از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* حکم شرعی داخل شدن در طریقت و انتخاب راه سلوک

داخل شدن در طريقت و انتخاب راه سلوک به روش اهل تصوّف شرعاً چه حكمي دارد؟

اكنون كه دانسته شد يكي از فرايض ديني تزكيه نفس مي باشد و نيز روشن شد كه طريقت و روش اهل تصوّف، راهي است كه انسان را به اين مرحله مي رساند؛ بلكه مسير نزديكتر و آسان تر به آن ـ بنا بر فرمايش بزرگان و تجربه صدها سال امّت اسلامي ـ مي باشد؛ در پاسخ به سؤال فوق بايد گفت:

 اگر كسي نتواند بدون منسلك شدن در طريقت و روش اهل عرفان و تصوّف، نفسش را تزكيه گرداند، بر وي لازم مي باشد كه در يكي از سلسله های عرفاني و تصوّف درآيد و براي رسيدن به آن مرحله به سير و سلوك صوفيان بپردازد تا آن فضيلت حاصل و فرد کاملاً تزکيه گردد؛ زيرا قاعده و قانون اصول فقه اسلامي بر اين حكم مي كند كه «مَا يَتَوَقَّفُ عَلَيْهِ الْفَرْضُ فَهُوَ فَرْضٌ» «هر آنچه فريضه اي بر آن موقوف باشد، به اين معنا كه بدون آن، فريضه ادا نشود، خود نيز فرض مي باشد».

ولي اگر شخصي بتواند بدون داخل شدن در سلسله ی اهل طريق و عرفان به تزكيه و تصفيه ی نفسش دست يابد، براي او فرض نيست؛ البته بيعت نمودن با يكي از پرچم داران ديني، سنّت است؛ چون آن حضرت صلی الله علیه و سلّم از اصحاب خويش بيعت مي گرفتند، حتّي از زنان. كما اَمَرَ اللهُ سبحانه و تعالی نَبِيَّهُ فِي القرآن الكريم: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَ لَايَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لَايَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» [ممتحنه/۱۲].

«اي پيامبر صلی الله علیه و سلّم چون بيايند نزد تو زنان مسلمان كه بيعت كنند با تو به اين شرط كه شريك مقرر نكنند با خدا چيزي را و دزدي نكنند و زنا نكنند و نكشند اولاد خود را و نيارند سخن دروغي كه بر بسته باشند آن را در ميان دستهاي خويش و پاهاي خويش و نافرماني نكنند تو را در كارهای نيك، پس بيعت قبول كن از ايشان و آمرزش بخواه برايشان از خداوند جل جلاله. همانا خداوند آمرزگار مهربان است».

در اينجا لازم مي بينیم تا دو تذكّر را ياد آور شویم؛ يكي به برخي دوستان و طرفداران طريقت كه دچار افراط و تفريط شده اند و ديگري به مخالفان و بدبينان تصوف.

تذكّر اول به بعضي از طرفداران طريقت و عرفان اسلامي: متأسّفانه عدّه اي از منسوبين عرفان اسلامي و تصوّف به علّت كم آگاهي، دچار افراط و يا تفريط شده اند. چه آنهايي كه در پيروي از احكام شريعت سهل انگاري مي كنند و يا به تقليد برخي از كلمات سكريه بعضي از مشايخ ـ‌ كه شايسته تقليد نيستند و نياز به توضيح و تفهيم و شرح متخصصين كامل اين رشته دارند ـ اعتقاداتي بجز از عقايد سلف صالح و پيشوايان طريقت پيدا كرده اند و چه آن دسته از عوام الناس اين رشته كه به هر كسي كه نام صوفي و يا طريقتي بر خود نداشته باشد، هر چنـد داراي علم و فضل و تقوا باشد، او را با ديده اي ناخوشايند مي نگرند!

سفارش ما به اين دسته اين است كه براي در امان ماندن از كيد شيطان بايد همان راه و روش ائمه عرفان را ادامه بدهند، به كلمات و شطحيات برخي كه در حالت سكر و غلبه حال گفته شده است ـ و در حقيقت نه آنچنان است كه ما از آن كلمات آنها برداشت مي كنيم و مي فهميم ـ توجّهي نداشته باشند، به توصيه هاي بزرگان و جلو داران طريقت همچون حضرت امام عبدالقادر گيلاني(رح)، حضرت خواجه نقشبند(رح)، حضرت امام محمّد غزالي(رح)، حضرت امام رباني مجدّد الف ثاني(رح)، حضرت شاه ولي الله دهلوي(رح) و حاجي الحرمين الشريفين حضرت شمس الحق نقشبندي مجدّدي و ديگر بزرگان در پيروي از شريعت و استقامت در آن گوش فرادهند و از راهنمايي هاي اين بزرگان در شرح برخي اصطلاحات و توضيح شطحيات استفاده نمايند تا به فضل الهي از مکر و حيله شيطان در امان بمانند.

