از خدا جوییم توفیق ادب * بی ادب محروم شد از لطف رب *** بی ادب تنها نه خود را داشت بد * بلکه آتش در همه آفاق زد

* مراقبه

تعریف مراقبه: بدانكه مراقبه، عبارت از انتظار فيـض از مبدأ فيّاض و ملاحظه ورود آن بر ورودگاه آن است؛ و اين ورودگاه (محل ورود)، لطيفه اي از لطائف سالك است كه آن را ورودگاه فيض مي گويند.

مراقبه از باب مفاعله و به معنی یکبار ديگر، انتظار كشیدن است. رسول اكرم(ص) فرمودند: «اِنَّ اللهَ تَعَالَي يَنْظُرُ عَلَي قَلْبِ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ فِيْ كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ ثَلاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّيْنَ مَرَّةً» (بدرستي كه خداوند متعال بر قلب هر مرد و زن مؤمن، در هر شبانه روز، ۳۶۰ مرتبه نگاه مي كند). همچنین فرمودند: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّيْنَ سَنَةً» (يك ساعت فكر كردن، بهتر از شصت سال عبادت است. مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج۱، ص۲۲۷) و همچنین مراقبه در لغت از لفظ ترقّب به معناي انتظار مطلوب و يا از لفظ رقيب به معناي محافظ و نگهبان دل گرفته شده است، و در اصطلاح اهل عرفان و حقيقت عبارت است از حفاظت دل از خطرات و انتظار فيض الهي بدون ذكر كردن. بعضي گفته اند كه مراقبه عبارت است از دوام علم بنده به اينكه ربّ سبحان بر او در تمامي احوال مطلع است و بعضي گفته اند كه مراقبه عبارت از مسلّط بودن هيبت حضور حق و نظر او بر دل و ساير اعضاء در حركات و سكنات است. از شيخالاسلام دربارة اين حديث سؤال کردند، شيخ گفت: يك ساعت فکر کردن در نيستي خود و حضور و آگاهي حق(ج)، از عبادت شصت سال که همراه با فکر كردن در هستي خود و غفلت از حق(ج) باشد، بهتر است.

moraqebeh-shamsiyeh

رسول اكرم(ص) با حكايت از خداوند متعال فرمودند: «مَنْ ذَكَرَنِيْ لَمْ يَشْهَدْنِيْ وَ مَنْ شَهَدَنِيْ لَمْ يَذْكُرْنِيْ» «كسي كه مرا ذكر كند، چون متوجّه ذكر است مرا مشاهده نمي کند(هنگامی که عظمت و کبریایی و حضور حق(ج) بر قلب ظهور کند، سالک چنان مغلوب عظمت و کبریایی حق(ج) شود که جرأت تکرار نام حق(ج) را ندارد) و كسي كه مرا با جلال و جمالم مشاهده نماید، مرا ذكر نميکند؛ چون به ميدان مراقبه رسيده و همة قلبش را حضور مع الله فرا گرفته است كه همانا مقصود از ذكر، به ياد بودن مذكور یعنی الله(ج) است. وقتي اين سعادت ميسّر گردد، سالك به ترقيّات عالی نايل ميشود».

جز یاد توام از دل ناشاد برفت                 وز سینه هوای گل و شمشاد برفت

مستغرق ذکر تو چنانم که مگر                  در ذکـر توام ذکـر تـو از یاد برفت

آيات و احاديثي كه درباره مراقبه و تفكر وارد شده اند ذكر مي گردند

خداي تعالي فرموده است: (وَ كَانَ اللهُ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيْبًا) خداوند بر همه اشياء محافظ است» و نيز فرموده است: (اِنَّ اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيْبًا) به تحقيق خداي تعالي بر شما نگهبان است» و فرمود: (اِنَّ فِيْ ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَّتَفَكَّرُوْنَ)«يقيناً در اين چيزها نشانه هايي است براي گروهي كه فكر مي كنند» و نيز فرمود: (وَ يَتَفَكَّرُوْنَ فِيْ خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالْاَرْضِ)«و فكر مي كنند در آفرينش آسمانها و زمين».

