از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* شجاعت

شجاعت چیست؟

شجاعت به جرأت و قوت قلبی که در وقوع پیشامدهای دشوار و بسیار سخت در شخص پدیدمی آید، گفته می‌‌شود.

شجاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:

صحابه رضی الله عنهم هنگامی که جنگ شدت می‌‌گرفت پشت سر آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم پناه می‌‌گرفتند. چنانکه وی پیشاپیش همه قرار می‌‌گرفت. در این مورد حضرت علی رضی الله عنه می‌‌گوید: ما هنگامی که شدت جنگ بالا می‌‌گرفت به‌سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پناه برده و او را پیشاپیش نبرد قرار می‌‌دادیم، و هیچ‌یک از ما از وی به دشمن نزدیک‌تر نبودیم.

براء رضی الله عنه می‌‌گوید: ما در هنگام شدت گرفتن دشواری جنگ به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پناه می‌‌بردیم، و شجاع‌ترین افراد می‌‌توانستند دوشادوش وی بجنگند.

در غزوه‌ی حنین هنگامی که ترس و اضطراب در دل مسلمانان افتاده بود، و عده‌ی بسیاری از آن‌ها فرار کرده و بسیاری کشته و زخمی شده بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جای خود محکم ایستاده و از چپ و راست با شمشیرش با دشمن مبارزه نموده و با صدای بلند می‌‌فرمود: «أَنَا النَّبِيُّ لا كَذِبْ، أَنَا ابْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبْ». یعنی: «من پیامبر هستم و دروغی در کار نیست و من پسر عبد المطلب هستم». مسلمانان بانگ وی را شنیده و شجاعت خود را بازیافته و بار دیگر پیرامون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرد آمده و مبارزه کردند، تا اینکه به پیروزی دست پیدا کردند. بدینسان همه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شجاع‌ترین مردمان می‌‌دانستند و صحابه از ایشان درس شجاعت و شهامت می‌‌آموختند. آنان نیز سرمشق‌هایی شایسته و نمونه‌هایی بی‌مثال از جانفشانی و فداکاری بودند.

شجاعت صحابه:

صحابه رضوان الله علیهم در شجاعت خود ضرب المثل‌هایی بودند، و از جمله شجاع‌ترین آنان عمرو بن جموح بود. پسرانش مانع شرکت او در جنگ گشتند، برای اینکه او نمی‌‌توانست با پای لنگش به خوبی راه برود. ولی عمرو بن جموح می‌‌گفت: به خدا قسم که من می‌‌خواهم با همین پای لنگ به بهشت بروم.

از پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم اجازه خواست تا مبارزه کند و این اجازه به او داده شد. به‌سوی میدان مبارزه شتافت و با شجاعت جنگید تا آنکه به شهادت در راه خدا نایل شد.

علی بن ابی‌طالب:

حضرت علی رضی الله عنه از زمان کودکیش باشجاعت خوگرفته بود. ایشان نمونه‌ای بسیار خوب برای شجاعت است، هنگامی که هنوز نوجوانی بیش نبود، زمان هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوابید و خودش را در معرض شمشیرهای مشرکان و در خطر مرگ قرار داد تا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سلامت به‌سوی مدینه هجرت نمایند.

عبدالله بن رواحه:

صحابی گرانقدری که در راه خدا جهاد کرد، در جنگ موته حاضر بود، و قبل از اینکه به درجه شهادت نایل شود با خود درباره‌ی جنگیدن در راه خدا چنین زمزمه می‌‌نمود: «قسم خورده‌ام ای نفس که فرودخواهی آمد بدآنجا، چه شده است که می‌‌بینمت از بهشت بیزاری، ای نفس اگر کشته نگردی تو خود می‌‌میری، این جایگه سرای مرگ است و افکنده‌ای در آن خود را، آری هرآنچه آرزوی تو بوده است ترا داده‌اند، چون تو همان کنی که آن دو بکردند، بدان که رهیدی».

عبدالله تمنای شهادت را داشت و می‌‌خواست تا به دوستش زید بن حارث بپیوندد.

