از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* اثبات بیعت

الحمدلله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا أن هدانا الله و الصلاة و السلام علی رسوله محمد و علی آله و أصحابه أجمعین أما بعد:

بیعت یک امر ثابت شده است که اصحاب رضی الله عنهم با پیغمبر صلی الله علیه و سلم در امور مختلف بیعت می کردند و آن حضرت صلی الله علیه و سلم از صحابه بیعت می گرفت.

اِنَّ الَّذِيْنَ يُبَايِعُوْنَكَ اِنَّمَا يُبَايِعُوْنَ اللهَ يَدُ اللهِ فَوْقَ اَيْدِيْهِمْ فَمَنْ نَّكَثَ فَاِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَي نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفَي بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللهَ فَسَيُوْتِيْهِ اَجْرًا عَظِيْمًا

esbat-beyat-shamsiyeh

«همانا آناني كه با تو بيعت مي كنند، يقيناً با خدا بيعت، مي نمايند؛ دست خدا بالاي دست ايشان است؛ پس هركه عهد بشكند، فقط به ضرر خودش مي شكند؛ و هركه تمام كند آنچه را كه بر آن با خدا عهد بسته است، او را مزد بزرگ خواهد داد.»

در تفسير خازن آمده است: «اِنَّ الَّذِيْنَ يُبَايِعُوْنَكَ» «اي محمّد(ص) كساني كه با تو در حديبيه (كه نام موضعي است) بيعت مي كنند بر اينكه فرار نكنند، يقيناً با خدا بيعـت مي كنند؛ چرا كه ايشان جانهاي خويش را در مقابل بهشت، به خداي تعالي فروخته اند.»

بيعت: پيماني است كه آن را انسان بر نفس خود مي بنـدد تا مخلصانه از امام فرمان برداري كند و به عهدي كه بر او لازم گردانيده شده، وفا كند.

مراد از اين بيعت كه در آيات ذكر گرديد، بيعت رضواني است كه در حديبيه صورت گرفت و داستان آن در كتب احاديث و تاريخ مذكور است.

عبدالله بن عباس(رض) گفته است: دست خدا در وفا كردن به آنچه كه ايشان را از فضل و رحمتش وعده نموده است، بالاي دستشان است.

امام سُدَي(رح) فرمـود: «صحابه كـرام(رض) دست رسول خدا(ص) را مي گـرفتند، پس با او بيعت مي كـردند و دست خداي تعالي بالاي دست ايشان بود». و علامه كلبي(رح) گفته است: «نعمت خداوند بر آنان در هدايت بالاتر از بيعتشان بود».

پس مراد از «دست» در حق خداي تعالي به معني حفظ است و در حق بيعت كنندگان، به معنـي دست مي باشد. پس معناي آيه چنين مي شود: «حفاظت خدا بالاي دست ايشان است».

زمخشري گفته است: هنگامی كه خداي تعالی فرمود: «اِنَّمَا يُبَايِعُوْنَ اللهَ» اين فرموده خويش را با تخيل و استعاره با «يَدُ اللهِ فَوْقَ اَيْدِيْهِمْ» تأكيد شديد نمود.

در تفسیر مدارك آمده است: منظور اين است كه يقيناً دست رسول خدا(ص) بر بالاي دستهاي بيعت كنندگان، دست خداوند است؛ از آنجا كه خداي تعالي از داشتن اعضاء و نيز از صفات اجسام منزَّه و پاك است؛ پس معناي سخن اين است كه پيماني كه با رسول الله(ص) بستند، مانند پيمان بستن با خداي تعالي است و هيچ تفاوتي ندارد؛ مانند اين فرموده خداي تعالي: «مَنْ يُّطِعِ الرَّسُوْلَ فَقَدْ اَطَاعَ اللهَ» «هر كه از رسول خدا اطاعت كند، حقيقتاً از خداي تعالي اطاعت كرده است».

