از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* لزوم گرفتن شیخ

در بخاري شريف از حضرت امّ عطيه ـ رضي الله عنها ـ روايت است كه گفت: «با رسول الله صلی الله علیه و سلم بيعت كرديم و براي ما اين عبارت قرآن را تلاوت فرمود: «هيچ چيزي با خدا شريك­نگيرند» و ما را از نوحه­كردن منع فرمود، زني از ما دست­خود را جمع كرد و گفت فلان زن مرا در نوحه خواندن كمك كرده است و من مي خواهم كه پاداش همكاري او را بدهم. نبي اكرم صلی الله علیه و سلم به او چيزي نگفت، پس رفت و بعداً برگشت و رسول خدا صلی الله علیه و سلم با او بيعت نمود؛ ولي هيچ زني به اين پيمان وفا نكرد جز امّ سليم و امّ علاء و دختر ابي سبره و همسر معاذ ـ رضي الله تعالي عنهن ـ ».

در بخاري شريف از حضرت عايشه صديقه ـ رضي الله عنها ـ روايت است كه گفت: «بيعت رسول الله صلی الله علیه و سلم با زنان با سخن بود و دست رسول الله صلی الله علیه و سلم دست هيچ زني را لمس نكرد، مگر زني كه مالكش بود». از آنجا كه احاديث در اثبات بيعت بسيارند، ما از ذكر همه آنها به خاطر ترس از طولاني شدن بحث خودداري مي كنيم.

اكنون كه از اثبات بيعت فارغ شدم، مي خواهیم دلايلي از كتاب هاي معتبر و ارزشمند، مبني بر اين كه گرفتن تلقين از مربي و شيخ كامل، لازم و سنّت است را ذكر كنم؛ اگر بنده، خدا را به اندازه تمامي عباداتي كه جن و انس انجام مي دهند عبادت نمايد، به خداي تعالي سريعاً نمي رسد تا وقتي كه مرشد و شيخي نداشته باشد؛ چرا كه نبي اكرم صلی الله علیه و سلم صحابه خود را به طور دسته جمعي و فردي تلقين داد؛ چنانچه در كتاب جامع الاصول ذكر شده است.

در رساله قشيري آمده است: «بر طالب راه خدا واجب است كه از شيخي ادب حاصل نمايد و اگر استادي نداشته باشد، هرگز به رستگاري نمي رسد». همين است كه بایزید بسطامی(رح) مي گويد: «هـر كه استادي نداشته باشـد، پس پيشواي او شيطان است.» و از استاد ابوعلي دقاق(رح) شنيدم كه مي گفت: «هر درختي كه خود رو باشـد و كسي او را پرورش ندهد، فقط برگ مي دهد ولي ميوه نمي دهد. مريد نيز چنين است؛ هرگاه استادي نداشته باشد كه طريقت را از او مستقيماً و نفساً به نفس بياموزد، پس او عابد و تابع هواي خود است و هيچ ثمره و فايده اي نمي بيند».

در تفسير روح البيان مانند كلام امام قشيـري آمـده است؛ سپس مي گويد: «درخت هرگاه خود به خود برويد، هر چند امكان دارد كه ميوه اي مانند درختهايي كه در صحراها و كوهها مي رويند، بدهد. ليكن ميوه ي آن مزّه و لذتي كه ميوه هاي باغ و بوستان دارند، ندارد و نهال هرگاه از يك موضع به محل ديگري انتقال داده شود، حالت و ثمره آن بهتر مي شود چرا كه در آن تصّرف مي شود».

شريعت، اثر تعليم را در سگ تربيت شده معتبر دانسته و شكاري را كه سگ تعليم يافته بكشد، حلال قرار داده است؛ بر خلاف سگي كه تعليم نيافته باشد، زيرا شكارش حلال نمي باشد. از مشايـخ بسياري شنيـدم كه مي گفتند: كسي كه نجات دهنده اي را نبيند، كامياب نمي شود و رسول الله صلی الله علیه و سلم براي ما بهترين الگو و نمونه است؛ چرا كه ياران رسول الله صلی الله علیه و سلم علوم و ادب نيكو را از رسول الله صلی الله علیه و سلم ياد گرفتند. بعضي از صحابه كرام ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ روايت كرده اند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم به ما هر چيزي حتّي نحوه ي قضاء حاجت و وارد شدن به توالت را آموخت. پس جوينده حق، چاره اي ندارد جز اينكه اديبي كامل و استادي ماهر داشته باشد تا به او آفات و آنچه را كه باعـث تباهي اعمال نيك مي شود و نيز جاهاي دخول دشمن را نشان دهد.

