الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله الله اکبر الله اکبر و لله الحمد

* فواید سفر

بدان در سفر فوايد بسياری نهفته است. حضرت مرتضي علي رضی الله عنه پنج فايده‌ي بزرگ آن را در قطعه‌اي از منظومات قدسيه‌ی سمات خود به نظم در آورده و آن اين است:

تَغَرَّبْ عَنِ الْاَوْطَانِ فِيْ طَلَبِ الْعُلَي

وَ سَافِرْ وَفِي الْاَسْفَارِخَمْسُ فَوَائِدٍ

تَفَـرُّجُ  هَمٍّ وَ  اكْتِسَـابُ  مَعِيْشَةٍ

وَ عِلْـمٌ وَ آدَابٌ وَ صُحْبَـةُ مَاجِدٍ

فَاِنْ قِيْلَ فِي الْاَسْفَارِ ذُلٌّ  وَ غُرْبَةٌ

وَ قَطْعُ الْفَيَافِيْ وَ ارْتِكَابُ شَدَائِدٍ

لَمَـوْتُ الْفَتَي خَيْرٌ لَهُ مِـنْ حَيَوتِهِ

بِـدَارٍ ذِلَّةٍ  بَيْـنَ وَاشٍ  وَ حَاسِـدٍ

۱) در طلب بلندي مرتبه از وطن خود مهاجرت کن و به سفر برو كه در آن پنج فايده است:

۲) فايده‌ی اوّل رفع غم و اندوه، دوّم كسب رزق و روزی، سوّم تحصيل علم، چهارم تكميل آداب و اخلاق، پنجم دريافتن صحبت بزرگي.

۳) پس اگر كسي بگويد كه در سفر خواري و تنهايي و پيمودن بيابان‌هاي هموار و وسيع و رويارويي با مشكلات است.

۴) هر آيينه مردن براي انسان بهتر است از زيستن او در سراي خواري ميان سخن چین و حسود.

يعني مرگ بهتر از زندگاني‌ای است كه به كام دشمنان و در ميان حسودان و سخن چینان باشد. به همين دلیل بود كه حضرت رسول‌الله صلی الله علیه و سلّم و اصحاب بزرگوار ایشان رضی الله عنهم محنت هجرت و اندوه غربت را به جان خریدند و به دیار غربت رفتند و در آنجا اقامت گزیدند و هر كس ادّعاي محبّت ايشان كند، چاره‌ای جز متابعت از آنان را ندارد.

فایده‌ی اوّل از فوايد كلّي در سفر، رهایی از بارِ غم و اندوه به واسطه‌ي مشاهده‌ي عجايب مصنوعات و غرايب مبدعات در اطراف و اكناف عالم است و آن مشاهده موجب آرامش خاطر و ازدياد يقين به وجود خالق هستی ـ تَعَالَي شَأْنُهُ وَ عَظُمَ بُرْهَانُهُ ـ مي‌گردد.

فايده‌ی دوّم كسب معيشت زندگاني به سهولت است و چون انسان به حسب قيود بشري هميشه به خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن محتاج است و مايحتاج وي در سفر بهتر از حَضَر ميسّر مي‌شود؛ از این رو سفر مشتمل بر فايده‌ی تامّه است.

حكيم انوري در قصيده‌اي گفته است:

سفر، مربيِ مرد است و آستانه ي جاه

سفر خزانه ي مال است و اوستاد هنر

به جـرم خاك و فلك پر نگاه بايد كرد

كه اين كجاست ز آرام و آن كجا ز سفر

درخت اگرمتحرك شدي زجاي بجاي

نه رنـج ارّه كشيـدي و  نه جفاي تبر

فايده‌ي سوّم تحصيل علوم است. پوشيده نماند كه کسی از انواع علوم بهره‌ی كامل می‌برد كه در طلب آن به مقتضاي حدیث «اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّيْنِ» [علم را بياموزيد حتي اگر در چين باشد] محنت سفر و مشقّت غربت را بر خود هموار ساخته و انواع مصيبتها و بلاها را تجربه نموده باشد و چنین علمی هرگز برای طايفه‌اي كه در ديار خود از روي تنعّم و فراغت به کسب علم پرداخته و اكثر اوقات را در ناز و نعمت بسر برده‌اند میسّر نمی‌شود.

