از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* زندگینامه حاج خلیفه عبدالخالق خواجه کریمی(رح)

بسم الله الرحمن الرحیم

در سالهاي دور، خانواده اي از اخلاف حضرت خواجه عبدالله انصاري(رح) در قسمتي از خراسان بزرگ(هرات) سكونت داشت و از آنجا به تايباد و دشت «رَزِه» مهاجرت و سكني گزيد. يكي از فرزندان اين خانواده، خواجه احمد انصاري بود كه جزو مالكين قنوات ريزه بود و ثروت فراوانی داشت. این خواجه بزرگ چند سالی بود كه با دختر عموي خود ازدواج كرده بود، امّا فرزند پسري نداشت. در سفر حجاز با خداي خود راز و نياز كرد و از او خواست كه فرزند پسري به او عنايت فرمايد. يك سال بعد از حج (سال ۱۳۰۵ هـ . ش) به اين خواسته خود رسيد و خداوند(جل جلاله) به او پسري داد كه نامش را خواجه عبدالخالق گذاشتند.

در سنين خردسالي، هوش و ذكاوت خواجه عبدالخالق زبانزد خاص و عام بود. تعاليم اوّليه را نزد پدر بزرگوارش آموخت و سپس از محضر استاداني بزرگ همچون مرحوم آخوند ملّا عبدالباقي احمدي، مرحوم آخوند محمّد صالح قادري و … استفاده کرد و بهره ها برد. علاوه بر قرآن کریم، کتاب­های بسیاری، از جمله كلّيات سعدي، خط ترّسل، پنج كتاب، دیوان حافظ شیرازی، کنز الدقائق، مشكاة المصابيح و …. را در محضر اين اساتيد درس گرفت. وی در سال های ۱۳۵۱ و۱۳۷۱ هـ . ش مشرّف به زیارت بیت الله الحرام و روضه مطهّر نبوی گردید و در سال های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۸ نيز به عمره مشرّف شد.

jhaje-karimi-shamsiyeh01

   این بزرگوار با دختر عموي خود ازدواج کرد كه حاصل اين ازدواج، سه دختر و چهار پسر بود كه يكي از پسرانش به نام مولوي خواجه محمود در سال ۱۳۷۶ هـ . ش، در سن سي و چهار سالگي، از دنيا رفت و قلب وی را بسیار آزرد. اين پدر دل خسته، كفالت چهار فرزند او را بر عهده گرفت و تا پایان عمرش (سال ۱۳۸۶ هـ . ش) به فرزندان مرحوم مولوي خواجه محمود(رح) رسيدگي كرد.

در طريقت از طريقه عاليه نقشبنديه پيروي مي نمود و به دست مبارك حضرت حاجی شمس الحق نقشبندی مجدّدي – رحمة الله عليه – بيعت كرد و مراتب عالي تصوّف را يكي پس از ديگري سپری کرد و سبقات را تا انتها فرا گرفت. در سال ۱۳۵۸هـ . ش در زاهدان به خدمت حضرت حاج محمّد مظهر نقشبندی مجدّدی اماني ـ رحمه الله عليه- شتافت و با ايشان بيعت کرد. پس از رحلت آن بزرگوار با پير و مراد زمان خويش، حضرت حاج سيّد عبدالله نقشبندي مجدّدي، دست بيعت داد و از ارشادات ايشان مستفيد گرديد.

این خلیفه بزرگ، مستجاب الدّعوه بود، به طوري كه كساني كه مرض خنازير و بيماري هاي پوستي داشتند، با دعاي ايشان شفا مي يافتند؛ از كسي چيزي طلب نمي كرد؛ شعر مي سرود و در اشعار، «خواجه» تخلّص مي كرد؛ با وجود اینكه ثروتمند بود، امّا از دنيا دوري مي جست و زاهدانه زندگي مي كرد؛ به سنّت ها و مستحبّات پايبند بود و از هر فرصتي براي ارشاد و تبليغ استفاده مي نمود.

