از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* سفر به سرزمین وحی (قسمت۱)

نرم نرمک نورهای دیگری از دور چشمک می زند؛ همه می دانند نور مربوط به جده است. هواپیما یکسر سفید رنگ است. حجاج همه سفیدپوش و احرام بسته اند. همه بی تاب هستند و در انتظار، در انتظار ورود به میقات.

اینک در اين وقت شب در آستانه ی میقاتیم، میقات دروازه ي ورود به حرم است. ميقات مرزي است که ورود و عبور از آن شرايطي دارد. در اين حريم بدون احرام نميتواني وارد شوي و از آن عبور کني. بايد احرام داشته باشي و شرايط احرام را رعايت کني. حق کسي را پايمال نکني، ظلم نکني. حرمت ديگران را نگهداري. موي نکني و روي نخراشي. رنگ تعلق از خود دور کني که يکي لباس تو است. حدود و مرزهاي آن را رعايت کني. لباس احرامي که ميپوشي و فضايي که در آن قرار داري واعظي است بر بنا گوشت. تو را پند و هشدار ميدهد که حداقل بايد در اين چند روز زندگي کني. زندگي کني و از آن خاطره و خاطراتي با خود داشته باشي. شرايط احرام در واقع همان شرايط زندگي انساني است. همين است که مي گويند اگر آدم چند روز زندگي کند سالها خاطره از آن چند روز دارد. –

حجاج محترم، مهمانان گرامي تا دقايقي ديگر مع الخير از ميقات عبور مي کنيم. مهماندار اعلان ميکند. موجي از احساس در عمق وجود جريان مي يابد. تو باز هم لبيک اللهم لبيک ميگويي. صداي لبيک فضاي دروني هواپیما را پر کرده است. کسي حرفي نمي زند. آرام و قرار از بين رفته است.

احساس نگفتني به تو دست ميدهد. اين احساس در سراسر وجود تو جريان دارد. احساسي که نه ميشود گفت و نه بيان کرد. بايد ديد و تجربه کرد. درخواست ورود به ميقات گويا پيش از اين اجابت شده است. چند لحظه بعد اجازه ي ورود به ميقات داده خواهد شد.

لبیک اللهم لبیک لبیک لاشریک لک لبیک ان الحمد و النعمة لک و الملک لاشریک لک.

صدای لبیک از هر زماني رساتر است. لبيک ها از هر زمان واقعي تر. از درون سينه برمي آيد. وارد حريمي شده اي که از همه عالم متفاوت است. درک همين نقطه به حجاج احساس متفاوتي ميدهد. درک اينکه امشب به ميقاتيم اشکها را مهمان چشم هاي حجاج کرده است. برخي از همراهان سر در گريبان دارند. فضا و احساس حاکم بر سفر در اين هنگام بر قلبها، احساس و تصميمها حکومت مي کند. بسياري از حجاج را بر انجام کارهاي نيک در آينده مصمم مي سازد. به ميقات آمده ايم اما توشه اي نياورده ايم. اما مصمم هستيم تا در روزگاري ديگر اين توشه را مهيا سازيم. اگر قسمت شود بازهم در چنين شبي و چنين سفري قدم بگذاريم. اين توفيق به ما دست خواهد داد تا با توشه بياييم؟

اين را اميد داريم. در اين شب و در ميقات بايد مهمترين سوالهاي زندگي را از خود بپرسيم. براستي براي چي آمده ايم و به کجا خواهيم رفت. به ميقات آمده ايم تا اين سوال را از خود بپرسيم. نه بلکه به ميقات آمده ايم تا براي اين سوال پاسخي بيابيم. به ميقات آمده ايم که براي اين سوالها پاسخ هاي مناسب بيابيم. آيا در مقيات حضور مي يابيم يا از آن عبور مي کنيم. بسياري از چشم ها به اشک نشسته است. تا آستانه ي بريده شدن از همه تعلقات به پيش مي رويم. يکي از مسايلي که در اين سفر همه همراهان نيز به آن اذعان دارند فراموشي دنيايي است که آن را پشت سر گذاشته ايم. از لحظه اي که سوار هواپیما شده ايم تشويشي جز انجام ماموريت حج وجود ندارد. نگرانياي جز موفق شدن در اين سفر نيست. دقیقه اي جز انجام حج ابراهيمی وجود ندارد. اين احساس نه تنها به ما دست مي دهد. بلکه براي همراهاني که بيشتر با دقیقه های دنيایی آغشته اند نيز تجربه اي ارزشمند است. الله اکبر

تنها دقیقه اي که همین آغاز همراهان را مشوش ساخته است ترس از پايان سفر است. این سفر همانند زندگي است که با همه مشکلاتش باز هم دوستش داريم. در هیچ شرایطی حاضر نیستم آن را پايان دهيم. ترس پایان سفر همانند ترس پايان زندگي است. این ترس زندگی را متاثر ميسازد. اين هراس نيز اين سفر و اين ماموريت را. همه ترس ما اين است که اين سفر زود پايان يابد. جرس فرياد بدارد که کاسه و کوزه را برداريد، کفش و کلاه کنيد و مهمل ها را به بنديد. ترس از فرياد جرس امن و عيش را از ما ربوده است.

Spread the love

یک نظر بگذارید