بنابراين هرگاه چنين شخصي پيدا شود بايد ملازم او شد و او را همراهي كرد و آداب و عادات نيك را از او ادب حاصل نمود تا از باطن آن مربي حالي قوي به باطن اين طالب، مانند سرايت نور چراغي كه از چراغ ديگر مي گيرد، ايجاد شود و كاملاً تسليم شيخ شود؛ چرا كه تسليم شدن به شيـخ، تسليم به خدای سبحانه و تعالی و رسول او مي باشد؛ چرا كه سلسله تسليم به رسول خدا صلی الله علیه و سلّم و خداي جل جلاله منتهي مي شود. در مثنوي است:

گفت طوبـی من رانی مصطفـی                والـذی یبصـر لمـن وجهـی رأی

چون چراغی نور شمع را کشید                هرکه دید آن را یقین آن شمع دید

همچنین تا صد چراغ ار نقل شد               دیــدن آخـــر لقـای اصـل شـد

خواه از نـور پسین بستـان بجان             هیچ فرقی نیست خواه از شمع جان

در علم ظاهري نيز وضع همين گونه است، مسلّماً طالب در تحصيل علوم و تكميل آن به استاد و سپس اجازه تدريس از وي نيازمند است.

در اشـباه و نظائـر آمـده است: هنگامـي كه امام ابويوسف(رح) بدون اجازه گرفتن از امام ابوحنيفه(رح) شروع به تدريس نمود، امام ابوحنيفه(رح) شخصي را نزد امام ابو يوسف(رح) فرستاد تا از او در مورد اين پنج مسئله سؤال نمايد:

مسئله اول :

«قَصّار» يعني: لباس شوي(كسي كه لباسهاي مردم را در برابر مزد مي شويد)، لباس را انكار كرد و[سپس] لباس شسته شده را آورد؛ آيا مستحق مزد مي شود يا نه؟ گفـت: آري؛ مستـحق مـزد مي شـود. آن مرد به او گفت: خطا كردي؛ امام ابويوسف(رح) گفت: مستحق مزد نمي شود. آن مرد باز هم گفت: اشتباه گفتي. بعداً جواب مسأله را خود آن شخص بيان كرد و گفت: «اگر شستن لباس قبل از انكار بوده، مستحق مزد مي شود و اگر بعد از انكار بود، مزدي ندارد».

مسأله دوم :

«اين بود كه آيا شروع نماز با فرض است يا با سنّت؟» امام ابويوسف(رح) گفت: با فرض. آن مرد گفت: خطا كردي. پس فرمود: با سنّت. گفت: خطا كردي. لذا امام ابويوسف(رح) شگفت زده شد. آن مرد خود پاسخ داد: «دخول در نماز با هر دو است؛ زيرا كه تكبير اَوْلي فرض و بلند كردن هر دو دست سنّت است».

مسأله سوم :

«پرنده اي در ديگي كه بر روي آتش بود افتاد كه در آن آب گوشت (گوشت و شوربا) بود؛ آيا مي توان آن گوشت و شوربا را خورد يا نه؟» امام ابويوسف(رح) گفت: آري، خورده شود. آن مرد حكم بر خطاي وي كرد. سپس امام ابويوسف(رح) گفت: هيچ كدام خورده نشود. دوباره آن مرد نسبت خطا به پاسخش داد و سپس خودش جـواب داد: اگـر گوشت قبل از افتادن پرنده پخته شده بود، سه بار آن گوشت را بشويد و بعداً خورده شود و شوربا بيرون ريخته شود؛ و اگر گوشت پخته نشده بود، همه دور ريخته شود.

مسأله چهارم :

«مسلماني، زني ذمّي داشت و آن زن در حالي كه از آن مرد مسلمان حامله بود، مُرد، در كدام گورستان دفن شود؟» امام ابويوسف(رح) گفت: در قبرستان مسلمانان. آن مرد گفت: خطا گفتي. لذا امام ابويوسف(رح) گفت: در گورستان اهل ذمه دفـن شود. دوباره آن مـرد به امام ابويوسـف(رح) نسبت خطا داد، پس امام ابويوسف(رح) متحيّر ماند. فرد سؤال كننده خود پاسخ داد: «در قبرستان يهوديان دفن شود؛ مگر روي زن از قبله گردانده شود تا كه روي جنين به سمت قبله باشد. چرا كه فرزند تا زماني كه در شكم مادر قرار دارد، روي آن به طرف پشت مادر است».

