احکام حج در مذهب حنفی و معارف الحرمین

     

📚 کتاب احکام حج در مذهب حنفی و معارف الحرمین

📑 گردآورنده: حضرت سیّد عبد الله نقشبندی مجددی حفظه الله تعالی

🖨 تنظیم و چاپ توسط خانقاه نقشبندیه مجددیه شمسیه

 

کلیک کنید –> دانلود کتاب احکام حج در مذهب حنفی و معارف الحرمین

 

Spread the love

 مکتوبی جامع برای برادران اهل سلوک و ترغیب بر خدمت به اهل الله

 مکتوبی جامع برای برادران اهل سلوک و ترغیب بر خدمت به اهل الله

 ای برادر! از صحبت ناجنس و مخالف طریق احتراز نمایی و از مجالس مبتدع بگریز.

 یحیی معاذ ازی قدس سره گوید: اِجْتَنِبْ مِنْ صُحْبَهِ ثَلَاثَهِ اَصْنَاف: اَلعُلَمَاءِ الغَافِلِینَ وَ القُرَّاءِ المُدَاهِنِینَ وَ المُتِصَوفَهِ الجَاهِلِینَ.

 ترجمه: از صحبت سه گروه اجتباب کن: ۱. علمای غافل ۲. قاریان متملق ۳. صوفیان جاهل.

 کسی که خود را به مسند شیخی گرفته است و عمل او بر وفق سنت رسول الله ﷺ و به حلیه شریعت غرامت متحلی نیست، زنهار الف زنهار.

 از او دور باش، بلکه در آن شهری که اوست، مباش، مبادا به مرور ایام، دل را میلانی به او پیدا آید و خلل در کارخانه اعظم اندازد، که او را مقتدا شدن نشاید.

 او دزدیست پنهان و دامیست از برای شیطان، هرچند از وی انواع خوارق عادات بینی و از دنیا به ظاهر بی تعلقش یابی. از صحبت او گریزان باش چنانچه که از شیر فرار می‌کنی.

 مدار کار در اتباع شریعت است و معامله نجات مربوط به اقتفای اثر رسول الله ﷺ.

 فارق عدل در میان محق و مبطل، همین اتباع پیغمبر ﷺ است و زهد و توکل و تبتّل بی‌تبعیت او ﷺ نامقبول است.

 و اذکار و افکار و اشواق و اذواق بی‌توسل او غیر مامول.

 مدار خوارق عادات به رجوع و ریاضت است، به معرفت کاری ندارد.

 سلطان وقت شیخ ابوسعید ابوالخیر را گفتند: فلان کس بر روی آب راه می‌رود. گفت: سهل است، خسی نیز بر آب می‌رود. گفتند: فلان کس در هوا می‌پرد. گفت: مگس نیز در هوا می پرد. گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود. گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق تا مغرب می‌رود؛ این چنین چیزها را پس قیمت نیست؛ مرد آن بود که میان خلق نشیند، دادوستد کند، و زن خواهد و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خداوند متعال غافل نباشد.

 از قدوه‌ی اهل الله ابوعلی رودباری پرسیدند: از کسی که ملاهی می شنود و می گوید که این مرا حلال است، چرا که من به درجه‌ای رسیده‌ام که اختلاف احوال در من تاثیر نمی‌کند. در جواب گفت: آری به تحقیق رسیده است، ولیکن به جهنم رسیده است.

 و اگر گناهی به وقوع آید، زود تدارک آن، به توبه و استغفار نمایی؛ گناه پوشیده را، توبه پوشیده، و گناه آشکارا را، توبه آشکارا، و توبه را به وقت دیگر مینداز.

 و منقول است که کرام الکاتبین تا سه ساعت در نوشتن گناه توقف می‌کنند، اگر صاحب گناه در میان توبه کرد، آن گناه را نمی نویسند والا در دیوان ثبت می‌نمایند.

 جعفر بن سنان قدس سرّه گوید: غِفْلَتکَ عَنْ تَوبَه ذَنْب ارتکبته شَرٌّ مِن اِرْتِکَابِهِ

 ترجمه: غفلتت از توبه برای گناهی که انجام داده‌ای، بدتر از ارتکابت به آن گناه است.

 و اگر به این زودی توبه میسر نشود، هرگاه توبه نماید پیش از آنکه معامله به غرغره رسد مقبول است.

 در حدیث آمده است: «إِنَّ اللهَ یَبْسُطُ یَدَهُ بِاللَّیْلِ لِیَتُوبَ مُسِیءُ النَّهَارِ، وَیَبْسُطُ یَدَهُ بِالنَّهَارِ لِیَتُوبَ مُسِیءُ اللَّیْلِ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا» آداب للبیهقی

 ترجمه: بدرستیکه خداوند متعال دستهایی قدرتش را در شب باز می‌کند برای قبول توبه کسانی در روز گناه کرده‌اند، و در روز دستان قدرتش را باز می‌کند برای قبول توبه کسانی که در شب گناه کرده‌اند.

 باید که ورع و تقوا را شعار خود کند و در منهیات قدم ننهد که در این راه، انتها از نواهی پیش از اتیان و امتثال اوامر ترقی‌بخش و سودمند است.

 عزیزی گوید: اعمال خیر یعملها البرّ و الفاجر، و لایجتنب عن المعاصی الا صدیق.

 ترجمه: اتیان به اعمال خیر را چه انسانهای خوب و چه انسانهای فاجر انجام می‌دهند، ولی از گناهان اجتناب نمی‌کنند، مگر صدیقان.

 در حدیث آمده است: جلساء الله غداً اهل الورع و الزّهد فی الدنیا. کنز العمال

 ترجمه: فردا همنشینان خداوند متعال، صاحبان ورع و زهد در این جهانند.

 و هم در حدیث آمده است: الصلاه خلف رجل ورع مقبوله، والهدیه إلى رجل ورع مقبوله، والجلوس مع رجل ورع من العباده، والمذاکره معه صدقه. کنز العمال

 ترجمه: نماز پشت سر شخص متقی مقبول است، و هدیه نیز به او مقبول است، و همنشینی با او از عبادت است، و هم‌صحبتی با او صدقه است.

 و هم در حدیث آمده است: رکعتان من رجل ورع أفضل من ألف رکعه من مخلط. کنز العمال

 ترجمه: دو رکعت نماز شخص باتقوا، بهتر است از هزار رکعت نماز شخص خرابکار.

 و اگر برای قوّت خود و خانواده‌ات کسبی را اختیار کنی مثل تجارت و مانند آن مانعی نیست بلکه مستحسن است که سلف اختیار آن نموده‌اند و در احادیث فضایل کسب بسیار است.

 در خوردن طعام رعایت اعتدال نماید نه آنقدر خورد که کسل در طاعت پیدا آرد و بی‌مزه سازد و نه آنقدر قلّت نماید که از اذکار و طاعات بازماند. حضرت خواجه نقشبند قدس سره فرمودند: لقمه را چرب بخور و کار را خوب بکن.

 هرقدر که ممد آن است، مبارک است و آنچه مخلّ این کارخانه است، ممنوع است.

 و در جمیع افعال و حرکات قصد کند نیت را مرعی دارد به هیچ عمل تا نیت صالحه دست ندهد مهماامکن اقدام ننماید و به عزلت و خاموشی راغب بود و در حدیث آمده است: الحکمه عشره أجزاء، تسعه منها فی العزله، وواحد فی الصمت. کنز العمال

 ترجمه: حکمت و خرد ده جزء است که ۹ جزء آن در عزلت و یکی از آن در سکوت است.

 و اختلاط با مردم بقدر ضرورت بکند و سایر اوقات را به مراقبه و اذکار به سر برد.

 وقت کار است، هنگام صحبت داشتن در پیش است؛ مگر صحبتی که برای افاده و استفاده بود که محمود بلکه لازم است و همچنین صحبت داشتن به اهل طریق به شرط فانی بودن در یکدیگر و سخن بی‌معنی در میان نیاوردن نیز مستحسن بلکه در بعضی اوقات از عزلت ارجح است.