رسول اكرم(ص) فرمودند: «ذَرَّةٌ مِنْ اَعْمَالِ الْقُلُوْبِ اَفْضَلُ مِنْ جِبَالِ اَعْمَالِ الْجَوَارِحِ».( ذرّه اي از اعمال قلب ها، بهتر از كوه ها اعمال جوارح است. البحرالمدید فی تفسیر القرآن المجید، ج ۳، ص ۱۲۴)

ابن مسعود وانس(رض) روايت كردهاند: «الْاِيْمَانُ عَشْرَةُ اَجْزَاءٍ: تِسْعَةٌ مِنْهَا الْمُرَاقَبَةُ وَ وَاحِدَةٌ مِنْهَا سَائِرُ الْعِبَادَاتِ» (ايمان ده جزء دارد كه نه جزء آن، مراقبه و يك جزء آن، ساير عبادات است). رسول اكرم(ص) فرمودند: «مَنْ عَرَفَ رَبَّهُ سَقَطَ لِسَانُهُ». (كسي كه پروردگار خود را بشناسد، زبان او از سخن گفتن باز می ماند)

یکی از اسباب رسيدن به خداي تعالي مراقبه است كه اين بزرگترين اسباب وصول و آسان ترين راه كسب معرفت و نزديكترين راه براي تقرّب جستن به خداي تبارك و تعالي است.

همانگونه كه گفته شده: قصد به طرف خداي تعالي به وسيله دلها و انتظار فيض و بركت الهي كاملتر از حركات اندامها در عمل نماز و روزه و اذكار و دعاها و مانند آن است؛ چرا كه صاحب همت بلند، هميشه با وسيله دل خود عمل مي كند و اعضا و جوارح، او را بر اعمال كمك مي كنند؛ پس اين كس هميشه در ترقّي و تقرّب و همواره در پرهيز از گناه است.

از حضرت جرير بن عبدالله جبلي(رض) روايت شده است كه فرمود: جبرئيل(ع) نـزد نبـي اكـرم(ص) به صـورت مـردي آمد و گفت: «اي محمد ايمان چيست؟» آن حضرت(ص) فرمود: «ايمان اين است كه به خداي تعالي و به فرشتگان و كتابهاي او تعالي و به پيامبران او و به قضا و قدر، خير و شرّ آن و شيرين و تلخ آن ايمان بياوري».

جبرئيل(ع) گفت: «راست گفتي.» راوي حديث مي گويد: «ما از تصديق او در حالي كه خودش هم سؤال مي كند، تعجب كرديم!» جبرئيل(ع) گفت: «به من خبر ده كه اسلام چيست؟» آن حضرت(ص) فرمود: اسلام اين است كه نماز بر پا داري و زكات بپـردازي و رمضان را روزه گيـري و حـج خانه خدا را بجا آوري». جبرئيل(ع) گفت: «درست گفتي». براي بار سوم جبرئيل(ع) سؤال نمود: «به من خبر بده كه احسان چيست؟» آن حضرت(ص) فرمودند: «احسان اين است كه خدا را طوري عبادت كنـي كه گويا او را مي بيني و اگـر تو او را نمي بيني پس همانا او تعالي تو را مي بيند» جبرئيل گفت: «راست گفتي» ـ تا آخر حديث ـ .

در رساله قشيـري و جامـع الاصـول آورده است شيخ(رح) گفت: «آنچه آن حضرت(ص) فرمود كه اگر تو او را نمي بيني پس او تو را مي بيند، اشاره به حال مراقبه دارد؛ زيرا كه مراقبه عبارت از علم بنده به اطلاع رب سبحانه بر او است و مداومت او بر اين علم، مراقبت او بر حضور پروردگارش است.

و رسول الله(ص) فرمود: «يك ساعت تفكر بهتر از عبادت [نافله] يك سال است.»

و آنحضرت(ص) فرمود: «به نعمتهاي خداوند بينديشيد و به ذات خداي تعالي فكر نكنيد؛ زيرا كه ذات او تعالي از ادراك بشر بالا است.»