در تفسير روح البيان آمده است: «بعضي از بزرگان گفته اند: اين بيعت نتيجه عهد پيشين اسـت كه از بنـدگان در ابتداي خلقت گرفته شد؛ بنابراين نقض آن عهد برايشان ضرر و وفاي به آن، منفعت دارد.» (عهد روز اَلست كه فرمود: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»)

شيخ اسماعيل ابن سودكين در شرح تجلّيات اكبريّه، گفته است: «سه گروهند كه با آنها بيعت مي شود: پيامبران ـ عليهم السلام ـ ، مشايخ، حاكمان؛ و بيعت شده واقعي در اين سه مورد يكي است و آن خداوند متعال است و اين سه گروه، گواهان خداي تعالي بر بيعت همين پيروان مي باشند. اين سه گروه بايد شرطهايي داشته باشند كه خلاصه آنها اين است كه بر حكم خداوند قائم و ثابت باشند و نيز بر پيرواني كه با ايشان بيعت كرده و مي كنند، شرطهايي نهاده شده است كه خلاصه آن، اين است كه از كساني كه با آنها بيعت كرده اند، در هر چيزي كه به آن دستور مي دهند، پيروي كنند.

البته بيعت لازم و ضروري است تا آنكه با خداوند متعال ملاقي شود و هر كسي كه پيروي از بيعت شوندگان را بشكند، پس براي هميشه در دوزخ خواهد بود. خداي تعالي با او سخن نمي گويد و نظر رحمت به سوي او نمي افكند و به عذابي دردناك گرفتار خواهد شد. همان طور كه ابو سليمان داراني فرمود: بهره او در آخرت اين است.

و ليكن در دنيا: بايزيد بسطامی(رح) درباره شاگرد خود هنگامي كه با او مخالفت كرد، فرمود: كسي را كه از نظر رحمت خداي تعالي افتاده است، رها كنيد. بنابراين پس از مدتي او را با مخنثان ديدند و دزدي كرد، پس دست او قطع كرده شد و اين، بدان سبب بود كه پيمان را شكسته بود. اين كجا و كسي كه به بيعت وفا كرد كجا، مانند شاگرد دارابي كه به او گفته شد كه خود را در تنور بينداز، پس خود را در آن انداخت و تنور بر او سرد و سلامت گشت. اين نتيجه ي وفاداري بر پيمان است.»

حضرت مولانا غوث محمد نقشبندی مجددی(رح) در طریقة الراشدین صفحه ۱۵۵ مي فرمایند: بر اساس همين آيه، سنت بودن بيعت و گرفتن تلقين از مشايخ كبار ثابت شد و آنان همان گروهي هستند كه خداي(ج) آنها را قطب ارشاد و محور راهنمايي گردانيده است. بدين گونه كه آنها را به تجلّي ذاتي خويش بعد از تجلّي علمي رسانيد. چرا كه فايده اي در پيروي از ناقصانِ در حجاب مانده نيست؛ زيرا توانايي راهنمايي و گذراندن مريدان را از مراحل سلوك، ندارند.

***

لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِيْنَ اِذْ يُبَايِعُوْنَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ

«به تحقيق خشنود گرديد خداي تعالي از مؤمنان، وقتي كه با تو در زير درخت بيعت كردند.»

در تفسير خازن آمده است كه اين بيعت در حديبيه گرفته شد بر اين شرط كه قوم قريش را ريشه كن كنند و فرار نكنند و نام اين درخت سمره بود. روايت است كه اين بيعت به سبب همين آيه، بيعت الرضوان ناميده شده است.