 و به مخالف طریق صحبت نباید داشت، و به هر نیک و بد گشاده پیشانی باید پیش آمد، باطن، خواه منبسط بود خواه منقبض؛ و هرکه با عذر پیش آید، عذر او را قبول نماید و خلق نیکو داشته باشد و اعتراض بر کسی کمتر کند و سخن نرم و ملایم گوید و هیچ‌کس را به عنف پیش نیاید، مگر از برای خدای عزّوجلّ.

 شیخ عبدالله بلیانی قدس سره گفته است که درویشی نه نماز و روزه است و نه احیای شب که این جمله اسباب بندگی است؛ درویشی نرنجیدن است، اگر این حاصل کنی واصل گردی.

 و در سخن گفتن رعایت قلّت باید کرد و خواب بسیار و خنده بسیار نباید نمود که دل را می‌میراند و جمیع امور خود رل به حق تعالی بسپارد و خود در خدمت چُست باشد تا از تدبیر امور فارغ باشی. و چون دل تو یک جانب شد، جمیع امور تو را او(خداوند متعال) کفایت خواهد کرد و بندهای خود را بر تو مهربان سازد که به امور تو قیام نمایند.

 بالجمله او را باش والا مباش، و به تدبیر نفس خود مشغول مشو و بر هیچ کس اعتماد، جز بر فضل پروردگار، کار منمای؛ بزرگترین حجاب بین تو و حق سبحانه و تعالی اشتغال تو بر تدبیر نفس توست…

 با عیال و فرزندانِ سلوک نیک باید کرد و اختلاط بقدر ضرورت باید نمود که حق آنها ادا یابد و موانست تامّ به آنها نباید پیدا کرد تا سبب اعراض از جناب مقدس نشود و احوال باطن را به نااهل نباید وانمود؛

 و با اهل غنا صحبت مهماامکن نباید داشت و در جمیع احوال #سنت را باید گزید و از بدعت مهماامکن مجتنب باید بود و از جانباید رفت

 و در زمان بسط حدود شرعی را نیک رعایت باید کرد و هنگام قبض امیدوار باید بود دلتنگ و مأیوس نباید شد؛ فَاِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرًا اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرًا

 در شدت و رخا قصد کند که یکسان باشد و در وجود و عدم بر یک نمط بود، بلکه در عدم، مستریح[طالب استراحت، یعنی راضی و خشنود] باشد و در وجود، مضطرب؛ از ابوسعید اعرابی قدس سره از اخلاق فقراء پرسیدند. گفت: اخلاق فقراء سکون است نزد فقر و اضطراب است نزد وجود و انس.

 به هموم و وحشت نزد فرج‌ها و در حوادث متذبذب نشود و بر عیب مردم نظر نکند و عیوب خود را همواره در نظر دارد و خود را بر هیچ مسلمانی فضل ندهد و همه را از خود افضل انگارد.

 و به هر کدام از مسلمانان چنان اعتقاد داشته باشد که گشایش کار من از برکت نفس و دعای او تواند گشود.

 در حدیث آمده است: من لم یأنف من ثلاث فهو مؤمن خدمه العیال والجلوس مع الفقراء والأکل مع الخادم هذه الأفعال من علامات المؤمنین الذین وصفهم الله فی کتابه أولئک هم المؤمنون حقا. کنز العمال

 ترجمه: هرکسی این سه عمل را ننگ نداند، پس او مؤمن است: خدمت به همسر و خانواده، همنشینی با فقیران و همسفره شدن با خادمان. این اعمال از علامات مؤمنینی است که خداوند آنان را در کتابش توصیف کرده است؛ همانا آنان حقیقتاً مؤمنان واقعی هستند.

 و سیر سلف را در همه وقت ملحوظ داشته باشد و به صحبت اهل غربت و فقر و مسکنت راغب بود و غیبت هیچ کس نکند، بلکه غیبت کننده را مهماامکن مانع آید و امر به معروف و نهی از منکر را شیوه خود گیرد و بر انفاق مال حریص بوده و اتیان حسنات خوشبخت بوده و از ارتکاب حیات دور باشد.

 در خدمت فقرا و برادران دینی خود را نباید معاف داشت، و خدمت صوفیه را به آداب کن تا از برکات شان بهره‌ور گردی؛ اَلطَّرِیِقَهُ کُلُّهَا آدَاب، هیچ بی ادب به خدا نرسیده است، شنیده باشند.

 بالجمله خاک و بی‌وجود شده به #خدمت اینها به کلیت اقدام نماید و الا هوس مصاحبت این بزرگواران نکند که در این صورت احتمال ضرر غالب است و نفع موقوف.

 ابوبکر بن سعدان رضی الله عنه گفته است: هر که مصاحبت صوفیه را گزید، پس صحبت به اینها دارد بی‌نفس و بی‌دل و بی‌ملک و هرگاه به چیزی از اشیا خود نظر کند، او را از رسیدن به مطلوب باز دارد.

 و در طلب حق جلّ و علا خود را آرام مده و مضطرب باش.

📚 #مکتوبات_معصومیه ، جلد دوم، گزیده‌ای از مکتوب۱۱۰

 

Spread the love

شرح گزیده ای از مثنوی معنوی، جلسه هفتاد و نهم

مثنویات شمس العارفین

شرح گزیده ای از مثنوی معنوی، جلسه هفتاد و نهم

شرح مثنوی جلسه هفتاد و هشتم ۲۲ آذر ۱۳۹۹

مدت: ۴۲ دقیقه

حجم: ۲۰.۱ مگابایت

 

نقشبندیه مجددیه شمسیه

Spread the love

شرح گزیده ای از مثنوی معنوی، جلسه هفتاد و هشتم

شرح گزیده ای از مثنوی معنوی، جلسه هفتاد و هشتم

شرح مثنوی جلسه هفتاد و هشتم ۱۴ آذر ۱۳۹۹

مدت: ۴۰ دقیقه

حجم: ۱۹ مگابایت

 

نقشبندیه مجددیه شمسیه

Spread the love

کتابخانه

کتاب مثنویات شمس العارفین

مثنویات شمس العارفین
خلیفه صاحب حضرت ملا احمد اعظمی گندمشادی رحمه الله تعالی

کتاب طریقه الراشدین و حجه المسترشدین

کتاب آداب الاصحاب

کتاب آداب السلوک و نغمه عشاق

کتاب جامع السلوک

کتاب مجموعه اشعار بی‌بی مستوره

اشعار بی بی مستوره
مجموعه ی اشعار بی بی مستوره (رح) عارفه بزرگ نقشبندی

کتاب حجّه السّالکین فی ردّ المنکرین – جلد اول

کتاب حجّه السّالکین فی ردّ المنکرین – جلد دوم

کتاب دیوان شایق

دیوان شایق
دیوان اشعار عالم ربانی، عارف صمدانی، حاج خلیفه صاحب عبدالرئوف مجیدی رحمه الله علیه

کتاب بسمل در مسیل عشق

دیوان بسمل
دیوان اشعار خادم صادق، محب اولیا، حضرت حاج خلیفه غلامعلی تیموری حفظه الله تعالی ( بسمل )

کتاب سیر مرادان در طریق شمس العارفان

سیر مرادان در طریق شمس العارفان
شرح احوال رادمرد وادی علم و عرفان، حضرت حاج خلیفه گل‌محمد محمدنژاد رحمه الله تعالی (جان‌نثار)

احکام حج و عمره در مذهب حنفی

احکام حج و عمره در مذهب حنفی
احکام حج و عمره در مذهب حنفی گردآورنده: حضرت سید عبد الله نقشبندی مجددی حفظه الله تعالی

احکام حج در مذهب حنفی و معارف الحرمین

کتاب احکام حج در مذهب حنفی و معارف الحرمین

قابل توجه دوستان عزیز و گرامی:

به زودی کتاب‌های دیگری از منابع قدیمی (چاپ قدیم) اضافه خواهد شد . . .