حضرت خواجه عبيدالله احرار(رح) فرمودند:«مراقبه از باب مفاعله مي باشد پس لازم است ترقّب جانبين (مراقبه از دو طرف).»

بنابراين بر اهل مراقبه لازم است كه مراقب علم و آگاهي خويش بر اينكه خداوند بر احوال او كاملاً آگاه است باشد، و بر اين مداومت نمايد و نيز به اطلاعش از موجد(پروردگار) خـود، بدون فطور و سستي و بدون پراكندگي خاطر توجه داشته باشد و بعضي از ايشان گفته اند: هركس كه از خداي(ج) در خاطر خود بترسد، خداي تعالي جوارح او را محفـوظ مي دارد. ذوالنون مصـري(رح) فرمـود: «علامت مراقبه ترجيح دادن و برگزيدن آنچه الله(ج) آن را برگزيده است و بزرگ داشتن آنچه آن را بزرگ گردانيـده و حقيـر دانستن آنچـه آن را حقيـر گردانيده است، مي باشد.»

حضرت جنيد بغـدادي(رح) فرمود: «هر كسي كه در مراقبه ثابت باشد، بر از دست دادن بهره خود از پروردگار مي ترسد؛ نه از غير او.»

نصرآبادي(رح) گفت: «اميد تو را به طاعت خداوندي حركت مي دهد و ترس تو را از نافرماني دور مي دارد و مراقبه، تو را به راه حقيقت مي رساند.»

ابوالعباس بغدادي(رح) گفت: «از جعفر بن نصر درباره مراقبه سؤال كردم. گفت: مراعات سرّ بر ملاحظه حق(ج) همراه هر انديشه است». جريري(رح) گفت: «كار ما مشتمل بر دو فصل است: يكي اينكه مراقبه براي خداي تعالي را بر نفس خود لازم بگيري و ديگري اينكه علم بر ظاهر تو هميشه قائم و ثابت باشد.» مرتعش(رح) گفت: «مراقبه عبارت از محافظت سرّ همراه ملاحظه غيب در هر لحظه و هر نقطه است.» از ابن عطار(رح) سؤال شد: برترين طاعات چيست؟ فرمود: «مراقبة حق در تمامي اوقات است.» و ابراهيم خواص(رح) گفت: «مراقبه، خالص بودن براي خداي تعالي در پنهان و آشكار است.»

ابوعثمان مغربي(رح) گفت: «بهترين چيزي كه انسان آن را بر نفس خود در اين طريقت لازم مي گرداند، مراقبه و محاسبه است و عمل آن بايد تحت سياست علم باشد.» ابوحفـص ـ قدس سره ـ گفـت: «هـرگاه براي مردم به وعظ نشستي، واعظ نفس و دل خـود باش و اجتماع آنان بر تو، تو را فريب ندهـد؛ چـرا كه آنها مراقب ظاهر تو مي باشند و خداوند(ج) مراقب باطن تو است.»

شيخ بزرگوار خواجه بهاءالدين نقشبند(رح) گفت: «رسيـدن سالك به مرتبه تصـرف در ملك و ملكوت به وسيله مراقبه امكان پذير است. شيخـي شاگـرداني داشت؛ به يكي از آنها توجه بيشتر مي نمود و او را بر ديگـران ترجيـح مي داد. گفتند: علت اين ترجيح دادن چيست؟ آن شيـخ گفت: علت آن را به شما خواهم گفت؛ پس به هر يك از شاگردان خود پرنده اي داد و گفت: اين را در جايي ذبح كنيد كه كسي در آنجا نباشد و به اين شاگرد نيز يكي داد و همان سفارش را كرد. آنان رفتند و مرغ خود را ذبح كرده آوردند و آن شاگرد مورد توجه رفت و چندي بعد مرغ خود را زنده آورد. شيخ گفت: تو چرا ذبح نكردي؟ آن شاگرد گفت: شما به من فرموديد كه جايي ذبح كنم كه كسي آنرا نبيند و من هر چه گشتم جايي را كه در آن خداي تعالي نبيند، پيدا نكردم؛ پس شيـخ فرمود: علت توجه من به او همين است.»