تذكّر دوم به مخالفان و بدبينان طريقت و عرفان، آنان كه روش صوفيان و اهل تصوّف را به طور كلّي انكار مي كنند و آن را يك بدعت گذاري در دين مي دانند: از اين گروه مي خواهيم تا كتب ائمّه ی تصوّف را با دقّت مطالعه نمايند؛ البته لازم است پيش از آن به اصطلاحات ايشان واقف گردند تا بتوانند به درستي آنچه را بدان بر مي خورند، بر اساس منابع ديني (كتاب، سنّت، اجماع، قياس) و بر مبناي قواعد كلّي تفسير و اصول فقه – كه اجماع امت بر آنها صحه گذارده است- بسنجند. يقيناً اگر با بينشي عميق و اطّلاع كافي از منابع و قواعد ديني مورد مطالعه قرار گيرند، حتماً براي خواننده و پژوهشگر ثابت خواهد گرديد كه در مجموع اين بزرگان نه تنها بر صراط مستقيم، بلكه در روند تزكيه نفس و تصفيه قلب و رسيدن به معارف گران سنگ بسيار موفّق بوده اند.

به عنوان مثال يكي از اعتراضاتي كه به روش اين بزرگان وارد مي گردد، اين است كه در روش ذكر اين طايفه كلمه مبارك الله به تنهايي گفته مي شود؛ در حالي كه در اذكاري كه از رسول اكرم صلی الله علیه و سلّم در كتب احاديث نقل گرديده و فضايلي كه براي هر كدام بر شمرده شده است، ظاهراً اين گونه به نظر مي رسد كه كلمه مبارك الله همراه تحميد (الحمد لله) و يا تسبيح (سبحان الله) و يا تكبير (الله اكبر) و … بكار مي­رود و ظاهراً دستوري از ‌آن حضرت صلی الله علیه و سلّم درباره ي به تنهايي ذكر نمودن اين كلمه يعني: فقط الله، الله گفتن، به چشم نمي­خورد!

اما عرفا با بينش خاص و درك عميقشان اين چنيـن ذكر نمودن را از كتاب خدا و سنّت رسول اكرم صلی الله علیه و سلّم برداشت نموده اند؛ زيرا خداوند متعال مي فرمايد: «وَاذْکُر اسْمَ رَبِّکَ…» [مزمل/۸ و انسان/۲۵] «نام پروردگارت را ذكر كن…»

كاملاً روشن است كه كلمه الله نام مخصوص پروردگار است كه هرگز هيچ يك از مخلوقات ـ حتّي مجازاً به آن ـ نام گذاري نمي شود. [گفته­اند نام الله «مستجمع جميع صفات» است]

همچنين حق تعالي مي فرمايد: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَانَ أَيًّا مَاتَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى» [اسراء/۱۱۰] «بگو [اي پيامبر] بخوانيد الله را يا بخوانيد رحمان را، هر كدام را بخوانيد [خوب باشد] زيرا خداي راست نامهاي نيكو».

و پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلّم فرمودند: «لَا تَقُوْمُ السَّاعَةُ حَتَّي لَا يُقَالَ فِي الْاَرْضِ اللهُ اللهُ» (رواه مسلم و الترمذي) «قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه روي زمين ‌الله، الله گفته نشود» يعني تا هنگامي كه كسي روي زمين ‌الله الله بگويد و او تعالي را ياد كند، قيامت بر پا نمي شود.