Spread the love

سیر مرادان در طریق شمس عارفان

سیر مرادان در طریق شمس العارفان

📚 کتاب سیر مرادان در طریق شمس العارفان

🔸 شرح احوال رادمرد وادی علم و عرفان، حضرت حاج خلیفه گل‌محمد محمدنژاد رحمه الله تعالی (جان‌نثار )

✏️ به اهتمام: خلیفه صاحب مولوی محمدناصر محمدنژاد

 

کلیک کنید –> دانلود کتاب سیر مرادان در طریق شمس عارفان

Spread the love

اذن

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله مبلّغ مَن شاء إلی درجه الإرشاد و من شاء أبقاه فی الإسترشاد و الصلاه و السلام علی نبیه المجاز من الله تعالی و المجیز للکُمَّل و أصلهم و مرجعهم و آله و أصحابه الذین أُجیزوا و أَجازوا الخلقَ.

و بعد:
سروران گرامی، ما در برهه ای از دوره و زمان زندگی می کنیم که فساد و کجی و دوری از راه مستقیم زیاد شده است. در اکثر امیدها و تمایلات بکلی به طرف اسباب دنیوی وابسته گشته است و از توکل و امید به رحمت و مهربانی خداوند و دعا و زاری بدرگاه الهی دور شده اند. و در مقابل بعضی ها بدون اخذ اسباب ظاهری و بدون رعایت احوال مرض و مریض و سالم فقط به گمان خود توکل می کنند.
درست است حتی موری بدون اذن و اراده خداوند نمی تواند بجنبد و حرکتی کند. هر چه است با اذن و اراده خداوند متعال است؛ ولی هر چیزی اصول و قوانینی دارد. روایت است روزی مردی آمد و شترش را بدون بستن خواباند و به رسول خدا صلی الله علیه و سلم گفت: ببندم و توکل کنم یا نبسته توکل کنم؟ رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند: ببند و بعد توکل کن. در روایتی نقل شده که حضرت عمر رضی الله عنه به بیت المقدس رفتند.گروهی را در مسجد دیدند که نه دنبال زندگی بودند و نه کار. به آن ها گفت: خورد و خوراکتان را چه می کنید؟ آن ها گفتند: ما متوکل هستیم. حضرت عمر فرمود: نه شما متوکل نیستید بلکه مفت خور هستید. و همه آنان را ترغیب به کار و گذراندن زندگی با عمل ید خود نمودند.
بله! بزرگواران و عزیران گرامی، دو امر باید رعایت شود؛ یکی اینکه اسباب ظاهری که خداوند برای ما در هر چیزی وضع نموده باید رعایت شود. مثلا: خوردنی ها سبب ظاهری سیر کردن شکم هستند؛ ولی سیر کننده اصلی، خداوند متعال است. پس همانطور که برای سیر شدن دنبال خوراک هستیم و می خوریم، در زمان بیماری نیز دنبال پیشگیری و بهبودی و رعایت بهداشت باشیم. در خبر است وقتی شخص جذامی برای بیعت نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم می خواست بیاید، رسول خدا فرمود ما از او بیعت گرفتیم، نیاید. و در روایتی فرموده است: از شخص جذامی طوری فرار کن که از شیر درنده فرار می کنی.
الان که همه در این کره خاکی گرفتار بیماری کرونا هستیم و طبق اراده خداوند طبیبان و پزشکان توصیه به رعایت بهداشت و پروتکل های بهداشتی می کنند و این ارشادات رسول خدا صلی الله علیه و سلم نیز ما را به سمت رعایت اسباب ظاهری راهنمایی می کند، باید این امر و سبب ظاهری را رعایت کنیم و اهمیت بدهیم تا طوری نباشیم که انگار از این بلای عمومی هراسی نداریم. نعوذ بالله که این بی ادبی بزرگی خواهد بود.
در مرحله دوم، بعد رعایت و پایبند بودن به اسباب ظاهری، توکل و دل خود را به خداوند، محکم و منعقد کنیم. باید باور داشته باشیم که نگهدارنده و عافیت دهنده اصلی او تعالی است. هر چه بخواهد می شود و هر چه نخواهد نمی شود.
در این دو امر نباید کوتاهی کرد که کوتاهی باعث به طول انجامیدن بلای عمومی خواهد شد. باید با صبر و استقامت و توکل پیش برویم که صبر، اصل همه چیز است.
از خداوند متعال خواستاریم که این بلای عمومی، کووید ۱۹ را از تمام برادران و خواهران، از بلاد اسلامی و از تمام کره خاکی به فضل، کرم، مهربانی، جلال و جمالش بردارد و تمام بیماران را عافیت دهد و در عافیت نگه دارد. خداوند دعا کردن را دوست دارد و دعا نکردن را نمی پسندد. پس برای دفع ویروس کرونا از دعاکردن و تضرع کوتاهی نکنیم؛ باشد که دعای یکی از ما مورد قبول درگاه احدیت قرار گیرد.

 

🌺 صحبت اصلی ما در مورد مشغول شدن و انجام دادن اذکار و دعاهای وارده در کتاب ها بدون اذن و اجازه شیخ و مرشد است.
در این دوره که بیشتر اشخاص ظاهربین هستند و این ظاهربینی نزد علمای علم ظاهر نیز شیوع پیدا کرده و اجازه گرفتن در ذکر و نوافل و دعاهای مشایخ طرایق از شیخ خود را جدی نمی گیرند و قصد انکار دارند با اینکه خود قبول دارند. در روایت، سندِ علم ظاهر باید از استاد خود اجازه داشته باشد. همانطور که علم شریعت و روایت، مسلسلا و متصلا و با اجازه تا این دوره آمده است، علم باطن نیز با تسلسل شیوخ و اتصالاً تا رسول خدا می رسد با این وجود فرق قائل شدن بین این دو جفاست.
🎋 روایاتی است صحیح که رسول خدا صلی الله علیه و سلم بعضی اصحاب را که پیش خود عبادت-های سختی مانند: قیام شب، صیام الدهر و دوری از زنان و… را همیشه بر خود التزام کرده بودند نکوهش کرده و این کارشان را روی گردانی از سنتش دانسته و یادآور شده که نفس، جسد، اهل، مهمان و چشم تو بر گردن تو حقی دارد. حتی یکی از اصحاب که با اصرار اجازه گرفته بود، در پیری حسرت می¬خورد که ای کاش همان توصیه رسول خدا را قبول می کردم که این از اهل و مالم برایم محبوبتر می بود!.
اینجاست که معلوم می گردد طبیب، درد و بیماری را بهتر از مریض می داند و طبق آن دوا تجویز می کند.
آنچه امام ربانی رحمه الله تعالی و قدس سره الشریف در دفتر اول، مکتوب ۲۹۲ گفته: و با وجود پیر، بی اذن او به نوافل و اذکار نپردازد؛ گویا از همین احادیث استنباط شده است.
در روایات آمده علماء وارثان انبیاء و مشایخ طرایق به حق، وارثان واقعی هستند؛ زیرا علم ظاهر و باطن را به نیکی جمع نمودند. همانطور که متذکر شدیم سلسله مشایخ طرایق نیز تسلسلا و متصلا به نبی اکرم صلی الله علیه و سلم می‌رسد و اینان طبابت قلوب و تشخیص مرض معنوی را بواسطه مشایخ خود از رسول خدا و از خداوند آموختند که علم اینها نه از کتاب یافت می‌شود و نه از عالمی شنیده می‌شود. بنابراین، طبق مرض هر مرید، دوای آن را از ذکر و دعا به او تجویز می‌کنند و اگر کسی بخواهد خود درمانی کند و خودسر بر ذکر و دعایی مشغول شود، منتظر عوارض باشد؛ هر چند فواید یعنی ثواب اعمالش بنابر اخلاصش به او خواهد رسید.
• امام ربانی قدس سره الشریف و رحمه الله تعالی و رحمنابه، در دفتر اول مکتوب ۲۵۴ در جواب به سوالهای ملا احمد برکی نوشته:
سوال: نوشته بودند که بعضی اکابر فرمودند: که آدمی هر چه کند، به فرمان صاحب زمان کند تا نتیجه بدهد؛ اگر چه کارهای مشروع باشد. اگر این سخن صحیح است امید فرمان است در کل مشروعات.
جواب: مخدوما! سخن اکابر صحیح است و شما را اذن حاصل کرده، مأذون ساخت. اما بدانند که مراد از نتیجه، نتیجه معتدبه است نه مطلقا.
سروران گرامی آنچه در کتابهای عرفانی از دعا و اذکار نوشته شده و یا در فضای مجازی یا در سایت ها نشر و پخش شده برای مطالعه و اطلاع و آگاهی است؛ ولی برای ورد قرار دادن و انجام دادن و مشغول شدن به آن دعاها و اذکار جهت مفید واقع شدن و دوری از عوارض و مضرات، با اجازه مرشد و شیخ خود باشد. والله اعلم بالصواب.

