوده فارغ است.

سيّد الطايفه جنيد ـ قدّس سرّه ـ فرمود: اگر بر من ثابت مي‌شد که دو رکعت نماز نافله براي من بهتر از صحبت است، هرگز به صحبت نمي‌آمدم. بزرگان گفته‌اند: وقتي صحبت برگزار شد، ترک نوافل و قيام به صحبت اولي است؛ پس در آن هنگام باید بر ادای فرايض و سنن مؤكّده اکتفا نمود.

در شفاي قاضي عياض(رح) مذکور است: اگر پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) در حال نماز گزاردن بود و يکي از اصحاب نزد ایشان مي‌آمد، آن حضرت نماز را كوتاه مي‌كرد و با او صحبت مي‌نمود و حاجت او را مي‌پرسيد و وقتي از صحبت با وي فارغ مي‌شد به نماز باز مي‌گشت. در ميان مشايخ ترکستان مثل است که گويند: نماز را قضا هست، ولي صحبت را قضا نيست.

روزي در مسجد جامع نزد پير روشن ضمير که معروف به پير «خِلَط» بود، با جمعي از برادران نشسته بوديم و پير شروع به سخن گفتن نموده بود، ناگهان بانگ اذان ظهر بلند شد. بعضي از حاضران بي‌ادبانه سخن وي قطع کرده و به تجديد وضو برخاستند، وي گفت: اين بيت را از حضرت خواجه ـ قدّس سرّه ـ شنيده‌ام که روزي با خود زمزمه می کردند:

نماز را به حقيقت قضا بود ليکن           زمان صحبت ما را قضا نخواهد بود

* منظور اين است كه به خاطر صحبت اگر نوافل قضا شود ايرادي ندارد نه اين كه نماز فرض يا سنّت مؤكّده قضاشود.

حلقه زدن اصحاب هنگام صحبت

بايد بنا بر نکته‌ي «اَفْضَلُ الْاَشْکَالِ شَکْلُ الْمُسْتَدِيْرِ» « بهترين شكلها شكل دايره است» نشستن ياران هنگام صحبت به شكل دايره باشد؛ چون در اخبار آمده است که صحابه‌ي کرام(رضي الله عنهم) هنگام صحبت به شکل دايره می‌نشستند.

امام نوّاوي(رح) در اذکار خود حديث صحيحي به روايت ابن‌عمر ـ رضي الله عنهما ـ آورده است که پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) فرمود: «اِذَا مَرَرْتُمْ بِرِيَاضِ الْجَنَّةِ فَارْتَعُوْا، قَالُوْا: وَ مَا رِيَاضُ الْجَنَّةِ؟ قَالَ: حِلَقُ الذِّكْرِ» «هنگامي كه به روضه‌هاي بهشت رسيديد بچريد؛ يعني فايده گيريد. گفتند: يا رسول‌الله! روضه‌هاي بهشت چيست؟ فرمود:  حلقه‌هاي ذکر است».

در نهايه جزري آمده است: حِلَق به کسر حا و فتح لام جمع حَلقَه است، مثل قِصَع كه جمع قَصْعَه است و آن (حلقه) عبارت از جمعي است که در يک مكان به شكل دايره حلقه بزنند. بنابراين لفظ حِلَق که در اين حديث واقع شده است از اين خبر مي‌دهد که وقتي جمعي از ياران براي ذکر و ياد حق(سبحانه و تعالی) به صحبت با يكديگر مي‌نشينند، بايد نشستن آنها به صورت حلقه باشد. فايده‌ي اينگونه نشستن این است که همه‌ي اهل مجلس روي در روي يکديگر هستند و نظر بر يکديگر دارند و در اين صورت بالا و پایین مجلس مشخص نیست تا کسي به آن ممتاز شود؛ ليکن اگر بزرگي در مجلس باشد بايد همه‌ي اصحاب روي به جانب او بنشينند و اگر او مجلس صحبت را به صورت گرد يا غير آن در آورد، حکم از آن وي است.

اگر دو کس با هم صحبت کنند بايد روبروی هم بنشينند و اگر کسي تنها باشد بايد رو به قبله بنشيند.

