از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* صفات و ویژگی های بانوی شایسته

خداوند متعال در دل هاي مردان مهر و محبت زنان و همينطور در قلب هاي زنان محبت مردان را به وديعه نهاده و اين کشش دو سويه را با سرشت آدمي عجين نموده است. اسلام ويژگي هاي زن شايسته را که با توسل به آن زندگاني زناشويي به کاميابي رسيده و پايه هايي مستحکم مي يابد، به خوبي ترسيم نموده است. بنابراين اگر مردي که درصدد ازدواج است چنين دختري را يافت، بر خدا توکل کرده و با او ازدواج نمايد که خداوند متعال ماداميکه او نيت چنين انتخابي را داشته است، اين زندگي تازه را بر او مبارک مي گرداند.

شريعت حکيمانه ي اسلام دست مردها براي انتخاب همسر  مطابق اصولي که معين نموده باز گذاشته و معيار سنجشي را به وي عطا کرده که مي تواند قبل از ازدواج ، دختر را با آن سنجيده و درصورت وجود معيارهاي مورد نظر بر خدا توکل کرده و با او ازدواج نماید و در غير اينصورت دنبال شخص ديگري بگردد. ويژگي هاي مذکور چيزي نيستند که کسي بتواند در عرض يکي دو روز مدعي داشتن آن شده، يا آن را از کسي به امانت بگيرد، بلکه ثمره ي سال ها تربيت والديني نيکوکار و سعي و کوشش دختر مسلمان است که خواستار کاميابي دنيا و آخرت خويش مي باشد.

هر دختری داراي خصوصياتی است که وجود هرکدام بر وزن و اعتبار وي نزد خواستگارش مي افزايد، از جمله ي اين خصوصيات:

۱- دينداري: همان اصل و اساسي است که برمبناي آن شريک زندگي انتخاب مي گردد. دختر ديندار کسي است که از دين خود آگاهي درست و به دور از افراط و تفريط و مطابق آموزش هاي اسلامي داشته باشد. دين براي زن تاج عفت و پاکدامني او و اوج عزت و شرف است که او را از خطا و گمراهي دورنگاه داشته، در بجا آوردن وظايفش ياري داده و يک زندگي پر از شادي و سعادت را براي وي و خانواده اش به ارمغان مي آورد.

دين اسلام به پايه ريزي ازدواج بر مبناي دين رهنمون شده و رسول خدا صلى الله عليه و سلم آن را چنين توضيح مي دهد: «تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ: لِمَالِهَا، وَلِحَسَبِهَا، وَلِجَمَالِهَا، وَلِدِينِهَا، فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاکَ» يعني: «زن به خاطر چهار چيز به عقد و ازدواج در مي آيد: به خاطر مال و دارائيش. به خاطر نسب و طايفه اش. به خاطر جمال و ظرافتش و به خاطر دينش. زن با دين را انتخاب كن كه به مقصود خود و به سعادت دنيا و آخرت خواهي رسيد» [متفق عليه] همچنين مي فرمايد: «الدُّنْيَا مَتَاعٌ، وَخَيْرُ مَتَاعِ الدُّنْيَا الْمَرْأَةُ الصَّالِحَةُ» يعني: «دنيا کالاسرايي است که بهترين کالاي دنیا، زن شايسته است.» [مسلم] .

چنين کساني در دنياي ازدواج مورد تقاضا بوده و آن هايي که به دنبال پاکدامني و بازداشتن نفس خويش از محرمات مي باشند در جستجويشان هستند؛ چرا که با تمسک به دين خود چون مرواريدي در ميان ديگر زنان مي درخشند و البته هر مردي آرزوي وصالش را داشته و براي رسيدن به او مي کوشد و با ازدواج با وي به کاميابي در دنيا و آخرت نايل مي گردد.

