از خـدا جـویـیـم توفیـق ادب**بی ادب محروم شد از لطف رب****بی ادب تنها نه خود را داشت بد**بلکـه آتـش در همـه آفـاق زد

* در ذکر احوالي که اهل صحبت بايد از آن اجتناب كنند(قسمت چهارم)

ترک غيبت كردن و غيبت شنيدن

هنگامي كه ذكر يكي از برادراني كه به واسطه‌ي خطايي از دولت صحبت دور شده و از شرف خدمت محروم گرديده به ميان آيد، بايد با خير و خوبي از او ياد کنند و حقّ صحبت گذشته را فرو نگذارند تا به غيبت كه در صحبت بدترين صفت است، مبتلا نشوند. پوشيده نماند كه به حكم آيه‌ي كريمه «وَ لایَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» (و يكي از ديگري غيبت ننمايد، حجرات/ ۱۲) ترك غيبت فرض و ارتكاب به آن حرام است. احاديث صحيح و اخبار ثابت بسياري در نهي از آن وارد شده است.

در شعب‌الايمان امام بيهقي(رح) به اسناد صحيح از ابوسعيد خدري و جابر انصاري ـ رضي الله تعالي عنهما ـ آمده است كه پيغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: «اَلْغَيْبَةُ اَشَدُّ مِنَ الزِّنَا» [غيبت سخت تر از زنا است] اصحاب گفتند: اي رسول‌خدا! چگونه غيبت سخت‌تر از زنا است؟ آن حضرت فرمود: اگر شخصي مرتكب زنا شود و به حق سبحانه و تعالی باز گردد، حق سبحانه و تعالی توبه‌ي او را مي‌پذيرد و به روايتي: وي را مي‌آمرزد، ليكن صاحب غيبت آمرزيده نمي‌شود تا وقتي كه مغتاب‌له[کسي که از او غيبت شده] او را ببخشد. همچنين در كتاب مذكور آمده است كه براي صاحب زنا توبه است ولي براي صاحب غيبت توبه نيست.

امام حجّة‌الاسلام(رح) فرموده است: اجماع همه‌ي مؤمنان بر اين است كه غيبت، ذكر كسي است به آنچه که ناپسند مي‌دارد. در صحيح مسلم به روايت ابوهريره رضی الله عنه آمده است كه پيغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: آيا مي‌دانيد كه غيبت كردن چيست؟ صحابه گفتند: خدا و رسول او داناترند. فرمود: ياد كردن برادر مؤمن است به چيزي كه ناپسند مي‌دارد؛ يعني در زمان غيبت او چيزي بگويند كه اگر آن را بشنود آزرده خاطر و غمگين شود.

يكي از اصحاب گفت: اي رسول‌خدا! چه مي‌گوييد، يعني در حقّ برادر مؤمن خود چيزي بگوييم كه واقع شده باشد؟ آن حضرت فرمود: اگر آنچه در حقّ وي مي‌گوييد واقع شده باشد به تحقيق كه غيبت او را كرده‌ايد و اگر واقع نشده باشد پس به تحقيق كه به وي بهتان زده‌ايد.

امام نوّاوي(رح) در اذكار آورده است: غيبت، ذكر كردن كسي است به چيزي كه ناپسند مي‌دارد، خواه آن چيز در بدن او باشد؛ چنانكه بگويي فلاني كور، كل، كوتاه، دراز يا . . . است و خواه در دين او باشد مانند اينكه بگويي فلاني فاسق، خائن، تارك نماز، تارك زكات، عاصي در حق پدر و مادر و يا امثال اين است و خواه در دنياي او باشد؛ چنانكه بگويي فلاني بي‌ادب، مردم آزار، حق نشناس، پر گوي، پر خور و يا مانند اين است و خواه درباره‌ي پدر و مادر او باشد؛ چنانكه بگويي پدر فلاني كفش دوز، دوره گرد يا رفتگر است و مادرش درم خريده، بدكاره و یا . . . است و خواه در اخلاق و صفات او باشد؛ همچون اينكه بگويي فلاني بد اخلاق، متكبّر، ريا کار، سبك سر، عاجز، ضعيف دل و یا امثال اين است و خواه آن چيز در قبا و عمّامه‌ي او باشد؛ چنانكه بگويي دستار يا جامه‌ي فلان كس چركين است، آستين او فراخ است، دامنش دراز است و يا . . . و خواه آن چيز در فرزند او باشد يا زوجه يا خادم و کنيز و يا مملوك و يا رفتن و آمدن و يا حركت و سكون او و آنچه به طريقي تعلّق به او دارد. بنابراين آنچه در غیاب كسي گفته شود به گونه‌اي كه اگر روبروي او بگويند از آن آزرده خاطر شود، غيبت بوده و دوري از آن واجب و لازم است.