جعفر بن ابی‌طالب یکی از شهیدان موته، بلافاصله وارد میدان کارزار شد، و در آن نبرد چنان مبارزه کرد که کسی را یارای مقابله با او نبود و در آخر و به دو دوستش در بهشت ملحق شد.

خالد بن ولید:

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بخاطر شجاعت و دلاوری خالد بن ولید در جنگ او را لقب شمشیر آخته‌ی خداوند عطا نمود. وقتی در بستر مرگ قرار داشت، بسیار برایش ناراحت بود از اینکه در میدان جنگ شهید نشده است و می‌‌گفت: در جسم من وجبی نیست که ضربه‌ی شمشیر و یا جای زخم تیر و یا نیزه نباشد، در حالی که دارم در بستر خویش به مانند شتر جان می‌‌دهم، و چشمان ترسوها به خواب نمی‌‌رود.

ابوذر غفاری:

او به خاطر شجاعتش در امر به معروف و نهی از منکر معروف است. از فقراء حمایت کرده و از ثروتمندان می‌‌خواست که صدقه بدهند و زکات اموال‌شان را در راه کمک به فقیران خرج کنند. همچنین می‌‌گفت: مژده باد کسانی را که طلا و نقره گرد می‌‌آورند به داغی که به وسیله‌ی آن در روز قیامت پیشانی و پهلوهای‌شان داغ می‌‌شود.

زنان صحابه:

زنان صحابه به شجاعت و تهور معروف بودند. آنان نیز به همراه مردان مسلمان در جنگ‌ها شرکت کرده و برای جنگجویان اقدام به آماده ساختن می‌‌کردند. برای سیراب نمودن سربازان آب تهیه می‌‌کردند، مجروحان و بیماران را مداوا و پرستاری می‌‌نمودند. از این زنان بانو ام عماره نسیبه دختر کعب، بانو ام عطیه انصاری، بانو ام سلیم، بانو لیلی غفاری، و دیگران –رضی الله عنهم- شهرت یافتند.

یک بار صحابیه گرانقدر خوله دختر ثعلبه رضی الله عنها در مقابل امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنها ایستاده و شروع کرد به نصیحت کردن ایشان، و او را موعظه می‌‌داد، حضرت عمر رضی الله عنها مقابلش ایستاده و تکان نمی‌‌خورد، و تا پایان به اندرزهای وی گوش فراداد.

کودکان صحابه:

بسیاری از کودکان صحابه از اینکه نمی‌‌توانستند همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ شرکت داشته باشند دلتنگ می‌‌گشتند. حکایت می‌‌کنند که عمیر بن ابی‌وقاص وقتی که کوچک بود خودش را میان صف‌های لشکر پنهان کرده بود، تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را نبیند و به خاطر سن و سال کم او را از نبرد بازندارد. هنگامی که پیامبر صلی اله علیه و آله و سلم از او خواست تا بازگردد، به گریه افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به او اجازه داد تا همراه لشگر بماند.

انواع شجاعت:

شجاعت موارد بسیاری دارد، از جمله:

شجاعت در امر به معروف و نهی از منکر:

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خشمگین نمی‌‌شد مگر زمانیکه یکی از حرمت‌های خداوند مورد بی‌احترامی قرار می‌‌گرفت یا وقتی کسی مرتکب منکر و نافرمانی می‌‌گشت. در این حالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خیر و نیکی امر فرموده و از گناه و معصیت نهی می‌‌کرد. صحابه نیز این رفتار را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌‌آموختند.

خداوند سبحان به این نوع شجاعت با متوجه ساختن ما به امر به معروف و نهی از منکر امر نموده و می‌‌فرماید: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» [الحج: ۴۱]. یعنی: «همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و به کارهاى پسندیده وا مى‏دارند و از کارهاى ناپسند باز مى‏دارند و فرجام همه کارها از آن خداست».