در نبود شرط دينداري باقي شرايط از درجه ي اعتبار و اهميت ساقط مي شوند. زيبايي همسر بدون دينداري او چيزي بر قدر و قيمت او نزد شوهرش نمي افزايد. اين يک غنيمت است که زن متمسک به ديني باشد که پشتيبانش باشد ولي با دور بودن از دينداري انسان زيان ديده و ضرر کرده اي بيش نيست. حسب و نسب زن در غياب دين يک مصيبت است نه يک نعمت، و توانگري وي بدون دينداري اش وبال و زحمتي است بر گردن شوهرش که در نهايت زن را به سمت سرکشي و فساد خواهد کشاند.

زن ديندار پروردگارش را دوست مي دارد و اوامر او را بجاي آورده و از نواهيش پرهيز مي کند، حقوق او را شناخته و هرجا که باشد او را حاضر و ناظر مي بيند، بر او توکل نموده و از او ياري مي طلبد و او را در دعاهايش مي خواند. دينداري انسان، نعمت محبت و دوست داشتن رسول الله صلي الله عليه و سلم و پيروي از اوامر آن حضرت صلي الله عليه و سلم و دوري از نواهيش را بدنبال دارد و لذا چنين کسي آراسته به رفتاري نيکو است چون که خُلق نيکو جزئي از دين او به حساب مي آيد. فرد ديندار در ارتباط با خويشان و همسايگانش پرخير و برکت بوده و عضوي سودمند براي جامعه است.

يک مرد مسلمان زني ديندار را برمي گزيند تا در امور دين يار و مددکارش باشد و وضعيت او را در ارتباط با پروردگارش بعد از ازدواج از آنچه قبلاً بوده بهتر گرداند. چنين زني نيمي از دين شوهرش بوده و ياريگر او در زمينه ي معنوي و همسفر وي در مسيرشان به سوي بهشت برين خواهد بود. مواردي از سستي و کم کاري در مسائل ديني که در بيشتر زنان و پس از ازدواجشان ديده مي شود که در قرائت قرآن سهل انگاري نموده يا در انجام عبادات تنبلي به خرج مي دهند غالباً به خاطر مشکلات زندگي بوده و اصولاً اين اشکال در رابطه با زنان ديندار رخ نمي دهد. زن متدين و پايبند اوامر و نواهي ديني خويش بايد در تبعيّت از آداب و سنّت هاي پيامبرش صلي الله عليه و سلم کوشيده و سعي کند تا نمونه اي زنده از تمسّک به کتاب خداوند و سنّت هاي رسول الله صلي الله عليه و سلم باشد.

۲- خوش رفتاري: يکي از شرايط اصلي انتخاب زني براي همسري خوش اخلاق بودن اوست. اين ويژگي راهی است که فرد را به خشنودي پروردگار و بهشت او رهنمون مي شود. پيامبر صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: «إِنَّ الْفُحْشَ، وَالتَّفَحُّشَ لَيْسَا مِنَ الْإِسْلَامِ، وَإِنَّ أَحْسَنَ النَّاسِ إِسْلَامًا، أَحْسَنُهُمْ خُلُقًا» يعني: «بدزبان و ياوه گو بهره اي از اسلام ندارند و نیکوترین مردمان در اسلام خوش اخلاق ترين آنان است.» [احمد، و طبراني]

 بنابراين بهترين زنان خوش رفتارترين آنانند و هيچ مردي راضی نیست با زني زشت گفتار و زشت رفتار که او و تمام خانواده را با زبان و شرارت هايش آزار دهد ازدواج نمايد.

برخي بزرگان دین سفارش کرده اند که مردان در هنگام ازدواج از زنان فاقد اخلاق مناسب دوري گزينند و نيز به زنان نصيحت مي کنند که از خصوصياتي که مردان را از آنان دور مي کند بپرهيزند.

در يکي از اين گفته ها چنين آمده که: از ازدواج با شش دسته از زنان اجتناب کنيد:

“۱٫ أنَّانه ۲٫ منَّانه ۳٫ حنَّانه ۴٫ حدَّاقه ۵٫ برَّاقه ۶٫ شدَّاقه.”