سبب اين بيعت بنا به روايت محمد بن اسحاق از بعضي علما اين است كه هنگامي كه رسول خدا(ص) در حديبيه فرود آمد، رسول خدا(ص) حضرت عثمان(رض) را فرا خواند و او را به طرف ابوسفيان (تا اين زمان ابوسفيان مشرف به اسلام نبود) و ديگر سران قريش فرستاد تا به آنها خبر دهد كه رسول خدا(ص) براي جنگ و كارزار نيامده است؛ بلكه براي زيارت خانه خدا و اداي احترام به آن آمده است. پس حضرت عثمان(رض) به سوي مكه حركت كرد و پیام آن حضرت(ص) را رسانید. قريش حضرت عثمان(رض) را نزد خود زنداني كردند؛ به دنبال آن به نبي اكرم(ص) و مسلمانان خبر رسيد كه، حضرت عثمان(رض) كشته شده است. رسول خدا(ص) فرمودند: «از اينجا نمي رويم، تا اينكه قوم قريش را ريشه كَن كنيم» و مردم را به سوي بيعت فرا خواند. لذا بيعت الرضوان زير درخت صورت گرفت و مردم مي گفتند: رسول خدا(ص) از آنان بر مرگ(بر پايداري تا هنگام مرگ) بيعت گرفت. بيعت كنندگان در بيعت الرضوان، ۱۳۰۰ نفر بودند و هيچ يك از مسلمانان خود را از بيعت الرضوان كنار نكشيد، مگر جد بن قيس(برادر بني سلمه) كه منافق بود.

در تفسير مدارك آمده است: «نبي اكرم(ص) مردم را به سوي بيعت فرا خواند، پس با او بيعت نمودند بر اينكه قوم قريش را ريشه كن كنند و از ميدان مبارزه و نبرد، فرار نكنند. اين بيعت در زير درختي گرفته شد كه نام آن درخت سمره بود.»

***

يَا اَيُّهَا النَّبِيُّ اِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَي اَنْ لَّا يُشْرِكْنَ بِاللهِ شَيْئًا وَّ لَا يَسْرِقْنَ وَ لَايَزْنِيْنَ وَ لَا يَقْتُلْنَ اَوْلَادَهُنَّ وَ لَا يَاْتِيْنَ بِبُهْتَانٍ يَّفْتَرِيْنَهُ بَيْنَ اَيْدِيْهِنَّ وَ اَرْجُلِهِنَّ وَ لَا يَعْصِيْنَكَ فِيْ مَعْرُوْفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْلَهُنَّ اللهَ اِنَّ اللهَ غَفُوْرٌ رَّحِيْم

«اي پيامبر، چون زنان با ايمان نزد تو آيند و [با اين شرط] با تو بيعت كنند كه چيزي را با خدا شريك نسازند و دزدي نكنند و زنا نكنند و فرزندان خود را نكشند و بچه هاي حرام زاده پيش دست و پاي خود را با بهتان [و حيله] به شوهر نبندند و در كار نيك از تو نافرماني نكنند، با آنان بيعت كن و از خدا براي آنان طلب آمرزش كن؛ زيرا خدا آمرزنده و مهربان است».

امام ابن جوزي فرمود: «تعداد زناني كه جزو بيعت كنندگان به شمار مي رفتند، ۴۵۷ زن بودند و پيامبر خدا(ص) در بيعت با زنان با گرفتن دست بيعت نكردند؛ بلكه با آنها به طريق گفتگو و مكالمه بيعت كرد».

در تفسير جمل آورده است: «هنگامي كه آن حضرت(ص) از بيعت گرفتن مردان در روز فتح مكه فارغ شد در حالي كه از زنان بيعت مي گرفت، اعلام شد: كه اين بيعت به طور زباني است و در بيعت، با هيچ زني مصافحه نكرد.

گفته شده است كه با حائل لباس و غيره با آنان مصافحه مي كرد. همچنین می گويند هنگامي كه حضرت(ص) از زنان بيعت مي گرفت، يك ظرف آب خواست و دست خـود را در آن داخل نمود، پس زنان دستهاي خويش را در آن داخل كردند.»