ننشستن در وسط حلقه‌ي اصحاب

وقتي ياران به صورت حلقه نشسته باشند، نبايد کسي در ميان حلقه بنشيند؛ چون مکروه و ممنوع است، مگر بنا بر ضرورتي مانند اينکه با کسي سخني داشته باشد يا خدمتي به جاي آورد.

در صحيح ترمذي و ابوداود از حذيفة بن يمان(رضي الله عنه) ثابت شده است که گفت: بر زبان محمّد(صلی الله علیه و سلم) ملعون است کسي که در وسط حلقه‌ي اصحاب بنشيند. در روايت ابي‌مِجْلَز(رضي الله عنه) آمده است: مردي در وسط حلقه‌ي اصحاب نشست. حذيفه(رضي الله عنه) گفت: ملعون است بر زبان محمّد(صلی الله علیه و سلم) و به روايتي ديگر: لعنت کرده است خداي تعالي بر زبان محمّد(صلی الله علیه و سلم) کسي را که در وسط حلقه بنشيند.

اين منع به دو دليل است: يکي اینکه آن شخص خود را به عزّت و شرف از ساير اصحاب مخصوص و ممتاز مي‌گرداند و آن امتياز موجب کبر و فخر فروشي مي‌شود. ديگر اینکه بعضي را از ديدن بعضي مانع مي‌گردد.

از روي ادب و حرمت در مجلس نشستن و باز كردن جا براي اهل صحبت

طالب صادق در مجلس اصحاب جهت تعظيم خداوند(سبحانه و تعالی) و احترام به بندگانش بايد هميشه بر هيأت تشهّد بنشيند و پهلوي هر شخصي كه مي‌نشيند، زانو از زانوي او جلوتر یا عقب‌تر نگذارد و جا را بر همنشين خود تنگ نكند و ميان دو شخص که نزديک هم نشسته‌اند، بدون رضايت ايشان ننشيند. در صحيح ترمذي و ابوداود به روايت ابن‌عمر ـ رضي الله عنهما ـ آمده است که پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) فرمود: بر مرد حلال نيست ميان دو شخصي را که پهلوي هم نشسته‌اند جدا کند مگر با اجازه‌ي خودشان.

بايد در مجلس از همه پايين‌تر بنشيند و خود را از همه کمتر ببيند و بر خود خواری و انکسار را لازم گيرد. در شفاي قاضي عياض(رح) مذکور است که حسن‌بن علي ـ رضي الله عنهما ـ فرمود: از پدر خود پرسيدم که حضور پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) در مجلس چگونه بود؟ فرمود: در هيچ مجلسي ننشست و از هيچ مجلسي بر نخاست مگر با ياد حق(سبحانه و تعالی) و وقتي به مجلس قومي وارد مي‌شد در آخر مجلس مي‌نشست و به اصحاب به اين روش امر مي‌کرد.

نشستن به شيوه‌ي افراد متواضع

در صحيح ابوداود از عمرو بن شريد ـ رضي الله عنهما ـ چنین آمده است: از پدر خود شنيدم که گفت: پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) بر من گذشت و من به اين وضع نشسته بودم که دست چپ را از پشت نهاده و بر آن تکيه کرده بودم. آن حضرت فرمود: آيا به شيوه‌ي طايفه‌اي که حق(سبحانه و تعالی) بر ايشان غضب کرده است ـ يعني متکبّران ـ مي‌نشيني؟

پوشيده نماند كه اگر کسي گاهي به صورت احتبا و يا مربع بنشيند جايز است و مخالف سنّت نيست. به صحّت رسيده است که پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) با اصحاب خود از روي تواضع نشست و برخاست مي‌کرد و بيشتر اوقات به طريق احتبا مي‌نشست؛ يعني زانوهاي مبارک را بالا آورده و دستها را به دور ساق مي‌بست.

در شفاي قاضي عياض(رح) مذکور است که آن حضرت(صلی الله علیه و سلم) اغلب به طريق احتبا مي‌نشست و گاه بر چيزي تکيه مي‌كرد و گاه به پشت مي‌خوابيد و يك پاي مبارک را بر پاي ديگر مي‌افکند. همچنين در شفا مذکور است که گاهي پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) در مسجد از روي وقار و تواضع به صورت مربّع مي‌نشست.