أنّانه: زنی که  بسيار ناله و شکايت مي کند، پيوسته خود را به مريضي مي زند و در ازدواج با او خيري نيست.

منَّانه: زنی که بخاطر کاري که مي کند بر شوهرش منت گذارده و مي گويد: من براي تو چنين و چنان کردم.

حنَّانه: زنی که به مردان ديگر (غير از شوهرش) از جمله خويشاوندان و نزديکان خود تمايل داشته و مهر مي ورزد که در اين حالت زندگي زناشويي دوام نيافته و دچار آشفتگي مي شود.

حدَّاقه: زنی که هرچه را مي بيند  آرزو کرده و شوهرش را به دردسر و مشقّت انداخته و بيش از توانش از او انتظار دارد.

برَّاقه: بيشتر وقت خود را صرف آرايش و زيبايي خود کرده و در آرايش زياده روي مي کند.

شدَّاقه: در مورد چيزهايي که ارتباطي به او ندارند بسيار حرف زده و سخن بيهوده ي بسيار مي گويد.

از مزاياي اشخاص ديندار و خوشرفتار آنست که براي شوهرش قابل اطمينان بوده و مال و ناموس او را در امان نگاه مي دارد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم در اين باره مي فرمايد: (ثلاثة من السعادة وثلاثة من الشقاء، فمن السعادة: المرأة الصالحة تراها تعجبك، وتغيب عنها فتأمنها على نفسك ومالك، والدابة تكون وطيئة فتلحقك بأصحابك، والدار تكون واسعة كثيرة المرافق. ومن الشقاء: المرأة تراها فتسوؤك، وتحمل لسانها عليك، وإن غبت عنها لم تأمنها على نفسها ومالك….) يعني: «سه چيز نشانه ي خوشبختي و سه چيز علامت بدبختي هستند، اما نشانه هاي خوشبختي: زني شايسته که چون ببيني اش خشنودت سازد، چون از او دور شوي او را در مورد خويش و دارائي هايت امين يابي، و مرکب راهواري که ترا به يارانت برساند، و خانه اي که داراي اسباب عيشهاي بسيار باشد. اما از موارد بدبختي: زني که ديدنش ترا اندوهناک سازد و زبانش را بر تو بکار گيرد و اگر از او دور باشي او را بر خويش و دارائي هايت امين نداني …» [حاكم[

نتيجه مي توان گرفت که بر هر زن مسلماني لازم است تا در کسب اخلاق و رفتار نيک و پسنديده بکوشد و درپي رها شدن از هرگونه خلق و خوي ناپسند احتمالي باشد. چه زيباست که او بدنبال آراستن خويش به اخلاق شايسته بوده و بر ارج و قدر خود افزوده و ارزش خويش را نزد شوهرش بالاتر ببرد. اخلاق زيباي زن در زندگي مشترک با شوهر و خانواده اش بهره اي بس بزرگ براي مرد و هديه ي ارزنده از جانب همسرش از آغازين لحظات شروع زندگي مشترکشان مي باشد.