***

در صحيح البخاري(ج۴، ص۱۵۳۴) از حضرت عبدالله بن عمر(رض) روايت است كه فرمود: «در روز حديبيه اصحاب همراه رسول الله(ص) ، در زير درختان متفرق گشته بودند. ناگاه مردم گرداگرد نبي اكرم(ص) جمع شدند. لذا حضرت عمر(رض) به من گفت: «اي عبدالله! ببين چرا مردم گردا گرد رسول خدا(ص) حلقه زده اند؟» عبدالله رفت و ديد كه مردم دارند با رسول اكرم(ص) بيعت مي كنند و حضرت عبدالله نيز بيعت كرد و سپس نزد پدر خود برگشت و ماجرا را براي فاروق اعظم(رض) بيان نمود؛ ايشان نيز بيرون شد و با رسول خدا(ص) بيعت نمود.»

و در كتاب كشف الغُمَّه امام شعراني(رح) آمده است: «بيعت آن حضرت(ص) با مردم موافق با حالات آنان بود؛ لذا با حضرت عوف بن مالك اشجعي(رض) و گروه آن، بيعت كرد بر اين كه خدا را عبادت كنند و با خدا هيچ چيزي را شريك قرار ندهند و نمازهاي پنجگانه را ادا كنند و گوش دهند و پيروي كنند و از مردم چيزي طلب نكنند. حضرت انس(رض) فرمود: «زني از انصار با رسول الله(ص) فقط بر محبت آنحضرت(ص) بيعت كرد و آن حضرت(ص) با او بيعت فرمود.»

عن عوف بن مالک الاشجعی رضی الله عنه قال کنا عند النبی صلی الله علیه و سلم تسعة او ثمانیة او سبعة فقال الا تبایعون رسول الله ص فبسطنا ایدینا فقلنا علی ما نبایعک یا رسول الله قال علی ان تعبدوا الله ولاتشرکوا به شیئا و تصلوا الصلوات الخمس و تسمعوا و اطعیوا (رواه مسلم، ابوداود و نسائی)

ترجمه: حضرت عوف بن مالک رض می فرمایند که ما در خدمت حضور اکرم(ص) نه یا هشت یا هفت نفر بودیم که فرمودند آیا بیعت نمی کنید شما با رسول الله(ص) پس ما دراز کردیم دستهای خود را و گفتیم بر چه بیعت کنیم با شما یا رسول الله(ص)؟ فرمودند بر اینکه عبادت و پرستش کنید خدا را و شرک نکنید به او هیچ چیز و نماز کنید پنجگانه را و بشنوید و اطاعت کنید.

این حدیث مبارک صریح است بر آنکه این مبایعین همه صحابه بودند و جلوتر ایمان آورده بودند و این مرتبه بیعت شان نه بیعت ایمان بود و نه بیعت جهاد. چنانچه الفاظ حدیث مبارک بر آن گواه اند و چون که از اول ایشان ایماندار و نمازی و فرمانبردار و مطیع بودند این مرتبه بیعت کردن ایشان بدین الفاظ غیرتأکید و استقامت و ادامه بر همین امور مفهومی دیگر ندارد و این همه از باب تزکیه نفس اند.

اكنون كه از اثبات بيعت فارغ شدیم، مي خواهیم دلايلي از كتاب هاي معتبر و ارزشمند، مبني بر اين كه گرفتن تلقين از مربي و شيخ كامل، سنّت است را ذكر كنیم:

در رساله قشيري آمده است: «بر طالب راه خدا واجب است كه از شيخي ادب حاصل نمايد و اگر استادي نداشته باشد، هرگز به رستگاري نمي رسد.» همين است كه ابويزيد(رح) مي گويد: «هر كه استادي نداشته باشـد، پس پيشواي او شيطان است.» و از استاد ابوعلي دقاق(رح) شنيدم كه مي گفت: «هر درختي كه خود رو باشـد و كسي او را پرورش ندهد، فقط برگ مي دهد ولي ميوه نمي دهد. مريد نيز چنين است؛ هرگاه استادي نداشته باشد كه طريقت را از او مستقيماً و نفساً به نفس بياموزد، پس او عابد و تابع هواي خود است و هيچ ثمره و فايده اي نمي بيند».