 

🌺 خداوند متعال برای مسلمانان ذکر را با نص قرآن کریم مشروع گردانید و سنت مطهره در شرح و بیان اشکال و انواع آن جوشید و در بیان آن بعضی از کتابهای بزرگ علماء و صوفیه به این امر تخصیص داده شد. شناخت تشریع مکانی ذکر سخت نیست؛ زیرا قران کریم مملو از آیات، دال بر این است: خداوند متعال می فرماید: آنهایی که خداوند را در حال ایستاده و نشسته و بر پهلو یاد می کنند.آل عمران/۱۹۱٫ به همین خاطر اکثر مفسرین بر این دیدگاه هستند که منظور از این آیه مداومت بر ذکر در تمام حالات و احوال است؛ زیرا انسان از یکی از این سه حالت قیام و قعود و جنب خالی نیست. و معلوم است که انسان نمی‌تواند خود درمانی کند. هر چند کتابهای طب را بخواند بلکه لازم است طبیبی خفایای مرضش را باز کند و بر آنچه از بیماریش پوشیده مانده آگاه سازد. بنابراین بر انسان، لازم است طبیبی از اطبای قلوب برای خودش بگردد. آن طبیبانی که از رسول خدا صلی الله علیه و سلم علم، تقوی، اهلیت، تزکیه نفوس و تصفیه قلوب به ارث بردند، آنهایی که خداوند از فضلش به آنها رحمت داد و از پیش خود به آنان علم اختصاصی عطا نمود که با آن دوای هر دردی را از اذکار مخصوص شناختند و عارف گشتند و با این علم لدنی، مریدان خود را به اذکاری که در آن دوای مرض قلبشان است سفارش می کنند.
مشایخ طرایق، صفات اذکار را که وضع می کنند از قرآن عظیم برمی‌دارند و آن را به داروخانه (دارو فروشی که داروی هر دردی در آن است) تشبیه می کنند. خطیر بودن و علاج آن مرض از امراض جسد سختر است؛ زیرا بر مریض و بیمار روحی لازم است فقط همان دوایی را تناول کند که شیخ و طبیب قلبش تجویز می کند.
برای همین کسی که اراده وصول بخداوند متعال را دارد، پیروی از شیخ صاحب علم ربانی، امری حتمی و طبیعی است؛ زیرا قلب مرید بیمار است و به کسی که با اذکار الهی آن را دوا و درمان کند نیاز دارد.
شیخ عبد القادر گیلانی قدس سره الشریف می گوید: واسطه لازم است، از معبود خود طبیبی که امراض قلبتان را درمان کند، دلالت کننده‌ای که راهنمایتان و دستگیرتان باشد طلب کنید.
مریدهایی هستند که اوراد طرقشان از طرف مرشدشان اجازه داده شده است را کنار می‌گذارند و دنبال اذکار و اوراد دیگری می‌گردند، یا از کتاب پیدا می‌کنند، یا از یکی می‌شنوند و شروع به انجام دادن آن می‌کنند به این گمان که در آن ورد، قوت و برکت زیادی است. مرید، بیدار و هوشیار باشد و بداند که اوراد طرایق از کتابی که خوانده‌اند و یا از کسی شنیده‌اند به دست نیامده؛ بلکه آن چیزی است که در نتیجه مجاهده و جلوس در خلوات، تجرید و ترک کلی امور دنیوی به دست آمده، در این حال قلبهایشان فقط با پروردگارشان خلوت یافته و مردند و زنده شدند و چون آنچه را که بندگان به دنبال و در طلب آن هستند، بکلی فراموش کردند. خداوند بر آنان عطا و هدیه نمود و رسول خدا صلی الله علیه و سلم بر آنان اجازه داد. خداوند بر آنان ذکر خودش را تلقین نمود و این تلقین سرّ، اجازه مرید در ورد است و بدون این تلقین و این اجازه در جهل ذکر می‌کند و قوت ذکر به این مرید داده نمی‌شود و در قلبش اثری نمی‌گذارد، جز اینکه ثواب حاصل می شود. والله اعلم.

 

خلاصه کلام: هر ورد و ذکر یا دعایی بدون اجازه شفاهی شیخ و مرشد عارف بالله و کامل، در آن بر مرید نفعی نیست و در وی از بدی و ضرر عواقبش ترسیده می‌شود. بنابراین بر هر مریدی التزام به اوراد وارده از مشایخ خود لازم است نه غیره. و در این حد برای نیاز مرید قاصد، راه مستقیم کفایت است. عمل به آن بدون اجازه شیخ زنده در هر زمان درست نیست.
شیخ زروق رحمه الله می‌گوید: همانطور که علم شریعت به واسطه ثقه‌ها سلسله‌وار متصل آمده، و همانطور که کسی نمی‌تواند برای نشر آن صدرنشین شود مگر بدون اجازه و برگزیده شدن، همچنین علم علمای تصوف (یعنی علم باطن) نیز با تسلسل شیخ از شیخ آمده است و برای کسی تلقین غیر بدون اذن مرشد صاحب اجازه اش درست نیست. همچنین تمام امور طریقت، شروعش با شیخ و انتهایش با ارشاد مرید به مردم، همه با اجازه است.
مشایخ هر سلسله ای منهجی، تعبد معینی برای رساندن مرید به خداوند متعال اخذ نمودند؛ ولی تمام سلسله ها در مطابق بودن آن بر ملزومات شریعت موافق هستند و آنچه متفاوت است نوعیت اذکار و عبادات نفلیه است که مشایخ هر طریقی برای مریدانشان تعیین می کنند. پس هر شیخی را اذکار و اورادی است که از مشایخ سلسله خودش به ارث برده. به اضافه آنچه خداوند برای خود شیخ حی از غیب فتح می‌کند و می گشاید.
شیخ داود خلیل رحمه الله می گوید: ولی خاص مجاز: یک نفر است و بعد فوت آن یک نفر، فقط یک نفر دیگر به این مقام منصوب می‌شود و…. و این اصل اولیای زمان خود است که اجازه داده شده از طرف خداوند است و در فوق ایشان ولی ای بالاتر از ایشان در ارشاد در زمان خودش نیست.
ولی خاص غیر مجاز: آن ولی‌ای است که از قطب ثانی، نیاز به اجازه دارد و اگر بدون اجازه عمل کند، درجه اش به درجه عوام تنزل پیدا می کند.

و در پایان نیز از خداوند متعال برای شفای بیماران و دفع این بلای عمومی کووید ۱۹ از تمام نقاط کره خاکی، با زاری و خلوص دل درخواست می کنیم به حرمت و آه و مقام حبیب خود محمد مصطفی صلی الله تعالی علیه و سلم و به حرمت تمام انبیا و اولیا.

و آخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی خیر خلقه محمد و صحبه أجمعین.

 

Spread the love

🥀غروب یکی دیگر از ستارگان پرچمن شریف🍂

حضرت مولانا سید قمر الحق نقشبندی مجددی رحمه الله تعالی

🌿 بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند در قرآن کریم می فرماید
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
ما جن و انس را نیافریدیم مگر از برای عبادت
خداوند تمام مخلوقات را برای انسان و انسان را برای عبادت و معرفت خود آفرید و از میان آنها افرادی را برگزید تا راهنما و هدایتگر برای دیگران باشد پیامبران، هر کدام به نوبه خود خلق را به سوی رستگاری دعوت و تبلیغ کردند تا اینکه بار امانت به نبی رحمت و فخر کونین حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم رسید.
او آخرین پیامبر و خاتم النبیین بودند. بعد از ایشان این مسئولیت خطیر به علمای عاملین این امت که وارثان بر حق آن حضرت (ص) هستند رسید. علمای حقانی و اولیای کرام بعد از حضرت رسول اکرم (ص) راه را ادامه داده و سینه به سینه این وظیفه را به نسل های بعد از خود رساندند تا اینکه این بار خداوند از میان سادات حسینی نسب، از کشور افغانستان، ولایت هرات، حضرت سلطان اهل جذبه، مولانا شاه امان الله(رح) را برای این کار انتخاب کرد.

ایشان این بار امانت را از دستان مبارک حضرت حاجی دوست محمد قندهاری صاحب (رح) کسب نموده و خود زمامدار امور مسلمین شدند.

حضرت مولانا امان الله صاحب (رح) در زمان حیات طیبه خود خلق را به سوی معبود حقیقی رهنمود ساختند و سرانجام در جنگ میوند در مقابل انگلیس زخمی شدند و سپس جام شهادت را نوشیدند.
انا لله و انا الیه راجعون
پس از ایشان، فرزند خلف و صالحشان، حضرت مولانا ولی الله صاحب (رح) مسند نشین ارشاد شدند و ایشان نیز همچون پدر بزرگوارشان و دیگر خواجگان نقشبندی مجددی، بندگان خدا را به سوی حق سبحانه و تعالی دعوت نمودند. سرانجام ایشان در سال ۱۳۲۹ هجری قمری دار فانی را وداع گفته و به دیار باقی شتافتند.

آن حضرت چندین فرزند داشته که هر کدام، عارفان و عالمان برجسته روزگار خویش بودند. کوچکترین آنها یعنی حضرت مولانا شاه محمد معصوم صاحب (رح) به جای پدر بر مسند ارشاد نشست.
او نیز همچون بزرگان خود، راه و روش نیاکان خود را ادامه داده و خلق را به سوی خالق تشویق و ترغیب می کردند.
در زمان ارشاد ایشان، یکی از برادرانشان به نام حضرت آقا محمد قیوم جان بسیار به آن حضرت احترام و ادب نموده و آن حضرت او را بسیار دوست داشتند. با اجازه تام از طرف حضرت شاه محمد معصوم صاحب (رح) به دیار ایران می‌آمدند و مردم را تبلیغ و راهنمایی می کردند؛ چنانچه در کتاب آداب السلوک، از زبان بزرگانی که او را زیارت کرده‌اند، نقل شده است: ایشان آفتابی بودند که هرجا پا می‌گذاشتند گرمی می بخشیدند و بارانی بودند که با خود نسیم طراوت و شادابی در پیروی از شرع شریف همراه داشتند و خود به تنهایی، لشکری از لشکر های خداوند بودند؛ چنانچه حضور ایشان در هر مکانی، انقلابی درونی به وجود می‌آورد. با نفس گرم خود، بندگان خدا را از افسردگی و خمودی و دنیازدگی بیرون می آورد و از آنها انسان های با شوق و وجد و خدا طلب می ساخت.
اما محبوب، این عاشق را به سوی خود خواند و دنیای فانی را وداع گفت.
زمانی که حضرت محمد قیوم جان صاحب (رح) وفات کردند فرزندانشان بسیار خردسال بودند. حضرت شاه محمد معصوم(رح) در زمان حیات خود، از فرزندان برادرش حضرت محمدقیوم جان (رح) محافظت و سرپرستی می‌کردند و آنها را از نظر ظاهری و باطنی به مدارج عالی رسانده بودند.
از جمله‌ آنها، حضرت حاجی الحرمین الشریفین، مولانا شهید شمس الحق نقشبندی مجددی(رح) بودند که خود بعد از عموی گرامیشان دنیا را متحول و دگرگون ساختند و نیز برادر کوچکتر آن حضرت، حضرت مولانا حاج سید قمرالحق جان می باشد که در این مطلب، بیشتر شرح حال و احوالات آن حضرت بیان خواهد شد.

حضرت مولانا سید قمر الحق نقشبندی مجددی رحمه الله تعالی
حضرت مولانا سید قمر الحق نقشبندی مجددی رحمه الله تعالی

حضرت مولانا سید قمرالحق نقشبندی مجددی (رح) سیدی از سادات حسینی و از سلاله پاک رسول خدا صلی الله علیه سلم می باشد. ایشان در سال ۱۳۵۲ هجری قمری مصادف با ۱۳۱۲ شمسی در روستای رباط اولیا از توابع پرچمن افغانستان در خاندان عالم و عارف خیز، چنانکه قبلاً ذکر شد، دیده به جهان گشود.
دیری نپایید که پدر بزرگوارشان، حضرت آقا محمدقیوم جان(رح) دار فانی را وداع گفته و ایشان تحت سرپرستی عموی گرامیشان حضرت شاه محمد معصوم جان (رح) قرار گرفتند.
در آن دوران، دروس ابتدایی و متوسطه را در مدارس و حوزه ای که توسط عموی ایشان اداره می شد گذرانده و پس از آن، برای حصول دروس تخصصی، راهی هرات شدند.
ایشان به دلیل ذکاوت و هوشیاری که داشتند توانستند در مدت کوتاهی، آن علوم را نزد بهترین علمای آن زمان حاصل کرده و با کوله باری از علم، رهسپار منطقه خویش گردند.
با رحلت حضرت مولانا محمد معصوم ولی (رح) مسند ارشاد به حضرت شاه شمس الحق جان (رح) رسید.
ایشان نیز چون نیاکان خود، راه دعوت و تبلیغ را ادامه داده و دعوت خود را به کشورهای همجوار مثل ایران، پاکستان، هند، ترکمنستان و غیره گسترش دادند.
حضرت مولانا قمر الحق جان (رح) در این زمان خادم و فرمانبردار برادر بزرگوارشان بودند و حضرت شاه شمس الحق نقشبندی مجددی (رح) در حق او، پدری می‌کردند.
چون حضرت حاجی قمر الحق جان(رح) از دوران جوانی مریض بوده و کسالت داشتند، حضرت مولانا شهید شاه شمس الحق (رح) او را برای طبابت به کشورهای همجوار همچون ایران، عربستان و سوریه برده و در نزد بهترین پزشکان آن زمان مداوا می‌کرد.
دیری نپایید که در آسمان پرچمن گلوله باریدن گرفت و زمین خونین شد و خورشید حقیقت (شاه شمس الحق) در پشت میله های آهنین تزار روسیه به اسارت درآمد(۵۸- ۱۳۵۷)
ناله های سوزناک کودکان از یک طرف و جنبش جوانان که خون شریعت غرای محمدی در رگ هایشان از پی آزادی وطن از یوغ متجاوزان در جنب و جوش بود از طرف دیگر در آسمان افغانستان سایه افکنده بود. در چنین شرایطی، زندگی بر این خانواده بزرگوار دشوار شده و برای حفظ امنیت زنان، کودکان و پیرها، راهی جز هجرت نداشتند.
پس از اسارت حضرت مولانا شاه شمس الحق(رح) بنا بر وصیت شان که فرموده بودند: «اینجا دیگر، ماندن مصلحت نیست» هجرت را بهترین راه دیدند.
برادر ایشان، حضرت محمد مظهر نقشبندی مجددی (رح) که بعد از مولانا شاه شمس الحق (رح) زمامدار مسند ارشاد بودند، به همراه برادرزاده شان، حضرت سید عبدالله صاحب راهی کشته باج که یکی از مناطق کوهستانی و بسیار صعب العبور افغانستان است هجرت کردند تا از یوغ استعمار شوروی، خانواده خود را حفظ کنند، اما باز هم هجوم بی رحمانه متجاوزان مانع شد و صلاح را بر آن دیدند تا به کشورجمهوری اسلامی ایران، که ایرانیان مهمان نوازی خود را بارها به اثبات رسانده بودند، هجرت کنند.
بنابر این حضرت حاجی صاحب محمد مظهر نقشبندی مجددی (رح) به همراه برادرشان، مولانا قمرالحق جان (رح) و همچنین فرزند خلف شاه شمس الحق نقشبندی مجددی (رح)، سید عبدالله نقشبندی در زاهدان ایران مسکن گزیدند.
نصرت خداوند به یاری و مدد دوستان خدا می شتابد و باعث می شود تا نفسی تازه کشیده و خانواده، کودکان و افراد مسن خود را از زیر چرخ توپ و تانک دشمنان خدا و رسول نجات دهند.