ابوعلي دقاق(رح) گفته است: «يكي از امراء، وزيري داشت؛ آن وزير روزي در مجلس آن امير به سوي غلاماني كه ايستاده بودند نه از روي خيال بد، بلكه به سبب حركت يا آوازي كه از آنان احساس كـرده بود، نگاه كـرد؛ در اين حالت نگاه امير به سوي وزير افتاد، وزير ترسيد كه مبادا اميـر گمان كند كه نگاه كردن او به آنها از روي خيال و نظر بد بوده است؛ لذا به طرف امير نيز به همان حالت نگاه كرد. بعد از آن روز وزير نزد امير آمد در حالي كه به يك طرف نگاه مي كرد تا امير گمان كنـد كه اين عادت اوست. اين مراقـبه يك مخلوق براي مخلوق است؛ امّا مراقبه بنده براي مولا و سيّد خود چگونه بايد باشد؟»

گويند: اميري غلامي داشت كه نسبت به غلامان ديگر خود توجه بيشتري به او مي نمود در حالي كه اين غلام نه قيمتش بالاتر بود و نه در حسن و زيبايي بر غلامان ديگر برتري داشت. ساير غلامان از علت آن سؤال كردند؟ ارباب خواست كه فضيلت اين غلام را در خدمت گذاري براي ديگران بيان كند؛ بدين سبب روزي با همه لشكريان خود بيرون رفت و از دور بالاي كوهي، برف به نـظرش رسـيد و به سوي برفها نگاه كرد و سر را پايين گرفت و چيزي نگفت؛ بلافاصله غلام با اسب خود به سرعت به طـرف آن كوه رفـت و غلامان ديگـر دليل اين حركت غلام را ندانستند. ديري نگذشت كه غلام مقـداري برف به خدمت اميـر خود آورد. اميـر گفت: از كجا دانستي كه من برف مي خواهـم در حالي كه چيـزي نگفتم؟ آن غلام گفت: چون ديدم كه شما به آن برف نگاه كرديد، دانستم كه نگاه كردن شما بدون قصد و ارادة صحيح نيست؛ حتماً نيازي وجود دارد. پس امير گفت: اين غلام بدين جهت مورد نظـر خاص من است كه براي هـر كسي شغلي است و شغل اين غلام مراعات لحظات و مراقبت احوال من است. البته اين مراقبه يك مخلوق حادث براي مخلوق حادث است؛ پس مراقبه عبد سالك براي آن مولايي كه حيّ و فرد و قديم است، چگونه بايد باشد؟

مراقبت بر دو وجه است: مراقبت صدیقان و مراقبت پارسایان.

۱- مراقبت صدیقان:

دل آنان به عظمت و بزرگی حق تعالی مستغرق است و درآن جای التفات و فکر کردن به غیر حق نیست. اگر باآنان سخن بگویی صدایت را نمی شنوند و اگر درجلوی آنان رد شوی تو را نمی بینند. یکی از عرفا از راهی می گذشت که مسیر آن از بازار بود از او پرسیدند در راه چه کسی را دیدی گفت کسی را ندیدم.

۲-مراقبت پارسایان:

این افراد می دانند که خدای متعال بر احوال دل ایشان مطلع است و از او شرم دارند. اما چنان مدهوش ومستغرق درعظمت حق تعالی نیستند که از خود واز احوال عالم بی خبر شده باشند. در این وجه از مراقبه آدمی باید احوال وخواطر وحرکات خود را مواظبت نماید ودرقصد برای انجام هرکاری دو نظر داشته باشد:

نظر اول قبل از انجام هرکاری خدای را بیاد بیاورد وببیند آیا این کارکه انجام می دهد مورد تایید خداست یا درموافقت هوای نفس است.

نظر دوم مراقبت است دروقت عمل که این سه حالت دارد:یا طاعتیست یا معصیتی و یا مباحی.

مراقبت درطاعات آن است که با اخلاص وبا حضور دل باشد وآداب را نگاه دارد.

