از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* اقوال مشايخ درباره تصوف

تعريف هاي زيادي از تصّوف شده كه به هزار تعريف مي رسد و ما اكنون بعضي از آنها را بيان مي كنيم:

شيخ معروف کرخی(رح) متوفی(۲۰۰ هجری) گفته است: «تصوّف، گرفتن حقايق (رسيدن به حقايق) و قطع اميد از آن چيزی که در دست مردم است،  می باشد». [عوارف المعارف سهروردي، ص ۴۱]

شيخ ابو سليمان دارانی(رح) مي گويد: «بر صوفی لحظاتی مي آيد که جز خداوند کسی آن را نمی داند و صوفی با خداوند در احوالی می باشد که جز خداوند آن را کس نمی داند». [تذكره، ج۱، ص۲۳۳٫ در فرمايشات نبی مکرم آمده: «لِیْ مَعَ اللهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِیْ فِيْهَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ» يا فرمودند: «اَبِيْتُ عِنْدَ رَبِّیْ يُطْعِمُنِیْ وَ يَسْقِيْنِیْ»]

ابوتراب نخشبی(رح) متوفی(۲۴۵هجری) گفته است: «صوفی آن است که هيچ چيز او را مکدّر نمی سازد و همه چيز به واسطه ی او پاک و مصفّا مي گردد». [عوارف المعارف، ص۴۳]

بشر حافی(رح) (۱۵۰ـ ۲۲۵ هجری) گفته است: صوفی کسی است که قلب او پاک شده باشد.

سلطان العارفين بايزيد بسطامی(رح) (۱۸۸ـ۲۶۶ هجری)می گويد: صوفيجها اطفالی هستند که در آغوش حق قرار دارند.

ابو يعقوب سوسی(رح) گفته است: صوفی آن کسی است که اندوهگين نمی گردد اگر چه همه چيز خود را از دست بدهد و در طريق رسيدن به مراد خويش ملول نمی شود.

شيخ ابوالحسين نوری(رح) متوفی(۲۹۵ هجری) گفته است: صوفی ها گروهی هستند که قلبهايشان از تاريکی های بشری و آفات نفسی پاک شده و از شهوات و خواهشات نفسانی آزاد گشته اند تا آنکه در صف اول و بالاترين درجه قرب با خداوند قرار گرفته اند. وقتی که همه چيز غير ذات خداوند را ترک گفته اند مردمی آزاد شدند كه نه مالک چيزی يا کسی هستند و نه مملوک کسی [به غير از خداوند].

شيـخ جنيـد بغدادی(رح) متوفی(۲۹۷ هجری) گفتـه است: «تصـوّف آن است که خداوند تو را از وجود خودی تو بميراند و به وجود ذات واجب خود زنده بدارد». [عوارف المعارف، ص ۴۳٫ اشاره به بقا بعد از فنا است كه براي او وجود موهوب داده مي شود]

همچنين شيخ جنيد(رح) گفته است: «تصوّف آن است که بدون علاقه ای به غير با خداوند باشی. صوفی مانند زمينی است که هر چيز بد بر آن انداخته شـود به جز از چيزهايی خوب و شايسته از آن نمی رويد. صوفی ها تنها همراه خدا هستند و غير از خداوند کسی به مقامات آنها آگاهی ندارند». [كلا باذي، ص۲۵]

تصوف صفاي قلب از توافق با مردم، جدايی از اخلاق عادی و طبيعی، فـروکش ساختن صفات بشـری، دوری از خواهشات نفسانی و در آمدن به صفات روحانی؛ وابستگی به علوم حقيقی، عمل به چيـزی که برای هميشه خيـر و بهتر باشد، نصيحت و پند دادن مردم و جامعه، وفاداری به اوامر خداوند از روی حقيقت و پيروی و اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه و سلّم در شريعت است.

ابوالحسن حصری(رح) گفته است: صـوفی کسی است که گناهـی را که ترک نموده، به آن باز نمی گردد و قلب او جز به محبّت پروردگارش آرامش نمی يابد. در حالی که متوکّل به اذن ذات پروردگار خـود است که آنچـه     می داند برايش مقدّر نموده است.

ابوسعيد ابوالخير(رح) (متوفی۴۴۰ هجری) گفته است: صوفی کسی است که چيزی را که بر عهده ي او است ادا کنـد و آنچه در توان او است ببخشد.

شيخ عبدالقادر گيلانی(رح) (۴۷۰ـ۵۶۱ هجری ) گفته است: مال دنيا را از طريق حلال بدست آور سپس آن را در کف دست خود بگذار نه در جايگاه محبّت قلب خود.

از شيخ محمد بن علی قصاب(رح) روايت است كه از پير جنيد(رح) سـؤال شد که تصوّف چيست؟ جواب داد: اخلاق زيبا و پسنديده است که در يک وقت خوب و با ارزش از مرد بزرگوار و بلند نظر همراه مردم با کرامت و محترم ظاهر گرديده است.

از سحنون(رح) که از هم عصران جنيد(رح) است، سؤال شد تصوّف چيست؟ گفت: «تصوّف آن است که تو بر چيزی مالک نگردی و چيزی جز خدا، تو را مملوک خود نسازد».