فايده‌ي چهارم تكميل آداب و تهذيب اخلاق است. صاحب ترجمه‌ی عوارف(رح) مي‌‌گويد: سفر در رام كردن نفوس سركش و نرم كردن قلبهاي سخت اثر زیادی دارد؛ زيرا ترك وطن و دوستان و جدايي از مألوفات و معهودات و صبر كردن بر مصيبتها و بلاها، نفس و طبع را از تقيّد به عادات و قيدها و آرزوها آزاد می‌گرداند و اثر قساوت و غفلت را از قلوب لاهيه[غافل شونده] و ساهيه[فراموشكار] برمی‌دارد. تأثير سفر در نفوس كمتر از تأثير نوافل روزه و نماز نیست.

نقل شده است كه هر كس از اهل طلب نزد شيخ ابوبكر شبلي مي‌آمد و توبه مي‌كرد، شيخ به وي چنین امر مي‌كرد: بر قدم تجريد به سفر حج برو و برگرد تا بتواني در صحبت ما بنشینی. آنگاه مريد را با ياران خود بدون توشه‌ی سفر به بيابان مي‌فرستاد. به او گفتند: تو خلق را هلاك مي‌كني. گفت: نه، چنين نيست؛ زیرا ايشان وقتی نزد من می‌آیند، مقصود من نيستم. اگر مقصود من باشم آنان بت‌پرستان خواهند بود در اين صورت مقام فاسقي ايشان بهتر از مقام تايبي است. بنابراین مقصود ايشان حق سبحانه و تعالی است؛ اگر در آن راه هلاك شوند، به مقصود رسند و اگر باز آيند رنج و رياضت سفر آنان را چنان استوار خواهد كرد كه من با ده سال مجاهدت، نتوانم كرد.

پوشيده نماند كه اخلاق و اوصاف بسیاری در نفس انسان نهفته است كه به سبب رياضت سفر همه‌ي آنها ظاهر مي‌شود و به سفر، به همين جهت سفر گفته‌اند كه «يَسْفُرُ فِيْهِ اَخْلَاقُ الرَّجُلِ اَيْ يَظْهَرُ» [اخلاق انسان در آن مي درخشد يعني آشكار مي گردد]. بسياري از اخلاق ناپسند كه در مدّت زمان طولانی در حضر با رياضت و مجاهدات معلوم نمی‌گردد، در زمان اندكی در سفر معلوم مي‌شود؛ بنابراین اگر كسي سفر كند و بر بعضي از اخلاق ناپسنديده‌ی خود كه از امراض باطني است اطّلاع يابد به حكم «تَسَافَرُوْا تَصِحُّوْا» [مسافرت كنيد تا سالم گرديد] باید به معالجه‌ی آن امراض بپردازد و برای تصحيح باطن، بسیار بکوشد.

مردم تا زمانی که در خانه و ديار خود باشند و كارها بر وفق مراد ايشان باشد، گمان می‌کنند كه محاسن اخلاق و مكارم آداب برای آنان حاصل شده است؛ امّا وقتی سفر کنند پرده از همه‌ی خصلتهای آنها برداشته می‌شود و آنان به ضعف و عجز و بدخويي خود اطّلاع می‌یابند. هر كس سفر نكرده باشد بسياری از صفات ناشايسته بر او پوشيده می‌ماند و تا وقتی انسان با کسی سفر نكند نمی‌تواند او را به اخلاق شايسته و اوصاف پسندیده بستاید.