 همانطور كه غيبت كردن حرام است، غيبت شنيدن نيز حرام و ممنوع است و بر شنونده واجب است كه غيبت كننده را منع كند در صورتي كه بداند از آن منع، ضرري بدني يا مالي به وي نمي‌رسد در غير اينصورت بايد به دل انكار كند يا از آن مجلس خارج شود. اگر قادر به قطع آن سخن است بايد موضوع صحبت را عوض كند و اگر با وجود قدرت بر منع آن كوتاهي ورزد، گنه‌كار است و اگر به زبان منع كند، ولي قلباً مايل به شنيدن آن باشد به عقيده‌ي امام حجّة‌الاسلام رضی الله عنه از گناه بيرون نيامده است و اگر قادر به منع نبوده و مجال جدا شدن نيز نباشد بايد به زبان يا به دل مشغول به ذكر يا امر ديگري از امور ديني شود و در آن امر به تفكّر بپردازد تا غيبت را نشنود و اگر در اين حال بي‌اختيار چيزي از غيبت به گوش وي برسد معذور است و در آن براي او گناهي نيست.

امام نوّاوي(رح) در حلية الابرار و رياض الصّالحين در باب غيبت آورده است: غيبت كردن در شش صورت جايز است:

۱) دادخواهي مظلوم از دست ظالم پيش سلطان، حاكم، قاضي، محتسب يا جمعي كه بر دفع ظلم وي قادر باشند و بايد از ظالم اين گونه غيبت كند كه فلاني به من اين ستم را كرده و اين ظلم به جاي آورده و يا اين وجه از من به ناحق گرفته است و بايد غير از ظلم او چيزي نگويد.

۲) کمک گرفتن براي از بين بردن عمل ناپسند و گفتن آن عمل به گروهي كه قادر به نهي كردن شخص از آن عمل باشند و بايد اينگونه بگويد كه فلاني اين عمل ناپسند را انجام مي‌دهد، او را منع كنيد، امّا بيشتر از آن چيزي نگويد. بايد قصد او از گفتن آن از بين بردن آن عمل و شفقّت بر حال برادر مؤمن باشد نه آزار و اذيّت و ريختن آبرو و نابود شدن مال او؛ چرا كه این عمل حرام است.

۳) فتوا گرفتن است بدینگونه كه به مفتي بگويد فلاني به من با انجام اين عمل ظلم كرده است، آيا او از نظر شرعی حقّ انجام این عمل را دارد یا نه و طريق خلاصي من از وي چگونه است و من چگونه می‌توانم حقّ خود را از وي بستانم؟ امثال اين سخنان در صورت نیاز جايز است. اگرچه بردن نام شخص نیز نزد مفتي جايز است، ولي رسم مروّت این است كه نام شخص را نبرد، بلکه به مفتي اینگونه بگويد که چه مي‌گويي در حقّ كسي كه اين ظلم را كرده يا اين كار انجام داده است؛ زيرا با گفتن اين سخنان، غرض حاصل مي‌شود بدون ذکر نام آن شخص.

۴) بر حذر داشتن و آگاه کردن مسلمانان از شرّ بعضي از مردم است و اين به چند صورت مي‌تواند باشد: اوّل بدگویی كردن از راويان حديث موضوع و شاهدان دروغ است و اين به اجماع مسلمين جايز بوده، بلكه هنگام نیاز واجب است.