مراقبت درمعصیت آن است که شرم داردوتوبه کند وبه کفارت مشغول شود.

مراقبت درمباح آن است که با ادب باشد واحساس کند که درهمه وقت در حضور خداست. مثلاً در هنگام نشستن با ادب بنشیند و به هنگام خوابیدن روبه قبله وبر دست راست بخوابد و هنگام خوردن طعام از تفکر فارغ نباشد.

اگر آدمی شناخت این را نداشته باشد که آنچه که از ذهنش می گذرد وآن کاری که انجام می دهد آیا در موافقت حق تعالی است یا درموافقت هوای نفس،باید همیشه تحت نظر عالمی وارع باشد واین علم وارع باید یکی از مشایخ وعرفا باشد تا انوار او بر وی سرایت کند .انسان باید از علمایی که بر دنیا حریص هستند حذر کند چون شیطان نیابت خود را به آنان داده است.

سالک با مراقبه گام در رفع تعينات ـ حجب ظلماني و نوراني ـ مي نهد تا به سوي بي تعيني و آنگاه آگاهي ماوراي طور آگاهي بشري قدم بردارد و به حيات الهي زنده شود. او در مقام سير به سوي حق از کثرات اعراض نموده، محو در وحدت شده و وجودي حقاني مي يابد. تمامي عرفا در اين که سالک بايستي در سير خود، تمامي قواي ظاهري و باطني را تحت مراقبه ي خود و نظارت الهي قرار داده، فرامين حضرت حق را در مملکت وجود خود حاکميت بخشد، متفق مي باشند ؛ لذا مراقبه يک اصل بديهي و ضروري در عرفان عملي است. از طرفي امروزه، عليرغم پيشرفت هاي شگرف علم و تکنولوژي، بيماري هاي رواني چون افسردگي و استرس به بيماري شايع عصر تبديل شده و معنويت خواهي به عنواني راهي براي کسب آرامش، در جهان نمود و بروزي وسيع يافته است.

انواع مراقبه خلق نسبت به حق

اول مراقبه شرعي: اين نوع مراقبه بر اثر توجه به بيان حق تعالي است كه مي فرمايد : الم يعلم بان الله يري ( آيا نمي داند كه خدا مي بيند). در اين نوع مراقبه انسان مي داند كه بر آنچه مي كند خدا بيناست، پس مراقب است كه خدا مراقب اوست.

پيرهرات در اين مورد حكايتي دلنشين نقل مي كند: ابن عمر به غلامي شبان بگذشت كه گوسفندان به چرا داشت. گفت: اي غلام از اين گوسفندان يكي به من بفروش. غلام گفت: اين نه آن من است. ابن عمر(رض) گفت: اگر جويند گو كه گرگ بخورد. غلام گفت: فاين الله؟ (پس خدا كجاست؟)

ابن عمر را اين سخن از وي خوش آمد، رفت و آن غلام و گوسفندان را بخريد، غلام را آزاد كرد و گوسفندان را به او داد.

در اين حال مراقب بايد مراقب انديشه و رفتار خود باشد.

در مراقبت انديشه، بايد مراقب بود كه اگر انديشه ي حقاني است ادامه دهد و اگر نفساني است از آن درگذرد.

در مراقبت رفتار، بايد مراقب طاعت يا معصيت يا عمل مباح خود باشد.

در طاعت، مراقب باشد كه به اخلاص و با حضور دل انجام دهد.

در معصيت، مراقب باشد كه شرم كند و از آن بازگردد.

در مباح، مراقب باشد كه با ادب باشد و در نعمت خداي منعم را ببيند و بداند كه هميشه در حضرت او است.

خواجه عبدالله انصاري اين نوع مراقبه را مراقبه ي خدمت گويد و آن را مستلزم سه چيز مي داند:

تعظيم فرمان خداي، علم بر سنت، وقوف بر ريا.