گويند شخصي نزد فاروق اعظم رضی الله عنه از اخلاق كسي تعریف مي‌كرد و در آن مبالغه مي‌نمود. ايشان پرسيدند: هرگز با وي سفر كرده‌اي؟ گفت: نه. گفت: پس وي را نمي‌شناسي و تعريف وي نكن.

فایده‌ی پنجم و بلکه كاملترين فايده‌ی سفر، دريافتن صحبت بزرگان و مشايخ و رسيدن به خدمت و ملازمت اولياي حق سبحانه و تعالی است؛ چون طالبان صادق و سالكان مخلص به مجرّد ملاقات اهل‌الله و رسيدن به نظر ارزشمند ايشان، فوايد و نتایج بسياری کسب می‌كنند و ممكن است كه شایسته‌ی نظرِ سعادت بخش ایشان گردند و با آن يك نظر چنان ترقّي حاصل شود كه در طول عمر با مجاهدت‌ها و رياضت‌های بسیار ميسّر نگردد.

آنكه به تبريز ديد یک نظرِ شمسِ دين       طعنه زند بر دهه سخره كند با چله

از خوّاص اولياي حق سبحانه و تعالی این است كه می‌توانند با يك نظر در باطن مستعدّي چنان تصرّف كنند كه وي را از پستي طبيعت به اوج قربت برسانند. این تأثیر از آن بزرگواران عجيب و غريب نیست؛ زیرا خداوند در نظر بعضي از خوّاص بندگان خود، خاصيّتي نهاده است كه وقتي در استعداد طالبي نگاه كنند و او را مستعدّ قبول نظر يابند، به وي چنان توجّهی کنند كه به سعادتِ حيات ابدي و دوام و حضور و آگاهي مشرّف شود.

گويند شيخ ابونجيب سهروردي در مسجد خيف[نام مسجدی در منا] قدم می‌زد و با دقّت به چهره‌ی همه مي‌نگريست. از وي پرسيدند كه چه مي‌طلبي؟ گفت: خداوند بندگاني دارد كه نظرشان سعادت بخش است و مي‌دانم كه اين مکان از ايشان خالي نیست و من طالب آن هستم كه مورد نظر عنايت و عاطفت يكي از ايشان قرار گیرم. بنابراین اگر رفتن به سفر به این نيّت باشد كه مورد نظر يكي از دوستان حق سبحانه و تعالی قرار گیرد بي‌نهايت پسنديده و شايسته و متضمّن فايده‌ي بسيار است.

پير هرات(رح) فرمود: «ديدار پيران از فرايض اين قوم است كه از ديدار پيران آن يابند كه به هيچ چيز نيابند». در جای دیگر فرموده است: «الهي اين چيست كه با دوستان خود كردي هر كه ايشان را جست، تو را يافت و تا تو را نديد، ايشان را نشناخت». همچنين فرموده است: «حق سبحانه و تعالی آسمان و زمين و همه‌ی صنايع خود را آشكارا باز نمود و در هيچ چيز چنان آشكارا نيست كه در ديده‌ی دوستان خود. اين جستن دوستان او و سفر و زيارت ايشان از بهر اين است».

از این رو بر سالكان راه حقيقت، واجب و لازم است كه وقتي در اثناي سفر به شرف صحبت بزرگي صاحب تصرّف برسند، دست ارادت در دامن متابعت وي زنند و سر نياز و اخلاص بر آستانه‌ی ملازمت وي نهند و به حكم «اَصَبْتَ فَاَلْزِمْ» خدمت و ملازمت وي را لازم گيرند و در سايه‌ی عنايت و حمايت وي در آیند و بيهوده وقت گران‌بها و عمر شريف خود را در تردّد بي‌فايده ضايع نگردانند و دل را از پريشاني و تن را از سرگرداني نجات دهند. و بالله التوفيق.

Spread the love

یک نظر بگذارید