بعد از مدت زمان کوتاهی و با مشورت بزرگان، حضرت حاجی محمد مظهر جان (رح) به ارشاد مریدین و مخلصین کمر همّت می‌بندند و حضرت سیّد عبد الله جان حفظه الله تعالی همراه پسر عمویش سید نور احمد جان به میدان جهاد درتنظیم مهاذ ملی به فرماندهی پیر صاحب سید احمد گیلانی در افغانستان برمی‌گردند و فرماندهی سپاه اسلام در جنگ علیه باطل در جنوب غرب افغانستان را به عهده می‌گیرند و به همراه همرزمان جان بر کف خود، مبارزه و جهادی بی‌نظیر را بر علیه دشمنان ترتیب می‌دهند. فداکاری‌ها و ایثارهای شهدا و مجاهدین همرزمش، منجر به شکست و خروج نیروهای دشمن از آن مناطق می‌شود.
در این برهه از زمان، علاوه بر این که وظیفه‌ی خطیر فرماندهی لشکر اسلام را بر عهده داشتند، از سیر و سلوک باطنی غافل نبوده و مشغول کسب فیوضات روحانی نیز بودند و ارشاد و رهبری طریقت، اهل تصوف و عرفان در بین مریدین، مخلصین و محبین در افغانستان که عمری پدران او عهده‌دار این مسئولیت بودند، عهده دار شدند و در بین آنان محبوب دلها بودند و براستی بر قلوب حکومت و فرماندهی می‌کردند و فرمانده‌ای این چنین است که در میادین نبرد و مبارزه علیه باطل پیروز است و در حقیقت این خداوندست که در دلهای دشمنان هراس افکنده و دل‌های مجاهدین را امید می‌بخشد.
همزمان، حضرت مولانا قمرالحق جان صاحب (رح) نیز در خانه سرپرستی و تعلیم و تعلم زنان و کودکان را به عهده داشتند.
در این دوران بود که از کید مکر متجاوزین، فرزند مولانا قمر الحق جان (رح) ، حضرت نور احمد جان (رح) که در میدان جهاد، مشاور و همراهی دلیر و بی نظیر برای حضرت سید عبدالله جان بود، شهید شد و به لقاء الله پیوست.
انّا للّه و انا الیه راجعون
تمام اقوام جمع شدند تا درباره شهادت حضرت سید نور احمد جان (رح)، با مولانا صاحب گفتگو کنند، اما هیچ کس این جرات را در خود نمی دید که خبر شهادت تنها پسرش را به او بگوید. به هر حال، خبر را به او رساندند، اما او با خرسندی گفت: یک فرزند داشتم که بسیار دوست می‌داشتم، او را در راه اعلای کلمه اللّه دادم و راضی هستم.
در نماز جنازه، بیش از ۴ الی ۵ هزار نفر شرکت نمودند. اجازه خواست که خودش نماز جنازه پسرش را بخواند و چنین شد که او، تنها پسرش را با دستان خود به خاک سپرد.
در سال ۱۳۶۶ شمسی بود که بنا بر مصلحت، این خانواده بزرگوار و معظم از زاهدان به شهر مقدس مشهد به جوار بارگاه حضرت امام رضا (ع) هجرت کردند و مهرآباد را منبع فیض خراسان بلکه دنیا قرار دادند.
در سال ۱۳۷۶ رحلت جانگداز برادرش یعنی حضرت شاه محمد مظهر (رح) اتفاق افتاد که برای حضرت مولانا صاحب بسیار سخت و دردناک بود.
بعد از ارتحال حضرت شاه محمد مظهر (رح)، بنا بر وصیت حضرت شاه شمس الحق (رح) به خلفا و بزرگان طریقت، فرزندشان سیّد عبد اللّه نقشبندی مجددی حفظه اللّه تعالی بر مسند ارشاد نشست. حضرت مولانا قمر الحق نقشبندی مجددی (رح) با برادرزاده خود بسیار شفقت و مهربانی کرده و ایشان را حمایت می‌کردند و از این که برادرزاده‌اش راه سلف و نیاکانش را با جدّیت تمام دنبال می کند بسیار خرسند و مسرور بودند.
در دوران ارشاد حضرت سید عبد الله نقشبندی مجددی، پیشرفت‌های چشمگیری در ترویج و تبلیغ شریعت، طریقت و حقیقت صورت گرفت. به گونه‌ای که فعالیت‌ها و خدمات ایشان عالم‌گیر شد و مرزها را در هم شکست و تشنگان راه حقیقت و معرفت را از سراسر دنیا، در خانقاه پیران کبار نقشبندیه جمع کرد و آنان را به سمت و سویی صحیح در خدمت به دین و خلق الله راهنمایی کرد.
در این راستا، توسط ایشان، کتب بسیاری از مشایخ کرام و علمای عظام چاپ و منتشر و تعدادی از کتب عرفانی نیز تألیف شده و برخی نیز به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه و در دسترس عموم مردم دنیا قرار گرفت.
سرانجام این عالم ربانی و عارف صمدانی مجاهد فی سبیل الله بعد از تحمل مریضی وکسالت بسیار در روز چهارشنبه ۱۳۹۹/۹/۵ دار فانی را وداع گفته و به لقاء اللّه پیوستند.
انا للّه و انا الیه راجعون
غم مخور ای جان اگر دور از وطن گشتی غریب
جان سپردن در غریبی خود مقام دیگر است
ایشان عالمی بی مثال، دلیر و شجاع، ، عارفی کامل، زاهد، مخلص و دعاگو بودند. به نقل از بزرگان، در صحبت‌های حضرت مولانا صاحب (رح)، ایشان مسائل و معارف عالی از قرآن و احادیث و مکتوبات امام ربانی (رح) و دیگر کتب عرفانی را بیان می‌کردند که دلها را به محبوب حقیقی سوق می‌دادند و جنب و جوش و شوق و ذوقی ایجاد می کردند و این نتیجه‌ی زحمات و تربیت عموی گرامیشان حضرت شاه محمد معصوم جان ولی (رح) بود.
خداوند روح آن عزیز را همراه با انبیا و اولیا محشور گرداند و او را در اعلاترین طبقات بهشت جای دهد.
خداوند ما و همه منسوبین او را پیروان راستین او و نیاکان بزرگوارشان قرار دهد.