سرانجام در آخرين روزهای پاييز (۲۹ آذر) سال ۱۳۸۶ هـ . ش كه مصادف با نهم ذي الحجّه (روز عرفه) سال ۱۴۲۹ هـ . ق بود، خرقه تهي كرد و به ديدار معبود شتافت. انّا لله و انّا الیه راجعون.

jhaje-karimi-shamsiyeh02

و اينك نمونه اي از اشعار ايشان

سلسله ی پیران نقشبند

ای خداوندا طفیل مصطفی سلطان دین

آن رسول هاشمی سردار جمله مسلمین

هم به صدق حضرت بوبکر صدیق امین

برطفیل حضرت عمر سپهسالار دین

که نجاتم ده ز شر نفس و شیطان لعین

بر طفیل حضرت عثمان با حلم و حیا

بر طفیل مرتضی آن معدن جود و سخا

بر طفیل روح ده و دو امام مقتدا

بر طفیل آل و اصحاب محمد مصطفی

بر طفیل تابعین و هم به تبع تابعین

برطفیل بو حنیفه معدن علم و وقار

بر طفیل شاه جیلان و عزیزان کبار

بر طفیل خواجه عبدالله انصار و تبار

عفو کن جرم و گناه خواجه ی حیران زار

سر فرازم حشر گردانی به وقت یوم دین

برطفیل حضرت صدیق سردار امم

برطفیل حضرت سلمان آن میرعجم

بر طفیل حضرت قاسم بکن برما کرم

برطفیل حضرت جعفرامام محترم

بر طفیل روح سلطان بایزید آن فخردین

بر طفیل بوالحسن آن شاه و شیخ خرقان

برطفیل شیخ ابوالقاسم امیر گرگان

بر طفیل بو علی و خواجه یوسف رهبران

برطفیل سرور و سردار کل خواجگان

خواجه عبدالخالق آن میر و بزرگ عارفین

برطفیل آبروی خواجه عارف ریوگر

برطفیل روح خواجه محمود آن نور بصر

هم به شیخ رامتین خواجه علی باهنر

هم به آن خواجه سماسی محمد راهبر

کن لقایت را میسر بر تمام مسلمین

برطفیل حضرت سید امیر شاه کلال

آنکه بوده راهبر بر سالکان در کل حال

برطفیل آن رئیس خواجگان یا ذالجلال

حضرت خواجه بهاء الدین محمد با کمال

آنکه شاه نقشبند انست و تاج عارفین

بر طفیل خواجه ی عطار علاء الدین که بود

مرشد مو لاینا یعقوب بی گفت و شنود

برطفیل خواجه ی احرار آن ارباب جود

حضرت خواجه عبیدالله محبوب ودود

بخش در محشر خداوندا گناه مسلمین

حرمت آن شیخ زاهد و به خواجه امکنی

برطفیل خواجه باقی ناصر دین نبی

برطفیل آن مجدد الف ثانی ولی

حضرت شیخ احمد سرهند شیخ متقی

که مرا رسوا مکن اندر حضور مؤمنین

برطفیل حضرت معصوم آن قطب اوان

برطفیل خواجه سیف الدین آن شیخ زمان

بر طفیل و نام سید نورمحمد جان جان

رحم کن بر عاصیان یارب طفیل خواجگان

بر طفیل شاه حبیب الله مظهر یا متین

برطفیل شیخ عبدالله امجد یا مجید

بر طفیل شیخنا معروف سلطان بوسعید

بر طفیل ابن ایشان حضرت احمد سعید

بر طفیل روح حاجی دوست محمد کن مزید

فضل خود را بر تمام مؤمنین و مسلمین

بر طفیل شه امان الله آن سلطان غور

بر طفیل شاه ولی الله صاحب یا غفور

بر طفیل ابن وی معصوم آن دریای نور

بر طفیل روح قیوم ولی شیخ صبور

شافعم سازی به محشر آن شفیع المذنبین

بر طفیل افتخار الحاج شاه این زمان

حاجی آقا شمس الحق جان رهبر ما عاصیان

نائب شرع نبی و جانشین خواجگان

پیشوای مؤمنان و نور چشم سالکان

فارغم گردان ز غمها یا اله العالمین

هم به توفیق خداوند کریم و مهربان

آمده این سلسله در نظم بهر خواجگان

بود یوم جمعه و هفتم ز اسفند ای جوان

سال تاریخش بجو از حرف شیخ العارفان[۱]