در تفسير روح البيان مانند كلام امام قشيري آمده است؛ سپس مي گويد: «درخت هرگاه خود به خود برويد، هر چند امكان دارد كه ميوه اي مانند درختهايي كه در صحراها و كوهها مي رويند، بدهد. ليكن ميوه ي آن مزّه و لذتي كه ميوه هاي باغ و بوستان دارند، ندارد و نهال هرگاه از يك موضع به محل ديگري انتقال داده شود، حالت و ثمره آن بهتر مي شود چرا كه در آن تصّرف مي شود.»

شريعت، اثر تعليم را در سگ تربيت شده معتبر دانسته و شكاري را كه سگ تعليم يافته بكشد، حلال قرار داده است؛ بر خلاف سگي كه تعليم نيافته باشد، زيرا شكارش حلال نمي باشد. از مشايـخ بسياري شنيده ایم كه مي گفتند: كسي كه نجات دهنده اي را نبيند، كامياب نمي شود و رسول الله(ص) براي ما بهترين الگو و نمونه است؛ چرا كه ياران رسول الله(ص) علوم و ادب نيكو را از رسول الله(ص) ياد گرفتند. بعضي از صحابه كرام ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ روايت كرده اند كه رسول الله(ص) به ما هر چيزي حتّي نحوه ي قضاء حاجت و وارد شدن به توالت را آموخت. پس جوينده حق، چاره اي ندارد جز اينكه اديبي كامل و استادي ماهر داشته باشد تا به او آفات و آنچه را كه باعث تباهي اعمال نيك مي شود و نيز جاهاي دخول دشمن را نشان دهد.

بنابراين هرگاه چنين شخصي پيدا شود بايد ملازم او شد و او را همراهي كرد و آداب و عادات نيك را از او ادب حاصل نمود تا از باطن آن مربي حالي قوي به باطن اين طالب، مانند سرايت نور چراغي كه از چراغ ديگر مي گيرد، ايجاد شود و كاملاً تسليم شيخ شود؛ چرا كه تسليم شدن به شيـخ، تسليم به خداي(ص) و رسول او مي باشد؛ چرا كه سلسله تسليم به رسول خدا(ص) و خداي(ج) منتهي مي شود. در مثنوي است:

گفت طوبـی من رآنی مصطفـی               و الـذی یبصـر لمن وجهـی رای

چون چراغی نورشمعی را کشید                هرکه دید آن را یقین آن شمع دید

همچنین تا صد چراغ ار نقل شد               دیـدن آخــر لقــای اصــل شـد

خواه از نور پسین بستان بجـان               هیچ فرقی نیست خواه ازشمع جان

در علم ظاهري نيز وضع همين گونه است، مسلّماً طالب در تحصيل علوم و تكميل آن به استاد و سپس اجازه تدريس از وي نيازمند است.

در كتاب «عوارف المعارف» مانند عبارت روح البيان آمده است كه ابويزيد گفت: «هر كسي كه ارشاد كننده اي نداشته باشد، پس امام او شيطان است». تا اين سخن او كه: «از برخي صحابه كرام روايت شده است كه رسول(ص) به ما هر چيزي حتي قضاي حاجت را آموخت».

سپس گفت: مريد صادق هرگاه تحت امر شيخ و صحبت او قرار گيرد و از روش و منش او، ادب حاصل كند، از باطن شيخ حالت ويژه اي به باطن مريد مانند چراغي كه از چراغي ديگر نور بگيرد، سرايت مي كند و صحبت شيخ، باطن مريد را پاك و تميـز مي كنـد و صحبت و تعليم شيخ به بهترين و با ارزش ترين حالها دگرگون مي سازد و آن دگرگوني از شيـخ به مريد به سبب همراهي و همنشيني و گوش دادن به گفتار او منتقل مي شود.