مسأله پنجم :

«كنيزي كه اُمّ ولد مولاي خود بود(از مولايش داراي فرزندي شده بود)، بدون اجازه مولاي خود ازدواج كـرد؛ سپس مولاي او مُرد، آيا بر اين كنيـز از مولايش «عدّة»] مدتي است كه زن بعد از فوت شوهرش نمي تواند ازدواج كند[ لازم مي شود؟» امام ابويوسف(رح) گفـت: آري، عـدّة از مـولايش واجب مي شود. آن مرد حكـم به خطاي امام ابويوسف(رح) كـرد. بعـداً گفـت: واجب نمي شود. اين بار نيز آن مرد پاسخ او را خطا دانست. و خود او گفت: «اگر شوهرش با او همبستر نشده بود، از مولاي خود عدّة بگذراند و اگر همبستر شده بود، پس از مرگ مولا عدّة لازم نمي شود. پس امام ابويوسف(رح) متوجه اشتباه خود شد و به نزد امام ابوحنيفه(رح) بازگشت. امام اعظم(رح) به ايشان فرمود: خواستي قبل از غوره شدن، كشمش باشي. همچنين در اجازه، فيض است.

در كتاب «عوارف المعارف» مانند عبارت روح البيان آمده است كه بایزید گفت: «هر كسي كه ارشاد كننده اي نداشته باشد، پس امام او شيطان است». تا اين سخن او كه: «از برخي صحابه كرام روايت شده است كه رسول صلی الله علیه و سلم به ما هر چيزي حتي قضاي حاجت را آموخت».

سپس گفت: مريد صادق هرگاه تحت امر شيخ و صحبت او قرار گيرد و از روش و منش او، ادب حاصل كند، از باطن شيخ حالت ويژه اي به باطن مريد مانند چراغي كه از چراغي ديگر نور بگيرد، سرايت مي كند و صحبت شيخ، باطن مريد را پاك و تميـز مي كنـد و صحبت و تعليم شيخ به بهترين و با ارزش ترين حالها دگرگون مي سازد و آن دگرگوني از شيـخ به مريد به سبب همراهي و همنشيني و گوش دادن به گفتار او منتقل مي شود.

و اين حاصل نمي شود، مگر براي مريدي كه خود را به همراهي كامل با شيخ مخصوص گرداند و اراده خودش را از خود دور كند و با ترك اختيار در وجود شيخ فنا شود. پس به توفيق الهي در ميان مراد و مريد نوعي هماهنگي و ارتباطي قوي از نظر نسبت روحاني و پاكي فطرت حاصل مي شود؛ تا اينكه از ترك اختيار خود در برابر شيخ به ترك اختيارش در برابر خدا ارتقاء پيدا مي كند و از خداي تعالي مي فهمد همچنان كه از شيخ مي فهمد؛ كه اصل و منشأ اين همه خير، از صحبت و ملازمت شيوخ است.»

در رساله قطب الدين دمشقي(رح) در فصل تلقين دادن ذكر آمده است: «بدان كه ذكر از روي تقليد، امري و از روي تحقيق، امري ديگر است. بنابراين هر ذكري كه بر گوش شنوندگان از طريق گفتار عوام، مانند سخنان پدر و مادر و غير آن دو همچون معلمان وارد مي شود، ذكـر تقليدي است و اين ذكـر براي دفع دشمنان مفيـد است؛ ولي نمي تواند صاحب خـود را تا مقام ولايت و قـرب الهي حمايت و پشتيباني كند و برساند. مانند تيري معمولي كه از بازار گرفته مي شود، هر چند اين تير براي دفع دشمن كارآيي دارد؛ ولي نمي تواند مانند تيري با نشان مخصوص كه از دست پادشاه گرفته شده تا در حمايتش باشد، براي صاحبش نافع باشد.

ذكر نيز چنين است: هرگاه صاحب ولايتي كه متصرّف باشد او را تلقين دهد، ـ كسي كه خود ذكر را از صاحب تصرف ديگر گرفته است تا اينكه سلسله به حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم برسد ـ اين ذكر در باطنِ مريدِ دارايِ استعداد نفوذ مي كند؛ به شرط آنكه ذكر را در زمين دل خود به طريق تلقين بكارد و آن را به آب اعمال نيك و با محنت پيروي و به نظر آفتاب ولايت پرورش دهد.

بنابراين در هر هنگام، ثمر خود را كه عبارت از مكاشفات و مشاهدات ]مشاهده حضور حق است بدون باقي ماندن هيچ نوع اشتباه[ است، به اذن پروردگار خود مي دهد و ممكن است كه براي او ميـوه معـرفت ولايت و رسيدن به كمال محبت همـراه داشته باشـد؛ البتّه زماني كه آن را به آب ارادت و راستي و اخلاص پرورش دهد؛ انشاء الله تعالي همه اينها را مي يابد.