۳- زيبايي: زيبايي و جمال در نفوس آدميان تأثير بسزايي داشته و زيبايي دوستي امري است که خداوند آن را در سرشت بشرقرارداده  است. زيبايي حقيقي تنها با جذّابيت شکل و دلربائي اندام تحقق نمي یابد بلکه زيبايي يک ارزش کلي و شامل زيبايي روح، خوش خلقي، درک و فهم بالا، گفتار نرم و ملايم، بردباري و سعه ي صدر و ديگر خصوصيّات و رفتارهاي زيبا     مي باشد. بنابراين مردي که در اشتياق ازدواج با خانمي فاقد تمام شرايط مذکور بوده و تنها در اشتياق ظاهر زيباي او باشد و توجهي به اصول و معيارهاي ديني و اخلاقي ننمايد، در اشتباه است و همينطور دختري که گمان مي کند خوبرويي او در زندگي مشترک برايش سعادت و خوشبختي مي آورد به خطا رفته است. شکي نيست که نفس انسان به سمت زيبايي ظاهر گرايش دارد ولي اين مزيّت تنها در راستاي پاسخ گويي به نيازهاي نفساني و شهوانی فرد بوده و برقرار نمودن تعادل ميان تلاش براي داشتن ظاهر زيبا و توجه به زيبايي درون حايز اهميت فراواني در پايه ريزي خانواده اي خوشبخت و استمرار همراه زندگي زناشويي با موفقيت و کاميابي مي باشد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم کسي را که درصدد ازدواج بود سفارش نمود که به صورت و دستان دختر مورد نظرش نگاه کند. چرا که رخسار چکيده ي زيبايي هاي فرد و جايگاه پسند و قبول بوده و دستان فرد نيز بيانگر شرايط اندام و بدن او و لاغري يا پرگوشت بودن اوست. مغيرة بن شعبه -رضي الله عنه- به خواستگاري زني از انصار رفت، رسول الله صلى الله عليه و سلم به او فرمود: (هل نظرت إليها فإن في أعين الأنصار شيئًا (يعني أنها ضيقة) [ فقال شعبة: قد نظرتُ إليها.]) يعني: «آيا به چشمانش نگاه کردي؟ چون چشمان انصار موردي دارد.(يعني کوچک هستند.) [شعبه گفت: به آن نگاه کردم.]» [مسلم]

همچنين پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده است: «إِذَا خَطَبَ أَحَدُكُمْ امْرَأَةً، فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهَا إِذَا كَانَ إِنَّمَا يَنْظُرُ إِلَيْهَا لِخِطْبَةٍ، وَإِنْ كَانَتْ لَا تَعْلَمُ» يعني: «هرگاه به خواستگاري زني رفتيد ايرادي ندارد که به او بنگريد، چنانچه هدف تان خواستگاريش باشد و گرچه او نداند.» [مسند احمد].

رسول الله صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (إذا خطب أحدكم المرأة، فإن استطاع أن ينظر منها ما يدعوه إلى نكاحها، فليفعل) _يعني: «هرگاه کسي از شما به خواستگاري زني رفت، چنانچه توانست به آنچه او را به ازدواج با او فرا مي خواند بنگرد، اينکار را انجام دهد.» [ابوداود] در نتيجه ي نگاه کردن انسان اطمينان حاصل کرده و ميان دو طرف يک نوع الفت پديد مي آيد که مي تواند در پايداري و دوام محبت ميانشان بيانجامد. پيامبر صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (ما استفاد المؤمن بعد تقوى الله عز وجل خيرًا له من زوجة صالحة، إن أمرها أطاعته، و إن نظر إليها سرَّتْه، و إن أقسم عليها أَبرَّتْهُ، وإن غاب عنها نصحتْه في نفسها وماله) _يعني: «هيچ مسلماني پس از تقواي خداوند عزوجل از چيزي بهتر از زني شايسته بهره نبرده است، که اگر به او امري نمايد اطاعت کند، هرگاه به او بنگرد خوشحالش سازد و هرگاه بر او قسمي ياد کند او را از آن بري دارد، و چون از او دور بماند او را درباره ي خويش و دارائي هاي وي برايش خيرانديشي مي کند.» [ابن ماجه]

ايجاد تعادل ميان زيبايي درون و برون موضوع مهمي است، خداوند عزوجل هيچ زني را بدون دادن زيبايي رخسار نيافريده که براي برخي مشهود بوده و بدان خرسند مي گردند در حالي که اين زيبايي صورت به نسبت برابر به مردان داده نشده است.