دوّم اینكه وقتي كسي با وي درباره‌ی شخصی مشورت كند و بگوید كه می‌خواهم فلانی را داماد خود گردانم يا شريك خود كنم يا با او معامله كنم يا امانت به وي سپارم، در این باره نظر تو چیست؟ در این صورت باید از عيبهاي وي آنچه به يقين مي‌داند مثل خيانت، فریبکاری، عهد شکني و غير آن بدون کم و زياد به مشورت کننده بگويد و بايد قصد وی در این امر، این باشد كه ناگاه به مسلماني ضرر و زيانی نرسد نه اینكه بخواهد عيب مسلماني را فاش كند؛ زيرا این کار حرام است.

سوّم اینكه اگر ببيند كسي برده‌اي را مي‌فروشد كه به دزدي يا نوشيدن شراب يا زنا يا غير آن معروف و مشهور است بايد خريدار را از آن آگاه نموده و عيب آن غلام را اعلام كند.

چهارم اینكه اگر ببيند فاسق يا مبتدعي نزد فقيه يا عالمي مي‌رود و از وي علم فرا مي‌گيرد و آن عالم از عيب وي خبر ندارد و از آن ضرر ديني پیدا مي‌شود جایز است كه به عالم، عيب شاگرد وي را بگويد و او را از آن آگاه گرداند و اگر آگاه كننده در ضمن اين عمل، حسد يا غرضي داشته باشد آن تنبيه و اعلام براي او حرام است.

۵) غيبت كردن از مبتدع و يا فاسقي است كه فسق و بدعت خود را آشکار مي‌کند، همچون كسي كه آشكارا شراب مي‌خورد و قمار بازي مي‌کند يا به زور مال مسلمانان را مي‌گيرد و در آن خيانت مي‌كند و امور باطل را بدون ترس و بيم انجام مي‌دهد؛ بنابراین ذكر او به آن چيزي كه خود ظاهر مي‌كند و از افشاي آن باكی ندارد جايز است، ولی غيبت کردن وي به چيزي كه خود مشاهده نكرده و براي او خوب معلوم نشده است به مجرّد گمان و قياس، حرام است.

۶) شناساندن شخص با القاب زشت است. اگر شخصی به لقبي مثل احول، اعمش، اعور، اعمي، اصم، اعرج [احول: لوچ و دور بين. اعمش: آنکه بينايي اش ضعيف باشد و از چشمش آب بريزد. اعور: مردي که يک چشمش کور شده باشد. اعمي: کور، نابينا(دو چشم کور). اصمّ: کر، ناشنوا. اعرج: لنگ، شل] و غير آن معروف و مشهور شده باشد، تعريف كردن وي با آن لقب جايز است، ليكن گفتن آن لقب به وي به سبب اظهار نقصان و عيب، حرام است و اگر تعريف آن به غير آن لقب ممکن باشد بهتر است این کار را بکند.

در گوشي سخن نگفتن

در مجلس اصحاب نبايد با همديگر در گوشي گفتگو كنند و با يكديگر سخن نهفته بگويند؛ زیرا آن از جمله معايب كلّي در مجلس است. به صحّت رسيده است كه پيغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: وقتي در مجلس صحبت، سه نفر باشيد دو نفر به هم راز نگوييد. همچنين در صحبت اصحاب سخن گفتن به زبانی كه بعضي از اهل صحبت آن را بدانند و بعضي ندانند، مكروه و ممنوع بوده و از قبيل راز گفتن با یکدیگر محسوب می‌شود. در صحبت برادران اشاره کردن با چشم و ابرو مكروه است و اشاره‌ي چشم را خيانت عين گفته‌اند. بر طالب صادق پرهیز از چنین اعمالی كه شيوه‌ي اوباش و اراذل است واجب و لازم است.