همچنین پروردگار متعال می‌‌فرماید: «وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» [التوبة: ۱۲۲]. یعنی: «و شایسته نیست مؤمنان همگى [براى جهاد] کوچ کنند پس چرا از هر فرقه‏اى از آنان دسته‏اى کوچ نمى‏کنند تا [دسته‏اى بمانند و] در دین آگاهى پیدا کنند و قوم خود را وقتى به‌سوى آنان بازگشتند بیم دهند باشد که آنان [از کیفر الهى] بترسند».

پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم نیز می‌‌فرماید: «قُلْ الْحَقَّ وَلَوْ كَانَ مُرًّا». [احمد]. یعنی: «حق را بگو حتی اگر تلخ باشد».

همچنین از آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرموده است: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الإِيمَانِ». [مسلم] یعنی: «هرگاه کسی از شما کار بدی را دید باید آن را به دست خویش تغییر دهد، اگر نتوانست به زبان خود آن را منع کند و اگر نتوانست به دل خود آن را بد بداند و این ضعیف‌ترین مرحله‌ی ایمان است».

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌‌فرمود :کسی که حاکم را پند داده و با ملایمت و به نرمی او را نصیحت نماید، اجر و پاداش بسیار عظیمی از جانب پروردگار نصیبش می‌‌شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌‌فرماید: «سيد الشهداء حمزة بن عبد الـمطلب، ورجل قام إلى إمام جائر، فأمره ونهاه فقتله». [حاکم] یعنی: «سید و سرور شهیدان حمزه فرزند عبدالمطلب است و مردی که در برابر حاکم ستمگر بپاخاسته و او را (به نیکی) امر نموده و (از بدی) نهی کند و در این راه کشته شود».

شجاعت در طلب علم:

انسان مسلمان همیشه در جستجوی علم و دانش است. آنچه را که نمی‌‌داند می‌‌پرسد و برای آن توضیح می‌‌خواهد، چرا که طلب علم و دانش بر هر زن و مرد مسلمانی فرض است. صحابه رضی الله عنهم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوال می‌‌کردند و بدون اینکه خجالت بکشند در مورد آنچه که نمی‌‌دانستند می‌‌پرسیدند. و از آن‌ها مردان و زنان رضی الله عنهم در این امر یکسان بودند.

شجاعت در هنگام اعتراف به اشتباهات:

مسلمان همواره به‌سوی حق و خیر و نیکی تمایل داشته، و وقتی که خطایی از وی سر زد فوراً به اشتباه خود اعتراف نموده و ابراز پشیمانی کرده و نزد پروردگارش توبه می‌‌نماید. نمونه‌ی چنین عملکردی در مورد سرورمان حضرت آدم علیه السلام می‌‌باشد هنگامی که از درخت ممنوعه خوردند و از فرمان خدا سرپیچی کرد ولی به سرعت به اشتباه خود اعتراف کرده و نزد پروردگار خود طلب استغفار نمود تا اینکه خداوند توبه‌اش را قبول کرد.

همچنین حضرت یونس علیه السلام هنگامی که نهنگ او را بلعیده و او با ذکر و یاد پروردگارش و طلب استغفار از خداوند به او پناه برد، تا اینکه خداوند او را از آن وضعیت نجات داد. او اینگونه دعا کرده و از پروردگارش طلب کمک می‌‌نمود: « لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» [الأنبیاء: ۸۷]. یعنی: «هیچ خدایی نیست به جز تو! پاک و منزهی همانا که من از ستمکاران بوده‌ام».

انسان مسلمان به همین ترتیب عمل نموده و همیشه بسوی پروردگار خویش برمی گردد، و هرگاه که خطایی از او سر زد توبه نموده و با عذرخواهی به گناه خود اعتراف می‌‌کند.

شجاعت به هنگام مبارزه:

خداوند به مسلمانان امر کرده که برای مواجهه با دشمن او آماده شوند، و می‌‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللهُ يَعْلَمُهُمْ» [الأنفال: ۶۰]. یعنی: «و هرچه در توان دارید از نیرو و اسب‌هاى آماده بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگرى را جز ایشان که شما نمى‏شناسیدشان و خدا آنان را مى‏شناسد بترسانید».