بزرگان طريقت اين ذكر را بسيار مفيد مي دانند؛ بنابراين، اين گونه ذكر نمودن دل را به ذات خداوند متعال با تمام اسماء و صفات كمالي كه دارد متوجّه مي سازد. در حالي كه اگر ديگر اسماء الهي ذكر شود و يا تسبيح و تحميد يا تكبير و… گفته شود، اگرچه اين اذکار بدون شک داراي ثواب بسيار و اثرات مخصوصی به لطف الهی مي باشد – همانطور كه در احاديث شريف آمده است- امّا در اين اذكار، دل بيشتر به طرف صفات خداوند متوجّه مي گردد تا به ذات او تعالي با همه صفات كمالي كه دارد، مثلاً چون سبحان الله گفته شود، دل متوجّه صفات سلبيه او تعالي- يعني ذاتي كه از هر صفت عيب و نقص، پاك و منزّه و مبراست- مي گردد.

 امّا چرا فضايلي صريح براي اين ذكر مانند آنچه براي تسبيح و تحميد و… در احاديث شريف آمده است، از آن حضرت صلی الله علیه و سلّم نقل نشده است؟ اين ممكن است به خاطر وضوح مطلب باشد؛ يعني مفيد و با فضيلت بودن اين ذكر چنان براي اصحاب ـ رضي الله تعالي عنهم ـ و ديگر بزرگان اهل دانش و معرفت در هر عصر روشن و واضح بوده و مي باشد كه آن حضرت صلی الله علیه و سلّم تنها به دستور عامي كه در قرآن مجيد درباره ياد كردن نام او تعالي آمده است و برخي اشارات اكتفا نموده است.

البته اين چنين مسائل حكيمانه در قرآن كريم و احاديث شريف موجودند كه فقط فهم اهل دانش و بصيرت و درك عميق به آن دست مي يابد. به عنوان مثال در قرآن كريم درباره تقسيم مالي كه از متوفّي به جا مانده، آمده است: «… مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ …» «… بعد از وصيتي كه بدان سفارش مي شود يا بدهكاري متوفّي».

در اين آيه و ديگر آيات ميراث مي بينيم كه ظاهراً اجراي وصيّت جلوتر از پرداخت دين آمده است؛ در حالي كه فقها پرداخت دين را مقدّم بر اجراي وصيّت مي دانند. زيرا دين بر ذمّه ميّت است و وصيّت، تبرع و بخشش مي باشد. بنابراين ابتدا بايد ديون متوفّي را ادا نمود تا چيزي از جانب مردم به عهده اش نماند و سپس تا يك سوم باقي مانده، وصيّت را اجرا كرد.

مجتهدين علّت مقّدم بودن وصيّت بر دين را که ظاهراً در آيات ميراث ديده می شود، تأكيد بر لزوم اجراي وصيّت متوفّي و گوشزد به عدم سهل انگاري درباره آن از جانب ورثه مي دانند. به اين معني كه مردم معمولاً به اهمّيّت و لزوم پرداخت دين واقفند؛ اما چون وصيّت در اصل خود تبرعي است كه از جانب متوفّي شده است؛ شايد توجّه به اينكه وصيّت در اصل خود يك تبرع مي باشد، آنها را از اجراي آن به سهل انگاري وا دارد، از اين رو خداوند متعال در آيات شريفه ظاهراً  اجراي وصيّت را جلوتر از پرداخت دين آورده است تا بدين گونه لزوم اجراي آن را به بندگانش گوشزد فرموده باشد؛ نه اينكه حقيقتاً ابتدا بايد وصيّت را اجرا نمود و سپس با دو سوم باقيمانده و يا بيشتر از آن، دين و يا ديون را پرداخت؛ زيرا ممكن است دين و يا ديون متوفّي بيشتر از دو سوم مالش باشد و يا حتّي تمام اموال به جا مانده وي را در بر گيرد كه در آن صورت اگر وصيّت جلوتر اجرا شود حق مردم بر عهده اش باقي خواهد ماند.

بنابراين مي بينيم عرفا براي روش خود دلايلي از منابع و  قواعد كلّي ديني دارند. با وجود اين حقيقت اگر فهم عدّه اي به معارف و برداشتهاي ايشان نمي رسد و از ديدگاه آنها برداشتهاي بزرگان مرجوح اند. از آنجا که اين مسايل بر مبناي قواعد كلّي تفسير و اصول فقه برداشت گرديده اند، نبايد صاحبان آنها متّهم به بدعت و … گردند؛ بلكه بر فرض خطا بودن اجتهادشان، دست كم به خاطر اجتهاد خويش مستوجب يك ثوابند. (مجتهد در فتوی اگر بر ثواب رود، سه اَجر و اگر خطا کند يک اجر می برد).

 

منبع: کتاب آداب سلوک و نغمه عشّاق

یک نظر بگذارید