مولوي مي گويد:

گـر مراقـب باشـي و بيدار تو              هر دمـي بيني جـزاي كار تو

گر مراقب باشي و گيري رسن              حاجتـت نايـد قيـامت آمدن

هين مراقب باش گر دل بايدت             كز پي هـر فعل چيزي زايدت

ور ازين افزون تو را همت بود             از مراقــب كار بـالاتـر رود

دوم مراقبه ايماني: اين نوع مراقبه نتيجه تسليم بودن به حق است كه به مصداق آيه كريمه: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ» فصلت/۵۳ (بزودي آيات خود را در آفاق و انفس به آنان نشان خواهيم داد.)

چنين انساني آيات حق را در آفاق و انفس مشاهده مي كند و مراقب آنها است و در عالم كسي را جز حق فاعل نمي بيند .

مردي از ابن مبارك خواست كه او را وصيتي كند. گفت: مراقب خداي باش. مرد از تفسير آن خواست . فرمود : هميشه در حالي باش كه گويي خداي را مي بيني.

اين نوع مراقبه را پير هرات مراقبت وقت گويد كه به سه چيز آن را توان يافت:

به فناي شهوات ، صفاي خاطرات، غلبه ي مهر.

سوم مراقبه حقي : اين نوع مراقبه ويژه اولياي خداست كه در ظاهر و باطن و در خلوت و جلوت حق را مي بينند و مي گويند: ما رايت شيئا الا و رايت الله قبله ، ( نديدم چيز را مگر اينكه خدا را پيش از آن ديدم ) .

پير هرات اين مراقبه را مراقبه ي سرّ مي گويد كه به سه چيز مي توان يافت :

به گم شدن از گيتي ، رها گشتن از خود ، پر گشتن از انس .

در اين نوع مراقبه كه آن را مراقبه صديقان نيز گويند ، دل ايشان مستغرق حق بود و التفات به غير ندارد ، و گاه در اين استغراق چنان باشند كه اگر با آنان سخن گويي ، نشنوند و اگر پيش ايشان نشيني، نبينند.

اصل مراقبه آن است که بداند خداوند تعالی مطلع است بر او درهر آنچه که می کند ومی اندیشد .اگر خلق ظاهر او را می بینند خدا بیننده ظاهر و باطن وحاضر وناظر بر اعمال اوست.خداوند می فرماید:”اَ لَم یَعلَم بِاَنَّ الله یَری”نمی دانی که خدا تورا می بیند؟

هرگاه دلايل اثبات مراقبه و اقوالي كه درباره آن آمده است و نيز فوائد مراقبه مخلوق براي مخلوق و مخلوق براي خالق را دانستي، بدانكه بر سالك طريق حق شايسته است كه، در تمامي اوقات در انتظار فيض از مبدأ فيّاض بوده و متوجه ذات الهي با كمال فروتني و تضرّع و نياز باشد؛ تا توجه به الله(ج) براي قلب صفت ثابتي، بدون مزاحمـت فكـري از طرف غير او تعالي گردد كه اين معني را حضور گويند و مقصود از ذكر نيز همين است. همچنين با مداومت نمودن بر مراقبه و توجه به خداي تعالي مرتبه وزارت حاصل مي شود و تصرف در ملك و ملكوت و تسلط بر انديشه ها آسان مي گردد و ممكن است باطن به نور هدايت منوّر گردد و جمعيت از خطرات و دوام قبول قلوب حاصل گـردد و همين معني را در اصطلاح، جمع و قبول مي گويند.

2پاسخ به “مراقبه”

  • محمد:

    مطلب عالی بود ولی برای اینکه بشود رجوع کرد به اصل مطالب و تفسیر و شرح انها را خوند لازم هس که منابع نقل قول عرفا و دیگر مطالب آورده شود . مممنون

    • نقشبندیه شمسیه:

      السلام علیکم. بدلیل ترس از طولانی شدن منابع را ذکر نکردیم. در صورت نیاز می توانید آدرس ایمیل بدهید تا در صورت لزوم منابع را ذکر کنیم. ممنون از دلسوزی شما. همراهی شما عاشقان دین اسلام مایه ی دلگرمی خواهد بود. موفق باشید.

یک نظر بگذارید