 تلقين ذكـر وقتـي كه از اهل تلقين صورت گيـرد، ويژگي شگفت انگيـزي دارد. بنابراين نبـي اكرم صلی الله علیه و سلم درخت خرما را به مرد مسلمان تشبيه كـرد؛ در حديث عبدالله بن عمر رضی الله عنه آمده است كه آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «همانا از جمله درختها، درختي است كه برگهايش نمي افتد و آن درخت مانند مسلمان است، به من بگوييد كدام درخت است؟» صحابه كرام به فكر درختان بيابان افتادند. عبدالله رضی الله عنه گفت: به ذهن من آمد كه آن درخت خرما است (كه به دليل احترام صحابه بزرگ چيزي نگفتم). سپس صحابه كرام عرض كـردند: «اي رسـول خدا صلی الله علیه و سلم براي ما بيان كـن». پس آن حضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: «آن درخت خرما است.»

اين تشبيه براي آن است كه تا وقتي درخت خرما پيوند كـرده نشود، ثمـر نمي دهد، مـريد صادق نيـز چنيـن است؛ تا هنگامي كه تلقين ذكر از شيخ كامل نگيرد، ميوه ي درخت وجودش از ثمرات وديعه گذاشته خدا كه به لطف و كرم خود نهاده، بار ور نمي گردد.»

در كتاب جامع الاصول في الاولياء آمده است: «اما علما درباره گرفتن شيخ و اخذ طريقه و لزوم سلوك گفته اند: معمول است و به تجربه هم ثابت شده است كه پاك شـدن از پليديهاي معنوي و حكمي و از آلودگي هاي گوناگون باطني و نيز پيدا شـدن حضـور و خضوع]فروتنی[در نماز و ساير عبادات، به موجب اين حديث شريف: « … اينكـه خدا را طوري عبادت كنـي كه گويا او را مي بينـي» كه از آن به مقام «احسان» تعبير مي شود، ميسّر نمي شود؛ مگر با سلوك نمودن زير نظر شيخي كه كامل و عالم باشد بر علاج اين بيماريها و نيز آگاه به حكمت معاملات شان از روي علم و ذوق و تجربه باشد».

طوري كه اگر شخص در گذشته مبتلا به اخلاق ناپسند بوده و كتابهاي متعددي را حفظ كند، تنها با آن كتابها از تربيتي مثل تربيت شيخ بي نياز نمي شود؛ تا او را از سركشي و خود آرايي و ناداني نفس «امّاره» خويش و از مكر و نيرنگ مخفي آن،

بيرون سازد. چنانچـه در افراد بسياري كه خود را عالـم دانسته، اما مبتلا به اين امراض مي باشند مشاهده مي كنيم و چيزي را كه تجربه و مشاهده ثابت مي كند، به يقينيّات و قطعيّات ملحق مي شود و خداي تعالي فرمود: «بَلِ الْاِنْسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيْرَةٌ» «البته انسان بر نفس خويش، خوب بينا است».

شعراني در انوار قدسيه گفته است: اهل طريقت اتفاق نموده اند كه بر انسان لازم است مرشدي بگيرد، تا او را در دور كردن صفات رذيله اي كه وي را از حضور خدا در دلش باز مي دارد، راهنمايي كنـد؛ تا نماز او صحيح شـود. بر اساس اين سخن كه «هر امري كه واجب جز با آن  كامل نشود، خود آن چيز هم واجب است».

هيچ ترديدي نيست كه علاج امراض باطني واجب است؛ چنانچه گواه اين امر، آيات و احاديثي است كه دلالت بر حرمت امراض باطني و بر عذاب و سزاي آن مي كند.

پس چنين نتيجه گيري مي شود كه هر كس مرشدي نگيرد تا او را به راهي كه از صفات رذيله بيرون مي كند، راهنمايي نمايد، گناهكار و نافرمان حكم خدا و رسول او مي باشد و به راه درمان اين امراض مهلكه راهنمايي و هدايت نمي گردد، هر چند خود را به سختي و مشقت اندازد و بدون شيخ كامل، سودي نمي بيند هر چند هزار كتاب ديني را حفظ كند.

زيرا او مانند كسي است كه چندين كتاب در علم طب حفظ نمايد ولي كيفيت مرهم قرار دادن دارو را بر دردها نداند. لذا هر كه به او در حالي كه تدريس مي كند، گوش فرا دهد، مي گويد: اين طبيبي بزرگ است و اگر او را در هنگامي كه از او نام مرض و چگونگي درمان آن سؤال مي شود، ببيند، مي گويد: او واقعاً نادان است.

بنابراين براي خود شيخي [كامل و مكمّل] بگيـر و نافرماني مكـن و به فكـر آخرتي هميشگي باش. مبادا بگويي طريقه صوفيّه در كتاب الله و در سنّت رسول الله صلی الله علیه و سلم نيامده است؛ چرا كه اين گفته كفر است. زيرا همه طرق صوفيّه كرام عبارت از اخلاق محمّدي و سيرت احمدي و سنن الهي است.

یک نظر بگذارید