زن مسلمان هميشه به ياد داشته باشد که زيباييش مي تواند در گرو زيبايي رخسار و تناسب اندام و شيريني صدا و موزون بودن حرکاتش باشد يا به خاطر درک و فهم بسيار، هوش سرشار، فرهنگ بالا، قدرت بيان شيوا و تسلط بر سرشت و غرايزش بوده و يا بواسطه ي زيبايي روح و درون شخص و گستردگي آن و سعه ي صدر او باشد، هم اينکه ممکن است ناشي از اين باشد که مربي موفقي براي خانواده و ياريگر شوهر و فرزندانش بوده و با ذوق و مهارت در برآوردن نيازهايشان مي کوشد.

۴- ازدواج با دوشيزه: دوشيزه ، دوستي و محبت خالصي داشته و با شوهرش شادمان گشته و بيش از هرکس به او خو گرفته و رفتاري نرم و مهربان دارد. وقتي که جابر بن عبدالله – رضي الله عنه- با يک بيوه زن ازدواج نمود، پيامبر صلى الله عليه و سلم به او فرمود: فَهَلَّا جَارِيَةً تُلاَعِبُهَا وَتُلاَعِبُكَ، وَتُضَاحِكُهَا وَتُضَاحِكُكَ يعني: (چرا با دختري جوان ازدواج نکردي که با او بازي کني و او نيز با تو بازي کند و بخندانيش و او ترا بخنداند؟) [متفق عليه]

همچنين رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرموده است: «عَلَيْكُمْ بِالْأَبْكَارِ، فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْوَاهًا، وَأَنْتَقُ أَرْحَامًا، وَأَرْضَى بِالْيَسِيرِ» يعني: (بر شماست که با دوشيزگان ازدواج کنيد، که گفتارشان شيرين و گوارتراست و اولاد بيشتري مي آورند و به اندک، خرسندترند.) [ابن ماجه]

اسلام به طور مطلق و کلي زنان باکره را بر بيوه زنان برتري نداده است، کما آنکه پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم –در نخستين ازدواج خويش- حضرت خديجه -رضي الله عنها- را تزويج نمود که بيوه بود و قبل از رسول خدا صلي الله عليه و سلم ازدواج ديگري داشته است. حال آنکه آن حضرت صلي الله عليه و سلم او را بهترين زنان خويش دانسته و همچنين تمامي همسران آن حضرت صلي الله عليه و سلم به جز  عايشه -رضي الله عنها- ، که دوشيزه بود، بيوه بودند.

۵- توانايي بچه دار شدن: بچه دارشدن يکي از اهداف ازدواج در اسلام مي باشد. فرزندان زيبايي هاي زندگي در دنيا هستند. خداوند متعال مي فرمايد: «الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَ خَيْرٌ أَمَلًا» [كهف: ۴۶] يعني: « مال و پسران زيور زندگى دنيايند و نيكيهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر اميد [نيز] بهتر است.»

همچنين مي فرمايد: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» [آل عمران: ۱۴] يعني: «دوستى خواستنيها[ى گوناگون] از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب‏هاى نشاندار و دامها و كشتزار[ها] براى مردم آراسته شده [ليكن] اين جمله مايه تمتع زندگى دنياست و [حال آنكه] فرجام نيكو نزد خداست.»

پيامبر صلى الله عليه و سلم نيز در اين رابطه مي فرمايد: «تَزَوَّجُوا الْوَدُودَ الْوَلُودَ فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ». يعني: «با زنان بامحبت و زايا ازدواج کنيد، چرا که من در روز قيامت بر ديگر امت ها بواسطه ي شما برتري مي نمايم.» [احمد، و ابن حبان]

مردي نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم آمد و عرض کرد: مشتاق زني زيبا و داراي حسب و نسب هستم، ولي بچه دار نمي شود، آيا او را تزويج نمايم؟ فرمود: (لا) : خير. سپس کسي ديگر آمد و او را نيز منع کرده و نفر سوم آمد و آن حضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: «تَزَوَّجُوا الْوَدُودَ الْوَلُودَ فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الأُمَمَ» يعني: « با زنان بامحبت و زايا ازدواج کنيد، چرا که من در روز قيامت بر ديگر امت ها بواسطه ي شما در تعدادتان برتري مي نمايام.» [ابوداود، و ابن حبان]