در سنن ابوداود و غير آن به روايت صحيح از جابر بن سمره(رضي الله عنه) ثابت شده است که وقتي پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) نماز بامداد را بجا مي‌آورد، در جاي خود تا طلوع آفتاب به شكل مربّع مي‌نشست.

بلند شدن به احترام اصحاب هنگام ورود و خروج ايشان

بين ائمّه‌ي اسلام در قيام و عدم قيام اختلاف است. بعضي معتقدند که قيام به سبب تعظيم مکروه است و حديثي که در صحيحين به روايت ابوسعيد خدري(رضي الله عنه) آمده است که وقتي يهود بني قريظه به حکم سعد بن معاذ(رضي الله عنه) از حصار خود فرود آمدند، پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) شخصي را براي طلب سعد بن معاذ ـ كه در غزوه‌ي احزاب به دلیل اصابت تيري بر شاهرگ وی مجروح و بيمار شده بود ـ به مدينه فرستاد. وي را بر الاغي سوار کرده و آوردند. هنگامي كه نزديک مجلس آن حضرت رسيد، به اصحاب خود فرمود: «قُوْمُوْا اِلَي سَيِّدِکُمْ» يا فرمود: «قُوْمُوْا لِسَيِّدِکُمْ». جمعي از قبيله‌ي اويس برخاستند و وي را پايين آوردند. آنان اين حديث را چنين تأويل کرده‌اند که اين امر به برخاستن به خاطر تعظيم و احترام نبوده، بلکه به دليل اين بوده است که به او در پايين آمدن از مرکب كمك كنند؛ چون حرکت، براي او ضرر داشت. امّا برخاستن به دليل تعظيم و احترام مکروه و ممنوع است. تمسّک اين گروه از علما حديثي است که در سنن ابوداود به روايت ابوامّامه(رضي الله عنه) آمده است که پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) عصا به دست گرفته و بيرون آمد. پس ما به تعظيم آن حضرت برخاستيم، فرمود: برنخيزيد همچنانکه عجم‌ها براي تعظيم يکديگر برمي‌خيزند.

بعضي ديگر از علما مي‌گويند: برخاستن براي برادر مؤمن به جهت تعظيم و احترام وي جایز و بلکه مستحب است. امام نوّاوي(رح) در اذکار آورده است: احترام گذاشتن به کسي با برخاستن در مقابل او به شرطي که در او فضيلتي ظاهري مانند علم، صلاح، تقوا، شرف و امثال آن باشد، مختار ما و از جمله مستحبّات است و اين قيام بايد به جهت اکرام باشد نه از روي ريا و اعظام. عمل ائمّه‌ي سلف و خلف بر اين مذهب که ما آن را اختيار کرده‌ايم استمرار يافته است.

قاضي عياض(رح) در شفا آورده است: قيامي که از آن نهي شده قيامي است که جمعي براي کسي برخيزند و تا زماني که او ننشسته است آن جمع به تعظيم وي ايستاده باشند.

اين طبقه از علما که معتقد به استحباب قيام به جهت اکرام هستند، آن حديث حسن و صحيحي را که در مسند ترمذي به روايت انس(رضي الله عنه) آمده که گفته است: «هيچکس نزد صحابه محبوبتر از پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) نبود، با اين وجود وقتي آن حضرت را مي‌ديدند در مقابل او قيام نمي‌کردند؛ زيرا مي‌دانستند كه ايشان آن را نمي‌پسندد» چنين تأويل کرده‌اند که نپسنديدن آن حضرت سببي ديگر دارد و آن، اين است که مي‌خواست حشمت و تکلّف از ميان اصحاب او برداشته شود؛ زيرا اگر دلها از محبّت پر باشد، احتياجي نيست که با تکلّف آن را اظهار کنند، پس منع به دليل رفع تکلّف بوده است نه اينکه قيام به جهت احترام، امري مذموم و فعلي مکروه باشد. اين مطلب با روايت ابوهريره(رضي الله عنه) اثبات شده آنجا كه گفته است: پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) با ما در مسجد مي‌نشست و سخن مي‌گفت و وقتي بر مي‌خاست ما نيز به تعظيم او بر مي‌خاستيم و مي‌ايستاديم تا وقتي که ايشان به خانه‌ي يكي از همسران خود وارد مي‌شد.