امام شهاب‌الدّين توره پشتي(رح) در كتاب معتمد في المعتقد آورده است كه پيغمبر صلی الله علیه و سلّم روز فتح مكّه خون چند نفر را مباح كرده بود كه در حرم هر جا آنان را ببینند به قتل برسانند، اگر چه دست بر پرده‌ی خانه‌ي كعبه زده باشند. يكي از آن افراد عبدالله بن سعد ابي‌سرح بود که برادر رضاعی حضرت عثمان ذی النورین رضی الله عنه محسوب می‌شد. روزی عثمان رضی الله عنه دست او را گرفته و نزد آن حضرت صلی الله علیه و سلّم آورد و چند بار از آن حضرت خواست كه دست به وي دهد و بيعت كند. آن حضرت خاموش بود. پس از مبالغه‌ی بسيار، بيعت او را قبول کرد. آنگاه روي به اصحاب كرد و گفت: من به اين دلیل خاموش بودم كه شايد يكي از شما برخيزد و گردنش را بزند. يكي از انصار گفت: چرا با چشم اشاره نكرديد تا من خونش را مي‌ريختم؟ آن حضرت فرمود: شایسته نیست برای پيغمبري كه نظر وي در برگيرنده‌ي خيانتي باشد.

پوشيده نماند كه اگر در مجلس مهمانی، ميزبان و خادم درباره‌ی ترتيب طعام با یکدیگر در گوشي سخن گویند و یا اشاره‌ي چشمی از آنان واقع شود جایز بوده و از قبيل راز گویی و خيانت چشم محسوب نمی‌شود. اگر بنا بر ضرورتي دو نفر در مجلس يا بدون ضرورت در غير مجلس آهسته سخن بگویند، اصحاب به سخنان آنان گوش فرا ندهند و در صدد شنيدن آن برنيايند كه آن مكروه است.

در صحيح بخاري به روايت ابن‌عبّاس ـ رضي الله تعالي عنهما ـ آمده است كه پيغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمودند: هر كس به گفتگوي قومي گوش فرا دهد در صورتی که آنان از شنيدن وي كراهت دارند يا از وي مي‌گريزند تا سخن ايشان را نشنود، روز قيامت سرب گداخته شده به آتش دوزخ در سوراخ گوش وي ريزند. در اصل دوم از كتاب نوادر الاصول به روايت ابن عمر ـ رضي الله تعالي عنهما ـ آمده است كه پيغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: نبايد شخصی ميان دو نفر كه با هم رازي مي‌گويند بنشيند مگر با اجازه‌ی ايشان.

امام محمّد علي حكيم ـ قدّس سرّه ـ در شرح حديث مذکور فرموده است كه اين قول مخصوص به دو نفر نيست؛ بلكه اگر جمعي باشند که رازي به یکدیگر می‌گویند جایز نيست كه كسي بدون اجازه‌ی آنان به ميان ايشان در آيد، اگر چه از جمله‌ی دوستان و یاران ايشان باشد. اگر قومي جهت گفتن رازی دور هم جمع شوند مثل این است که به وطن یا پناهي در آمده‌اند؛ بنابراین همانطور كه هنگام وارد شدن به خانه‌هاي ايشان اجازه خواستن واجب است، برای نشستن در ميان ايشان نيز لازم است اجازه بگیرد.

اگر كسي جايي نشسته باشد بدون اجازه بر وي وارد شدن جايز است؛ به این دلیل كه او در آن زمان با كسي راز و سرّي در ميان ندارد كه اطّلاع غير بر آن موجب آزار و اذیّت وي شود، ليكن مقتضای پرهیزگاری این است كه وقت و حال او را رعايت كند؛ چون ممکن است كه او در آن زمان با حق سبحانه و تعالی راز و سِرّي داشته باشد كه تنهايي را ترجیح دهد و با آمدن كسي وقت وي از دست برود.

عبدالله ابن مبارك(رح) روايت كرده است كه حاتم بن عبدالله اشجعي گفت: من و سفيان ثوري نزد ابوحنيفه‌ی يماني كه از بزرگان زمان بود، رفتيم. او را ديديم که جايي تنها بر روي خاك نشسته است. نزد او آمديم و سلام كرديم. آنگاه سفيان گفت: ای ابوحنيفه اجازه مي‌دهي كه نزد تو بنشينيم. گفت: نه. من و سفيان بازگشتيم و ننشستيم و سفيان گفت: اين مرد هرگز خوش ندارد كه مردم نزد او بنشينند.

یک نظر بگذارید