اين بدين معنا نيست که اسلام ازدواج زن نازا را به طور مطلق منع نمايد، بلکه به معني ترجيح يکي بر ديگري بوده و زن زايا بر نازا ارجحيت دارد. شايد اين رجحان به خاطر تأکيد دين اسلام بر استقرار و استحکام هرچه بيشتر زندگي مشترک زوجين باشد. چون زن و شوهر معمولاً انتظار داشتن بچه اي را داشته و دوست دارند که خداوند به آنان بچه هايي را داده و چشمانشان به آن ها روشن گردد و حس پدري و مادريشان برآورده شود و بدان آرام گيرند. همچنين امکان دارد کسي که همسر نازا مي گيرد او را با زنان بچه دار مقايسه نموده و در نتيجه به او ستم روا دارد.

همچنين منظور اين نيست که زنان نازا هرگز ازدواج نکنند؛ بلکه آنان نيز به اندازه ي زنان داراي توانايي بچه دارشدن حق ازدواج کردن دارند، به شرط آنکه به عاقبت کار بيانديشد. چنانچه مرد نيز در انتخاب همسر دينداري و خوشرفتاري زن را مورد توجه قرار مي دهد، چه بسا زني توان بچه دار شدن را داشته ولي ديندار نباشد و مرد مسلمان نيازي به چنين فردي ندارد، درعوض زني نازا باشد ولي پايبند دين و نيک رفتار باشد که به اندازه ي فاصله زمين و آسمان تا اولي بهتر است.

بايد توجه داشت که عقيم بودن و ناتواني در بچه دار شدن حالتي مختص زنان نبوده و براي مردان نيز پيش مي آيد. در اينجا هرآنچه درباره ي دقت کردن در انتخاب زن گفته شد در مورد مرد نيز صدق مي کند و زنان نيز مرد داراي توانايي بچه آوردن را با درنظر گرفتن شرايط اخلاقي و ديني اش برگزينند. همچنين در اين زمينه لازم به ذکر است که مشکل نازايي که متوجه مردها يا زنان مي شود جزئي از قضا و قدر الهي است.

بنابراين نبايد وجود چنين مشکلي باعث ظلم مرد بر همسرش گشته يا به اذيت و آزار وي با بيان سخنان گزنده پرداخته و زندگي را بر وي دشوار نمايد، بلکه بايد با وي به نيکي رفتار نمايد. همچنين زن نيز در صورت عقيم بودن شوهرش او را نيازارد و احساساتش را به خاطر آن جريحه دار نکند. چه بسا خداوند منان بخواهد که زني را پس از گذشت زمان زيادي باردار و صاحب فرزند نمايد. همانطور که در مورد پيامبر خدا حضرت ابراهيم -عليه السلام- اتفاق افتاد که زني نازا را تزويج نمود که تا هنگام پيري فرزندي نياورد. در موقع کهنسالي خداوند بر او منت نهاد و به او فرزندي را ارزاني داشت. وقتي که همسرش با حيرت گفت: «قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ» [هود: ۷۲] يعني: « [همسر ابراهيم] گفت اى واى بر من، آيا فرزند آورم با آنكه من پيرزنم و اين شوهرم پيرمرد است واقعا اين چيز بسيار عجيبى است!»

شواهد بسياري در اين مورد در زندگي روزمره ي ما وجود دارد و ديده مي شود که خداوند متعال زوج هايي را بعد از گذشت ساليان سال و بعضاً پس از آنکه ده يا بيست سال از ازدواجشان مي گذرد، فرزند عطا فرموده است. خداوند خود ما را آفريده و هم خود او از آنچه مناسب ماست آگاه مي باشد و در برابر خواست او کاري از کسي بر نمي آيد، مگر تسليم و خرسندي در برابر خواست و مشيت او.

یک نظر بگذارید