از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* حج عارفان از منظر شاعران

چکیده

حج در لغت به معنای قصد و در اصطلاح به معنی قصد زیارت خانه خدا برای انجام دادن مناسک حج در ایام مخصوص می باشد؛ به همین دلیل است که حجاج در آثار و اخبار، «مهمانان خدا» نامیده شده اند . از دیدگاه عرفانی، حج، رفتن به کوی یار برای دیدن روی یار است و زیارت خانه، وسیله ای است برای مشاهده صاحب خانه ، و اگر چنین نباشد «حج» جز زحمت و خانه، جز سنگ و گِل چیز دیگری نیست؛ پس موسم حج برای عارف، بهار گل و بلبل و شب قدر، وصال عاشق و معشوق است . لذا آرزوی چنین وصالی، مقصد نهایی عارف است . بنابراین دیدگاه زائر خانه خدا باید از پوست و ظاهر اعمال حج، به اصل و باطن اعمال برسد؛ یعنی خانه را وسیله قرار دهد و به صاحب خانه نائل آید.

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار           او خانه همی جوید و من صاحب خانه

نگاه عارفانه به حج

هجویری غزنوی از عرفای قرن چهارم در کتاب کشف المحجوب می فرماید:

حج دو نوع است: در غیبت و در حضور. آنکه از خدا غایب است، در مکه نیز همچنان است که در خانه خویش  و آنکه با خداست، در خانه خود چنان است که در خانه کعبه و مقصود از حج، دیدن خانه خدا نیست؛ بلکه دیدن خدای خانه است.

عرفا، مکه و خانه خدا را کوی دوست نامیده اند؛ زیرا زائر در آنجا روی دوست را زیارت می کند. بنابراین از ویژگی های نگاه عارفانه به حج، تفاوت قایل شدن بین کوی دوست و روی دوست است. چنانچه ملاحسین کاشفی می فرماید:

حج دو نوع است: یکی قصد کوی دوست و آن حج عوام است و دیگری میل روی دوست و آن حج خواص است.

بنابراین منظور عارف از سفر به مکه  و زیارت کعبه، دیدن صاحب کعبه است . عارف مکه و کعبه را چون کوی دوست است می خواهد و اگر کعبه قبله شده است  از آن جهت است که آنان بر سر کوی دوست بنیاد نهاده اند.

بنیاد کعبه بر سر کویت نهاده اند      زان گشت قبله همه اخبار و اصفیا

 مرغ به گل عاشق است ما به گلستان او    کعبه ما کوی او  کعبه مرغان چمن

بر این اساس، مولوی، کعبه ای را  که نشانی از دوست نباشد ، سنگ  و گِل دانسته است . وی در مورد کسی که به حج رفته و خانه بدون  صاحب خانه را دیده است، چنین می فرماید:

ای قوم به حج  رفته کجایید کجایید               معشوق همین جاست بیایید بیایید

یک دسته گل کو ؟اگر آن باغ بدیدید              یک گوهر جان کو ؟ اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد              افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

از این رو، عرفا آنانی را که فقط خانه را می بینند  و خدای خانه را نمی نگرند و از ظاهر به باطن و از اسم به معنی نمی روند نکوهش می کند.

حافظ شیرازی می فرماید:

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو      خانه می بینی  و من خانه خدا می بینم

مولوی نیز می فرماید:

حج خانه خلیل آسان است اما حج حرم جلیل کار شیر مردان است و لِکُلِّ عمل لرجال

مقصود از طواف

حال که مقصود از حج، دیدن روی یار و زیارت صاحب خانه است پس طواف کعبه، گشتن به دور سنگ و گِل نخواهد بود و معنی خاصی خواهد داشت. به تعبیر مولوی منظور از طواف، نه طواف در و دیوار است بلکه طواف یار  و نگار است.

کعبه جانها تویی، گِرد تو آرم طواف            جغد نیم بر خراب هیچ ندارم طواف

نشانه دیدن روی صاحب خانه در حج بیرون شدن از خود است

عرفا که در مناسک حج، دیدن خانه را وسیله دیدن خدای خانه می دانند و با رفتن به کوی دوست، روی دوست را زیارت می کنند، ایشان از هستی خود می گذرند و از وجود و انانیت خویش دست می شویند و در درون خویش هیچ چیز جز خدا نمی بینند و به همین علت، غمی جانکاه، پیوسته در وجودشان نهفته است که روز به روز آنها را ضعیف تر و چهره آنان را زردتر می کند.

حضرت عطار می فرماید:

حج چیست از پا و سر بیرون شدن            کعبه دل جستن و در خون شدن

حضرت عطار در کتاب الهی نامه، در این باره حکایتی را نقل می کند و آن اینکه روزی حضرت شبلی ـ یکی از عرفا ـ برای زیارت خانه خدا عزم سفر است. در بادیه جوانی را دید خوش اندام که او نیز عزم خانه خدا را داشت. حضرت شبلی دیگر او را ندید تا آنکه به حرم و خانه خدا رسید. جوانی لاغر اندام، ناتوان، دل از دست داده و نزدیک به مرگ را دید.