حضرت ولايت پناهي عبيداللّهي ـ قدّس الله سرّه ـ فرموده‌اند: بزرگان صوفيّه ـ قدّس الله تعالي ارواحهم ـ گفته‌اند: اگر کسي بر جمعي وارد شود، شايسته است که در مقابل او برنخيزند به شرط اينكه وي احساس تحقير نکند و رنجيده خاطر نگردد. ترک قيام دو شرط ديگر نيز دارد: يکي اینکه علّت آن کسالت و تنبلي نباشد، دوم اینکه از روي تکبّر و غرور نباشد؛ ولي اگر ترک قيام به سبب کسالت يا تکبّر باشد، بايد برخيزد و با اين عمل صفات ناپسند تنبلي و تكبّر را از خود دور کند. همچنين اگر علّت قيام، آن باشد که مردم او را کاهل و متکبّر نگويند، اين نيز مذموم بوده و ترک قيام در اين صورت بهتر است.

بنابراين علّت قيام فقط بايد تعظيم و احترام به برادر مؤمن و دلجويي و طلب رضايت وي و موافقت مؤمنين باشد و آنچه نقل شده است که صحابه کرام و بعضي از امامان گذشته(رضي الله عنهم) براي يکديگر قيام نمي‌کردند، به دليل این بوده که ترک قيام نزد ايشان سبب رنجش خاطر نمي‌شده و علت ترك آن کسالت و تکبّر هم نبوده است، بلکه اين سخن حضرت رسالت(صلی الله علیه و سلم) بوده است كه فرموده‌اند: من و پرهيزکاران امّت من از تکلّف بيزاريم.

رعايت ادب در تمام اوقات نسبت به اصحاب و غير ايشان

بايد هميشه ظاهر و باطن خود را در صحبت و خلوت به مکارم اخلاقي آراسته سازد و از گفتار و كردار ناپسند و بي‌ادبانه در همه‌ي احوال دوري گزيند و از رفتار نامعقول که موجب کدورت و ناخوشايندي اهل صحبت شود تا جايي که مي‌تواند پرهيز نمايد.

بعضي از بزرگان گفته‌اند كه وقتي دوستي ميان چند نفر ايجاد گردد شروط ادب ساقط مي‌گردد، مقصود آنان این است که حشمت و شوکت از ميان ياران برداشته مي‌شود نه اينکه نسبت به يکديگر بي‌ادب مي‌شوند.

بزرگان دين گفته‌اند: اگر شخص حتّي در يکي از آداب صوري يا معنوي سستي ورزد، هرگز به مقصود نخواهد رسید. صاحب کشف‌المحجوب گفته است: ترک کننده‌ي ادب به هيچ وجه به مرتبه‌ي ولايت نمي‌رسد.

تقديم و تعظيم صاحبان فضيلت و كمال در مجلس

وقتي بر فضل و کمال يکي از اصحاب اطّلاع يابد و بداند که وي در صفات کمال غالب و راجح است، بايد تقديم او را بر خود واجب و لازم بداند. همچنین باید همه را بهتر از خود دانسته و خود را از همه کمتر ببيند و فضل و رحمت حق را شامل حال آنان بداند و نسبت به ايشان کمال ادب و حرمت را مراعات کند.

در شفاي قاضي عياض ذکر شده است که هرگز کسي نديد که پيغمبر(صلی الله علیه و سلم) پاي مبارک را پيش اصحاب دراز کرده باشد و هر کس بر وي وارد مي‌شد آن حضرت او را گرامي مي‌داشت و اكثر اوقات، رداي خود را پهن مي‌کرد تا آن شخص روي آن بنشيند و بالشي که زير سر داشت به او مي‌داد. اگر کسي نزد ايشان مي‌آمد آن حضرت اصرار مي‌كرد که روي آن بنشيند، هر چند آن شخص از نشستن ابا مي‌کرد و صحابه را به دليل تعظيم و دلجويي از ايشان به کنيه و نامي که محبوب ايشان بود مي‌خواند.

یک نظر بگذارید