خداوند به مسلمانان امر نمود تا همگی با هم و یکپارچه با قدرت و استواری به مبارزه با مشرکین بپردازند، و می‌‌فرماید: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» [الصف: ۴]. یعنی: «در حقیقت‏خدا دوست دارد کسانى را که در راه او صف در صف چنانکه گویى بنایى ریخته شده از سرب‏اند جهاد مى‏کنند».

و خداوند متعال می‌‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» [الأنفال: ۴۵]. یعنی: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید چون با گروهى برخورد مى‏کنید پایدارى ورزید و خدا را بسیار یاد کنید باشد که رستگار شوید».

و خداوند متعال فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ» [الأنفال: ۱۵]. یعنی: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید هرگاه [در میدان نبرد] به کافران برخورد کردید که [به‌سوى شما] روى مى‏آورند به آنان پشت مکنید».

مسلمانان از مردن در راه خدا نمی‌‌هراسند، و آن را مقام و منزلت بسیار بزرگی در نزد خداوند سبحان می‌‌دانند.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر قدرت و نیرومندی تأکید بسیار داشته و می‌‌فرمود: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِىُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ وَفِى كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلاَ تَعْجِزْ وَإِنْ أَصَابَكَ شَىْءٌ فَلاَ تَقُلْ لَوْ أَنِّى فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا. وَلَكِنْ قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ». [مسلم] یعنی: «در نزد خدا مؤمن قوی و نیرومند از مؤمن ضعیف بهتر و محبوب‌تر است، و در هر کدام‌شان خیر وجود دارد. تلاش کن و حریص باش بدانچه برایت نفع می‌‌رساند، و از خداوند یاری خواسته و ناتوان مشو. هرگاه ترا چیزی برسد، مگو اگر من چنین می‌‌کردم چنین و چنان می‌‌شد، ولی بگو خدا مقدر ساخته بود و آنچه خداوند بخواهد انجام می‌‌دهد. زیرا کلمهء «اگر» کار را بر وسوسه‌ی شیطان می‌‌گشاید».

بنابراین بر مسلمانان لازم است که خصلت شجاعت را جزو خلق و خوی همیشگی خویش قرار دهند.

***

یک شب اهالی مدینه صدای بلندی را شنیده و ترس سراسر وجودشان را فراگرفت. مردم به‌سوی جایی که صدا از آن می‌‌آمد شتافتند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  در سر راه‌شان با آنان روبرو شد درحالیکه از آن مکان بازمی‌گشت. او از همه پیشتر به محل صدا رسیده بود و به آن‌ها می‌‌فرمود: «لَمْ تُرَاعُوا لَمْ تُرَاعُوا (أي لا تفزعوا)». [متفق علیه] یعنی: «نترسید… نهراسید!».

روایت می‌‌شود که حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه که در بین مردم لباس پخش می‌‌کرد، لباس‌ها فقط تا ساق مردها را می‌‌پوشاند، و قسمت دیگر پای‌شان بیرون می‌‌ماند، حضرت عمر رضی الله عنه نیز مانند آن‌ها لباسی را برای خود برداشت، و بر بالای منبر رفت و مردم به لباس بلندش نگاه کردند، وقتی که خطبه را آغاز کرد، گفت: ای مردم گوش کنید و اطاعت نمایید، مردی جواب داده و گفت: نه گوش می‌‌کنیم و نه اطاعت! عمر از او پرسید: چرا؟

مرد جواب داد: برای اینکه تو به ما لباس کوتاه داده‌ای و برای خودت آن لباس بلند را برداشته‌ای. حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه به پسرش عبدالله امر کرد تا به مرد جواب داده و حقیقت را برای او روشن سازد. عبدالله بن عمر رضی الله عنه برخاست و اعلام کرد که او از سهمیه‌ی لباس خود صرف نظر کرده است تا لباس پدرش کامل باشد. مرد گفت: حال بگو! می‌‌شنویم و اطاعت می‌‌کنیم.

یک نظر بگذارید