Spread the love

ماه ربیع الاول

The Prophet Muhammad PBUH

بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس خداوندی را که بر نسل بشر منت نهاد و سرور کائنات و نبی رحمت فرستاد و ماه ربیع الاول را امتیاز ولادت با سعادت سبب خلق عالَم یعنی سید الکونین عطا نمود و این ماه را ماه رحمت قرار داد. صلاه و سلام بر حبیب الرحمن، رحمت انس … ادامه ماه ربیع الاول

Spread the love

An Introduction to Supreme Sufism and Mysticism of Naqshbandiyya Mujaddidiyya Shamsiyya

An Introduction to Supreme Sufism and Mysticism of Naqshbandiyya Mujaddidiyya Shamsiyya

According to Sufi mystics, mysticism means spiritual growth and pursuing a holy way to purify the soul from impure and immoral attributes, which allows man to realize the nature and attributes of God almighty and achieve undefiled faith and divine purity, and to worship God almighty in such a way that pleases him

God says in the Qur’an: I have not created humankind and jinn but to worship Me (Zariyat/56), over and above that they were commanded to worship the one and only God and make this religion the true path to Him, (Bayyina/5), and do you not believe that this pure and true religion belongs to God alone (Zomar/3)? In a hadith, Muhammad (PBUH) says: Goodness is to worship God as if you see Him, and if you do not see Him, know that He sees you

Sufism is the essence of the Qur’an and Sunnah (tradition). Every Muslim must strive to attain a perspicuous, solid, lucid and dynamic faith, thus be able to provide the means of pleasing God as much as possible. This is not possible except by following the divine commands and the pure prophetic tradition, thorough observance of the laws of the Holy Shari’a, performing daily duties and worships, and relying on an informed, conscious and complete mentor – which is unquestionable and obligatory

Without guidance, man will not be able to achieve any of his goals. Due to this reason, God sent prophets – from Adam to Muhammad (PBUH) – and entrusted them with a great mission, which was to teach monotheism and guide the people

The Prophet Muhammad PBUH
The Prophet Muhammad PBUH

After the completion of the prophetic mission – the revelation of Muhammad (PBUH) – the duty of educating the people is responsibility of the divine mystics and saints to guide human beings toward God. In order to achieve this goal, Muslims should consider dignified and high- ranking scholars and true mentors as means of teaching them the religious obligations and self-cultivating methods, according to the provisions of the following verses: O you, who believe in God, fear God and seek the means to reach him (Maidah/35) and O you who believe in God, fear God and be on the side of righteous ones (At-Taubah/119

According to the commentators, this companionship and sodality mentioned in the above verse is the source of human’s physical and spiritual support. Thus, we must follow their instructions, which are based on Shari’a and Sunnah, and be determined to reach our goals with sincerity. In this regard, Iqbal Lahori has said:

The seed of the heart cannot grow in water and clay, without the divine will of god of hearts

And Maulana Jalaluddin Rumi has said

Nothing will kill the ego like the guidance of the pir (spiritual mentor/ ego slayer), thus grasp tightly upon that ego slayer

And Hafez Shirazi has said

Do not tread on this path without Khidr (a spiritual leader), as it is full of darkness, so be wary of the doom of misguidance

The best way to purify and cultivate the soul is to acquire inner conduct and awareness, like the path taken by the Sufi elders. Those who have truly been freed of the indecent sensual attributes and have been adorned with the divine attributes are those who have put themselves at the service of the decent Shari’a of Muhammad (PBUH) and have refrained from any invidious heresy

Naqshbandiyya mysticism is considered as the most appropriate way to acquire esoteric conduct and purification, which is based on the followers of Sunnah and having sincerity towards the elders. This mysticism does not emphasize the compulsion and intensity of obedience, but leads the seeker to the holy levels of attainment based on love and affection

Unquestionably, every science and method has a clear definition as well as a purpose and subject, according to which the importance of that science or method and its place in bliss can be determined. Therefore, the definition, purpose, and subject of this Mysticism are first addressed as follow

  1. A) Definition of Mysticism

The term, Mysticism, is following the procedure of the true divine saints such as abundant remembrance, contemplation, struggle and companionship with God-worshipers and others from chosen traditions and their decent methods for cultivating the soul which are taken from the Book of God almighty and the tradition (Sunnah) of Muhammad PBUH

Mysticism is abstaining from inappropriate behaviors such as hypocrisy, astonishment, arrogance, etc., and being adorned with desirable attributes, such as having genuine love for God, Muhammad (PBUH) and true believers, having trust in God almighty and presenting before Him, being satisfied with divine judgment, and etc

  1. B) The Purpose of Mysticism

The purpose of Mysticism is to cultivate the soul of indecent attributes and to adorn it with decent attributes

  1. C) The Subject of Mysticism

The subject of Mysticism is the self-knowledge, the hidden desirable qualities that benefit it, and the hidden unpleasant qualities that harm it

Thus, Mysticism is a path to self-cultivation, the very essence on which God has placed human happiness and salvation; God almighty says: And be aware that the prosperous is the one who takes care of himself and cultivates it with his sins and piety and purifies his soul

A question arises here: Did Sufism and Mysticism exist in the era of prosperity, that is, in the time of Muhammad (PBUH)? In the era of bliss, thanks to the presence of Muhammad (PBUH) and the light of prophecy, it was possible for everyone to be guided to the right path. By being at the presence of the Prophet Muhammad (PBUH) and benefiting from his beauty and perfection, their hearts were filled with faith and belief in God and the source of light and blessings of God (i.e. Muhammad (PBUH)) and were cleansed of any defects

He also developed a firm, high-minded, and sincere belief in “being a Muslim” and set his “deeds, words, and behaviours” as his role model in all aspects of his life

In early era upon the passing of Prophet Muhammad (PBUH), people were left deprived of his sacred presence. However, this void did not deter the unity and solidarity of muslims- thanks to the blessed presence of Muhammad’s family and companions, and in particular the virtuous caliphs

Muhammad (PBUH)had said: Follow my tradition and be guided by the righteous caliphs. This sincere hadith itself encouraged, enlightened and cultivated the righteous ones, and this doctrine remained consistent albeit on a more limited scale –throughout the early history of Islam.  During this period there was no need for a particular person to lead and guide the people

However, after this period and almost in the middle years of the second century AH, many reasons, including the outburst of heresies, non- believers, deviant beliefs, worldliness, and the decline in morality determined those who were educated by the companions and followers of the Prophet to separate their ways from the people who had taken the wrong paths. They worshiped sincerely and purified their souls and appeared everywhere like a shining star on dark nights and of course, people who wanted to worship, cultivate and learn the religion gathered around them. They taught the people the rites of religion according to their books, traditions, diligence (ijtihad) and teachings, and guided the people toward self-cultivation and “Greater Jihad”.

Thus, over time, different sects and orders emerged, among which, five independent and great Mystic orders, remained more stable due to their adherence to the holy book and tradition and became known as the “Five Mystic orders,” namely Naqshbandiyya, Qaderiyya, Kubrawiya, Sohrawardiyya, and Chishtīyya.

Sheikh Baha-ud-Din

The great mysticism of Naqshbandiyya is a ray of the teachings and sayings of Muhammad (PBUH), which was passed down by Abu Bakr (May God bless him and grant him peace), Salman al-Farsi (May God bless him and grant him peace) and other great men up to the time of Sheikh Baha-ud-Din Muhammad Ibn Muhammad Ibn Muhammad (may God bless him), known as Naqshband and nicknamed “Muhammad al- Bukhari” who was born in the eighth century, thereupon, this mystic order became known as Naqshbandiyya. Like the righteous predecessors before him, he based his activities on the followers of the Sunnah and the avoidance of heresy, and reformed, educated and guided many people during his  honorable life

After him, most of his caliphs began to propagate and preach the great Mysticism of Naqshbandiyya and expand it across the Transoxiana regions. Thereupon, this precious legacy was transferred to the land of India as destined by God.