مغفرت کن ای خدا بر خواجه ی زار حزین

ورود ماه مبارک رمضان

البشارت روزه گیران می رسد ماه صیام

برشما بادا مبارک این مه با احترام

آمده   ماه مبارک با دوصد عز وشرف

از برای مؤمنین ومؤمنات از خاص وعام

روزه داران را خدا گفته اَنَااَجزٌ لَهُ

خوش به حال آن که دارد روزه ی خود مستدام

ای عزیزان روز وشب باشید اندر یادحق

دایم اندر فکر و ذکر و خواندن ختم کلام

جمله اعضای بدن باید که باشد روزه دار

ازطلوع صبح صادق تا اذان وقت شام

خوردن ونوشیدن وهم غیبت وگفت دروغ

هم نظرباچشم وسمع گوش ازفعل حرام

حق تعالی لیله القدر ا ندرین مه گفته است

کزهزارمه بهتراست بشنوزقرآن این پیام

ده شب وروزاخیرماه راقدرش بدان

روزهادرروزه باش ونیز شبهادرقیام

تاشوی داخل به جنت ازدرخاصش دوان

کاین چنین فرموده آن پیغمبر عالی مقام

یک دری باشد به جنت هیچ کس زان نگذرد

غیر آن شخصی که دارد روزه درماه صیام

مرحباای ماه میمون آفرینها برتو باد

کزوجودتوست برماآتش دوزخ حرام

گرمسافر یامریض افطار سازدروزه را

جایزاست اماقضاداردبه فتوای امام

لیک قصداًَ گرخوری یک روز بشنو ای رفیق

می شود کفاره لازم برتو دوماه تمام

صایمان راروز محشر صوم می گرددشفیع

همچنین قرآن که اوخواند به شب اندر قیام

امتان قبل از ما می گرفتند روزه را

لیک کی باشد به مثل امت خیر الانام

گفته حق خیر الامم برامتان مصطفی

سعی کن تاباشی درزیرلوای آن گرام

برجمیع روزه داران مسلمان ای خدا

مرحمت کن ای کریم مهربان روزقیام

برطفیل روزه داران مغفرت کن خواجه را

از کرم بنماقبول ازجمله روزه یاسلام

گفته ای لاتَقنَطوا ای بندگان ازرحمتم

عاصیم لیکن امیدم هست یارب این پیام

نیمه ی شعبان شب آدینه هنگام سحر

در هزار و چار صد و دو آمده اندر نظام

در گذر عمر

بهار عمر بگذشت و نکردم جز زیان   کاری

به سر بردم جواني را به عصیان هر زمان آری

نشد یک دم که تا فکرزمستان آورم در یاد

دریغا مانده ام این دم به دام غم گرفتاری

نکردم در بهاران کشت چون وقت درو آید

ندارم هیچ جا خرمن ندارم هیچ غمخواری

به تابستان که بود سن کهولت کاهلی کردم

نچیدم خوشه ای ازخرمن صاحبدلان باری

کنون وقت خزان آمدبه پایان عمرشد نزدیک

زمستان عنقریب خواهدرسید آنگه زهی خواری

به عصیان و جهالت شد تلف عمرگرانمایه

پشیمان و پریشانم خدایا کن تو غفاری

سفرنزدیک گشته زاد کم منزل بسی دوراست

کسی یاری نخواهد کرد ز فرزند و زن و جاری

ندارم غیر تو آن دم که جان ازتن جدا گردد

کسی دیگرخداوندا زلطف خود بکن یاری

مکن رسوا مرا در روزمحشر پیش خلقانت

گناهم گرچه بی حد است تورابیش است ستاری

سعادتمند باشد آنکه او قدر جوانی را

بداند ورنه در پیری پشیمانی است بسیاری

رجا کن پیشه ی خود خواجه زیرا پیرگردیدی

غلام   پیر نفروشد به کس ارباب و تجاری

۱-  ۱۳۳۳هجری شمسی.

یک پاسخ به “زندگینامه حاج خلیفه عبدالخالق خواجه کریمی(رح)”

  • عبدالبصیر علی مرادی ریزه ئی:

    با سلام. تشکر از مطالبی که درباره مرحوم خواجه عبدالخالق گذاشتید. ایشان به معنای واقعی کلمه عارفی وارسته و شخصیتی بی نظیر بودند. حیف که بنده حقیر در ایام حیات ایشان کودک و نوجوان بودم و قدر ایشان رو آنطور که شایسته و بایسته بوده ندانستم.

یک نظر بگذارید