و اين حاصل نمي شود، مگر براي مريدي كه خود را به همراهي كامل با شيخ مخصوص گرداند و اراده خودش را از خود دور كند و با ترك اختيار در وجود شيخ فنا شود. پس به توفيق الهي در ميان مراد و مريد نوعي هماهنگي و ارتباطي قوي از نظر نسبت روحاني و پاكي فطرت حاصل مي شود؛ تا اينكه از ترك اختيار خود در برابر شيخ به ترك اختيارش در برابر خدا ارتقاء پيدا مي كند و از خداي تعالي مي فهمد همچنان كه از شيخ مي فهمد؛ كه اصل و منشأ اين همه خير، از صحبت و ملازمت شيوخ است.»

در رساله قطب الدين دمشقي(رح) در فصل تلقين دادن ذكر آمده است: «بدان كه ذكر از روي تقليد، امري و از روي تحقيق، امري ديگر است. بنابراين هر ذكري كه بر گوش شنوندگان از طريق گفتار عوام، مانند سخنان پدر و مادر و غير آن دو همچون معلمان وارد مي شود، ذكر تقليدي است و اين ذكـر براي دفع دشمنان مفيد است؛ ولي نمي تواند صاحب خـود را تا مقام ولايت و قرب الهي حمايت و پشتيباني كند و برساند. مانند تيري معمولي كه از بازار گرفته مي شود، هر چند اين تير براي دفع دشمن كارآيي دارد؛ ولي نمي تواند مانند تيري با نشان مخصوص كه از دست پادشاه گرفته شده تا در حمايتش باشد، براي صاحبش نافع باشد. ذكر نيز چنين است: هرگاه صاحب ولايتي كه متصرّف باشد او را تلقين دهد، ـ كسي كه خود ذكر را از صاحب تصرف ديگر گرفته است تا اينكه سلسله به حضرت رسول الله(ص) برسد ـ اين ذكر در باطنِ مريدِ دارايِ استعداد نفوذ مي كند؛ به شرط آنكه ذكر را در زمين دل خود به طريق تلقين بكارد و آن را به آب اعمال نيك و با محنت پيروي و به نظر آفتاب ولايت پرورش دهد.

بنابراين در هر هنگام، ثمر خود را كه عبارت از مكاشفات و مشاهدات است، به اذن پروردگار خود مي دهد و ممكن است كه براي او ميـوه معـرفت ولايت و رسيدن به كمال محبت همـراه داشته باشـد؛ البتّه زماني كه آن را به آب ارادت و راستي و اخلاص پرورش دهد؛ انشاء الله تعالي همه اينها را مي يابد.

تلقين ذكر وقتي كه از اهل تلقين صورت گيرد، ويژگي شگفت انگيزي دارد. بنابراين نبي اكرم(ص) درخت خرما را به مرد مسلمان تشبيه كرد؛ در حديث عبدالله بن عمر(رض) آمده است كه آنحضرت(ص) فرمود: «همانا از جمله درختها، درختي است كه برگهايش نمي افتد و آن درخت مانند مسلمان است، به من بگوييد كدام درخت است؟» صحابه كرام به فكر درختان بيابان افتادند. عبدالله(رض) گفت: به ذهن من آمد كه آن درخت خرما است (كه به دليل احترام صحابه بزرگ چيزي نگفتم). سپس صحابه كرام عرض كـردند: «اي رسول خدا(ص) براي ما بيان كن». پس آن حضرت(ص) فرمود: «آن درخت خرما است.» اين تشبيه براي آن است كه تا وقتي درخت خرما پيوند كـرده نشود، ثمـر نمي دهد، مـريد صادق نيـز چنيـن است؛ تا هنگامي كه تلقين ذكر از شيخ كامل نگيرد، ميوه ي درخت وجودش از ثمرات وديعه گذاشته خدا كه به لطف و كرم خود نهاده، بار ور نمي گردد.»

یک نظر بگذارید