جوان، شبلی را شناخت و به او گفت: من همان جوانی هستم که در بادیه دیدی، خداوند مرا به سوی خویش طلبید و هر چه را می خواستم به من داد تا آنکه روزی مرا از خود بی خود کرد و آتش عشق در من انداخت و دلم پر خون گشت و به بیماری و فقر مبتلا شدم و امروز می بینی که به این روز افتاده ام و اینها در اثر این است که می گوید: یا باید تو باشی یا ما. باید از هستی خود بگذری تا جان و خرد را دریابی. او سود مرا جز نابودی نمی داند.

کعبه دل

در پایان این قسمت، ذکر این نکته خالی از فایده نخواهد بود که عرفا، دل را به کعبه تشبیه کرده اند  و آن را با کعبه، مساوی و مقابل قرار داده اند؛ بلکه آن را بالاتر از کعبه دانسته اند. صاحب اندراج دل را چنین توضیح می دهد:

«دل، لطیفه ربانی و روحانی و او حقیقت انسانی است و مدرک و عالم و عارف و عاشق و مخاطب و معاقب همان است. هر که دل را در یافت، خدا را در یافت و هر که به دل رسید، به خدا رسید. دانی که دل چیست و کجاست؟ دل منتظر خداست  و مظهر جلال و جمال کبریایی و منظور لطف الهی است و چون قالب، رنگ دل گیرد و هم رنگ دل شود، قالب نیز منظور الهی باشد.

کعبه مردانه نه از آب و گل است      طالب دل شو که بیت الله، دل است

در وجه شبه به دل چنین گفته اند:

«چنانکه در ظاهر، کعبه ای است که قبله خلق و آن از آب و گِل است، در باطن نیز کعبه ای است که منظور نظر حق است و آن دلِ صاحبدل می باشد.

اگر کعبه ی گِل، محل طواف خلایق است، کعبه دل، مطاف الطاف خالق است و آن مقصد زوّار است و این مهبط انوار. آنجا خانه است و اینجا خداوند خانه».

حضرت خواجه عبدالله انصاری(رح) در مناجات نامه در مقایسه ی دل با کعبه می گوید :

ای عزیز! در رعایت دلها بکوش و عیب کسان می پوش و دل به دنیا مفروش. بدان که خدای تعالی در ظاهر، کعبه را بنا کرده که او از سنگ و گِل است و در باطن، کعبه ای ساخته که از جان و دل است. آن کعبه، ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه، نظر گاه رب جلیل است. آن کعبه، منظور نظر مؤمنان است و این کعبه، نظرگاه خداوند رحمان است. آن کعبه مجاز است و این کعبه راز است. آنجا، چاه زمزم است و اینجا، آه دمادم. آنجا، مروه و عرفات است و اینجا، محل نور ذات. حضرت محمد مصطفی(ص) آن کعبه را از بتان پاک کرده، تو این کعبه را از اصنام هوا و هوس پاک گردان.

آرزوی وصال کعبه

شاعران عارف و عارفان شاعر، در اشعارشان اشتیاق خود را برای زیارت خانه ی خدا این چنین نشان داده اند:

سنایی در مورد در غم حج بودن چنین می گوید:

در غم حج بودن اکنون از ادای حج به است               من بگفتم این سخن گو خواه شائی خواه مشای

از دل و جان رفت باید سوی خانه ایزدی              چون به صورت رفت خواهی خواه به سر شو خواه به پای

خاقانی، شور و اشتیاق  خود را از رفتن به خانه ی خدا چنین بیان می کند:

امسال اگر ز کعبه مرا باز داشت شاه               زین حسرت آتشی ز سودا بر آورم

گر بخت باز بر در کعبه رساندم                      کاحرام حج و عمره مثنا برآورم

حراق وار در فتد آتش به بو قبیس                  ز آهی که چون شراره مجزا برآورم

نظامی نیز چنین آرزو می کند:

یا رب بود که گردد  چشم دل نظامی          از دیدن جمالش پیش از اجل منور

تا در حریم کعبه یا رب کعبه گوید             این شکر ها که دارد از شاه عدل گستر

مولوی در عشق حج و دیدار حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم روزها در سختی است و شبها آرام ندارد.

روز از سفر به فاقه و شبها قرار نی                  در عشق حج کعبه و دیدار مصطفی

حج گذار، برای اینکه اندکی به این معرفت دست یابد، باید قبل از سفر اموری را رعایت کند:

۱- به خود شناسی  و معرفت نفس بپردازد  و از گناهان، عذر تقصیر به درگاه خدا آورده، توبه کند و ظرف دل را قابل کرده و از بتها خالی سازد تا سعادت سکونت در کعبه دوست را بیابد.