شيـخ ابونصر سراج(رح) (متوفـی ۳۷۸ هجـری) گفته است: صوفی  ها كساني مي باشند که به ذات مقدّس خداوند و به احکام و اوامـر الهـي، عالم  هستند؛ به علمي كه خداوند به آنها عطا کرده است عمل مي نمايند؛ در اعمالی که خداوند جل جلاله آنها را وا داشته تحقيق و جستجـو می کنند و به آنچه جوينده بوده اند، رسيده اند و به حقيقتي که رسيده اند، فانی شده اند.

ذوالنون مصری(رح) گفته است: نشانه ی معرفت خداوند سه چيز است: اول اين است که نور معـرفت خداوند نور تقـوای آن را خاموش نسازد.        دوم اينکه در علم باطنی به چيزی سخن نگويد که مناقض کتاب الله و سنت نبی صلی الله علیه و سلّم باشد و سوم اينکه خوارق عادات او را وادار به فاش كردن اسرار خداوند نگرداند.

ابوسعيد خراز (رح) (متوفی ۲۶۸ هجری) گفته است: «صوفی کسی است که پروردگار قلب او را پاك گردانيده و از نور پر كرده باشد و کسي است که در عين لذّت به ذکر الله جل جلاله می پردازد». [نشاة التصوف الاسلامي، ص ۲۲٫]

جعفر خلدی(رح) (متوفی ۳۴۸ هجری) گفته است: تصوّف انداختن نفس در بندگی و بر آمدن از عادات بشری و توجّه كامل به حق است.

شيخ شبلی(رح) گفته است: ابتدای تصوّف، معرفت خداوند و انتهای آن، توحيد خداوند است.

ابوبکر کتانی(رح) (متوفی۳۲۲ هجری) گفته است: تصوّف اخلاق است. کسی که از تو در اخلاق بهتر است، بدون شک از تو در صفای قلب بالاتر است.

حضرت خواجه بهاءالدين نقشبند(رح) (۷۱۷ ـ ۷۱۹ هجری) گفته است: طريقت ما خاص ادب است.

از ابو محمّد حريری(رح) سؤال شد که تصوّف چيست؟ گفت: اکتساب هر خُلق و صفت پسنديده و اجتناب از هر صفت پست و نکوهيده.

ابوبکر کتانی(رح) گفته است: تصوف صفا و مشاهده است.

حضرت حاج شمس الحق نقشبندي مجدّدي(رح) فرموده اند: صوفي آن است كه از تعلّقات ماسوي رسته و به تلألؤ انوار ذات سر مست گشته و از سرچشمه زلال حقيقت و معرفت كه همان رابطه ی عميق بين عبد و رب جليل است بهره مند گشته است. فنا و نيستي نشانة صوفي و رضا به عطاي محبوب، اخلاق اوست. روش صوفي بيان كننده منهاج پر خير سيرت فخر كائنات است و صحبت او تقرير انوار كلام پاك است.

اين حقيقت که تأکيد مي کند تصوّف، پيروی شريعت با قلب و اعضا است نه به زبان، در بزرگترين و جامع ترين مراجع علم تصوّف آمده است که از آن جمله کتاب «احياء علوم الدين» اثر امام غزالی، «رساله قشيريه» نوشته شيخ عبدالکريم بن هوازن، کتاب «التعرف لمذهب اهل التصوف» اثر محمد کلاباذی، «قوّت القلوب» تأليف شيخ ابی طالب مکی(رح) (۳۸۶هـ )، «اللمع» نوشته شيخ ابی نصر سراج، مکتوبات امام ربانی(رح)، «تذکرة الاولياء» نوشته عطار(رح)، «المواهب السرمديه» و «تنوير القلوب» است.

كسب محبت خدا

صوفي به جهاد نفس توجّه می كند و اين چنين نيست که صرفاً برای ادای واجب دينی به محراب عبادت پروردگار روی آورد؛ بلکه توجّه او از روی شوق و محبّت و عشق به ذات خداوند است و در راه عشق و حبّ خدا چه بسا که به استقبال رنجها و آزمایشات می رود.

من از چشم تو ای ساقی خراب آفتاده ام ليکن

بلائی کز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم

در حالی که اين فرموده خداوند را تکرار می كند: «قُلْ لَّن یُصِبَنَا اِلَّا مَا کَتَبَ اللهُ لَنَا» [«بگو هرگز ما را چيزی اصابت نمی کند مگر آنچه که خداوند برای ما نوشته است.» توبه/ ۵۱] وقتی که عشق های مجازی عاشق را به فدای جان در راه معشوق بکشاند، پس حال آن کس که با عشق حقيقی سر و کار دارد چگونـه خواهد بود؟!

رابعه عدويه(رح) اين حالت را تمثيل کرده زمانی که می گويد: «خداوند را از ترس دوزخ و با آرزوی جنّت او عبادت نکرده ام که همچون بازرگانی به سود بينديشم و يا چون مزدوری از تنبيه بترسم، بلکه ذات واجب الوجود جل جلاله را فقط از روی عشق و محبّتي که به او دارم و اشتياقی که به وصال او دارم عبادت نموده ام».

یک نظر بگذارید