به جان شو ساکن کعبه، بیابان چند پیمایی       چو نبود قرب روحانی، چه سود از قطع منزلها

دلا احرام آن دربسته ای چیست        قدم ننهاده فکری کن در این باب

۲- حاجی قبل از سفر، انگیزه ی خود را خدایی و قصد و نیتش را خالص کند و از ریا و خود نمایی پرهیز کند و الّا عملش بیهوده خواهد بود.

حضرت جنید می فرماید:

گر تو صد بادیه هر دم به ریا قطع کنی    در ره کعبه ی اخلاص به کامی نرسی

بنابراین حج گذار باید هر چیزی را که رنگ غیر الهی دارد، از خود بزداید و هر چیز را جز پروردگار دور بیندازد و نیتش را تنها متوجه دوست کند. باید دل را همراه تن به کعبه برد تا حج سازنده و اثر بخش باشد. حجّی که تنها صورت و تن در آنجاست و دل در وطن یا وابسته معششوق های مجازی است، بی فایده است.

 سنایی می گوید:

دل به بلخ و تن به کعبه راست نايد بهر آنک         سخت بي رونق بود آنجا کلاه اينجا قباي

از چیزهایی که به اخلاص ضرر می رساند  و به حقیقت حج لطمه وارد می کند، غرور و خود خواهی و پسندیدن عمل است، بدین معنا که مثلاً به خاطر کثرت اعمال تصور کند از دیگران برتر است.

آری! کسی که حکمت حج را نداند و از راز و اسرار حج غافل باشد و خود را قبل از حج، از آلودگیها پاک نکرده باشد کعبه نیز در او اثر نمی گذارد. حتی ممکن است در حال طواف نیز دامن خود را به گناه آلوده سازد. حاجی نه تنها قبل از رفتن به حج باید خود را از آلودگیها، منیّت ها و خود خواهی ها پاک سازد، بلکه باید بکوشد تا پس از بازگشت نیز تمام کمالات معنوی  و تحولات روحی  و تغییرات درونی را که در خود ایجاد کرده، حفظ کند و پیوسته مراقب اعمال باشد تا مبادا فسق شود.

نقش خضر در پذیرش حج

از دیگر مباحث مهم عرفانی حج، پیمودن راه و رسیدن به مقصود با همراهی راهنما و مرشد است که به آن «ولی» (انسان کامل) و «پیر» میگویند. سالک برای پیمودن راه حج و برای رسیدن به قرب پروردگار، باید تحت مراقبت پیر باشد و بدون نظر و سر پرستی او، کاری انجام ندهد؛ زیرا مرشد، این راه را طی کرده و به رموز راه آشناست. او می تواند به سرعت و به وجه احسن راهرو را به رشد و کمال برساند و به اسرار و معارف شریعت آگاه سازد. او با آشنایی قبلی از معانی واقعی و حکمت های عالی احکام می تواند رهرو را آگاه ساخته و از ظاهر به باطن سوق دهد.

در هر حال نزد عرفا و اهل ولا، شرط پذیرش اعمال و گمراه نشدن از صراط مستقیم، پیروی از ولی، امام، راهبر، دلیل راه، شیخ، ادیب عشق و به تعبیر دیگر، خضر، مرغ سلیمان و طایر قدس است.

حافظ می فرماید:

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن                     ظلمات  است بترس از خطر گمراهی

مولوی در مثنوی درباره ضرورت پیروی از راهنما گوید:

هر که گیرد  پیشه ای  بی اوستا       ریشخندی شد به شهر و روستا

هر که تازد سوی کعبه بی دلیل      همچو این سرگشتگان گردد ذلیل

دیگر شعرا نیز هر کدام با بیانی، شرط به سلامت رسیدن به کعبه مقصود را وجود دلیل و راهنما می دانند:

بی تو کی به سلامت رسد اندر کعبه      که به هر گام در آن ره خطری نیست که نیست

ما بی هدایت تو به مجمع کجا رسیم     هرگز کسی به کعبه نرفته است بی دلیل

مگر دلالت من، خضر پی خجسته کند    در این میان بیابان  که ره به جایی نیست

اگر دلیل نباشد به کعبه نتوان رفت      ز رهروان چه گشاید که راهنمایی نیست

از دید عرفا، اگر حج بی راهنمایی پیر صورت گیرد، حج کوی دوست است نه حج روی دوست؛ حج خانه است نه حج خدای خانه. زمانی حج معنا می دهد که با هدایت پیر طریق و تحت نظر او باشد.

سلطان ولد گوید:

مرادت از حج کردن چون ارتضای حق است      یقین به خدمت شیخت بدن بهینه رضاست

از این رسی به خدا و از آن به اجر و ثواب       ثواب اگرچه بلند است این از آن بالا

یقین بدان که نیرزد به حبه ای آن حج       چو پر ز رنج و بلا و تهی ز گنج ولاست

یک نظر بگذارید