Sheikh Ahmad Farooqi Sarhandi-Imam Rabbani

In that land, a miracle of perfection came into being, whose precious existence was placed as a blessing for humanity by God almighty. He was called Qutb al-Muhaqiqin, Sheikh Ahmad Farooqi Sarhandi (May God bless him), who was one of the most prominent people in the field of mysticism that acquired unique research and discoveries in the field of mysticism. He also enlightened people about other mystic orders in addition to Naqshbandiyya. Since then, the supreme mysticism of “Naqshbandiyya” became known as “Naqshbandiyya Mujaddiyya”.

In his descriptions, he stated that the principles and basis of Sufism is the correct belief, followed by perseverance in the way of Shari’a and the tradition followers of that religion that some examples of which are described below.

Manuscripts of Imam Rabbani, Volume I, Letter 36: Shari’a consists of three inseparable parts; knowledge, action, and sincerity. The Shari’a will not be fulfilled until these three components are fulfilled. As soon as the Shari’a is fulfilled, God almighty will be pleased, which is superior to all worldly and otherworldly blessings. “And the pleasure of God is greater than anything (Surah At-Tawbah, verse 72) “. Therefore, the Shari’a encompasses all worldly and otherworldly blessings and nothing is more profound than the Shari’a.

Mysticism and truth, two of the distinguishing features of Sufism, both serve the Shari’a, which completes the third aspect, sincerity. Hence, the purpose of studying the first two aspects is to complete the Shari’a and nothing other than that. The terms, specifications, knowledge and wisdom that Sufis acquire in this path are not among the intentions.

Manuscripts of Imam Rabbani, Volume II, Letter 23: Blessed is he who revives one of the forgotten traditions in this exile and confronts heresies. A thousand years have passed since the prophetic mission of Muhammad (PBUH) and the signs of the Day of Judgment have appeared. This tradition was protected by the teachings of the prophet of Islam and his household, and heresies were exposed and denounced because of the revelation of their falsehoods.

The virtuous spiritual master (pir) must promote tradition and defeat heresy. Promoting heresy destroys religion and bowing to heretics destroys Islam. [Whoever serves heresy has helped to destroy Islam. Rawa Beyhaqi in Shu`ab al- Iman]. In spite of all his desired efforts and perfections, it should be noted that he has promoted a tradition of traditions and eliminated a heresy of all heresies. At any time, especially in this period of weakness of Islam, attending Islamic ceremonies depends on the promotion of tradition and the decay of heresy.   Adhering to the laws of tradition is like a shining star that brightens the darkest night.

Manuscripts of Imam Rabbani, Vol. I, Letter 94. What is needed is a correction of beliefs, firstly, due to the beliefs of the Sunni companions, who are the real believers and the savior of the sect and secondly, it is the fulfillment of deeds based on jurisprudential instructions, thereupon, after receiving those instructions, one must follow the rules, traditions, obligations, duties, mustahabs, halal, haram, makrooh. If God helps us, we can fly to the world of truth. Without these two wings, flying to the realm of truth would not be impossible:

Saadi, it is impossible to walk on the path of bliss unless you follow Mustafa (PBUH).

Manuscripts of Imam Rabbani, Volume I, Letter 157: What is necessary to us is correcting our beliefs, according to the holy Book and Sunnah, in transparent ways that the scholars of the Truth (may God bless them) have determined from the Book and Sunnah.

After Imam Rabbani (may God have mercy on him), his noble caliphs continued this path, later, during the time of Hajj al-Haramain al- Sharifain, Hajj Dost Mohammad Saheb Ghandehari (may God have mercy on him), who served, and propagated Mysticism, expand and spread this great Mysticism to countries such as Iran, Pakistan, and Afghanistan. One of these great caliphs with undeniable personality was Maulana Amanullah Saheb (may God have mercy on him). Hajj Dost Mohammad Saheb (may God have mercy on him) allowed and sent him to Khorasan after he completed his journey and reached perfection. Continuously, he and his caliphs, in the best way possible, guided and encouraged people to Mysticism until Shams-al-Haq (may God bless him) became responsible for guiding them.

Maulana Shamsal-Haq
Maulana Shamsal-Haq

Guiding and inviting to God and serving His servants continued during the time of Maulana Shamsal-Haq (may God have mercy on him). His pure nature on the one hand and the perfect personality of the decent master, Haji Mohammad Masoom Vali (may God have mercy on him) on the other hand, made him a perfect human being. He was one of Hosseini’s Sayyids who was responsible for inviting and propagating the great mysticism of Naqshbandiyya. He never forgot his duties to his Creator and was sorrowful and compassionate about God’s creations. He was a worthy heir to the great claimants and mystics, the source of God’s eternal grace and mercy, and the mountain of perseverance and truth. During his presence, he attracted large numbers of Afghans, Iranians, Pakistanis, and various ethnic groups, such as Turkmen, Persians, Baluchis, and other tribes, to Naqshbandiyya Mysticism, each of whom later became a major source of guidance. He had meetings and conversations with many of the great scholars of his time, had great respect for the mystics, and helped most of the religious students of the seminary in order to pave the mystic path. During his lifetime, unparalleled services were rendered to promote the supreme Mysticism of Naqshbandiyya. During that tumultuous period, he worked hard to honor traditions and bring religion back to its original place. Hence, some articles of Naqshbandiyya Shamsieh refer to his significant responsibility and high position:

Shams-al-Haq is the Sun of religion and nation

Shams-al-Haq is the Shahbaz (spiritual master) of the Mysticism

According to the will of Shams al-Haqq (May God bless him and grant him peace), his brother, Sheikh Mohammad Mazhar Mujaddidi Naqshbandi (May God bless him and grant him peace), took the charge of guiding the companions and worked extensively for the exaltation of God until his last breath. Thereupon, by the order of Hazrat Haj Shams al-

Sayyid Abdullah

Haqq, they pledged allegiance to Sayyid Abdullah Naqshbandi Mujaddidi, his son

Praise be to ALLAH , he was a great successor of his ancestors and has achieved much glory in this regard. His monastery prospered day by day, and he continued to lead people to God and serve God’s servants. During this period, many holy books were translated and published by him, which are of high spiritual value in this corrupt period.

In each period, there is a unique saint(Ghotb)

Trial is necessary until the Day of Judgment

This was a summary of the history of the Naqshbandiyya Mujaddidiyya Shamsiyya monastery (khanaqa). Since it was based on the famous Mysticism of Naqshbandiyya, it was called “Naqshbandiyya Mujaddidiyya,” and then in order to distinguish “Naghsh” from other monasteries, it was called Naqshbandiyya Mujaddiyya Shamsieh (derived from the name of Shams al-Haq Naqshbandiyya Mujaddidi (May God bless him and grant him peace)).

Each mysticism has its own set of commands and instructions for its companions and followers, which are in accordance with the Shari’a (law) and based on the tradition. (And if someone attributes himself to these instructions and his action is contrary to the Shari’a and tradition, he is a claimant and a misguided individual); Mysticisms seek to please God, purify morality, enjoin what is good and forbid what is evil and refrain from any selfishness or pessimism. In this regard, Saadi Shirazi says:

Listen to other people’s stories with your heart; listen to Suhrawardi, not Saadi

The wise Sheikh, the mentor “Shahab,” gave me two advices while we were on a voyage

One is, to not be judgemental  towards others and the second  is not to be egocentric.

Sufism by the Standard of Shari’a

The mysticism and truth are related to the God’s supervision and both serve the Shari’a. The purpose of the journey is to realize the essence of God Almighty and our inner self. Discovering and acquiring virtues is not one of the goals, but a way to progress in this path. One who seeks fame among the people is ignorant and has imperfect knowledge and mysticism. The goal here is to win people’s hearts and invite them to worship God and nothing else.

When you consider the Shari’a obligatory and try to learn the Islamic teachings in prayer, Zakat and Hajj according to the laws and the holy books, with this obedience, it is obvious that Sufism helps you never forget God. Achieve your inner spiritual joy through constant worship and develop your thoughts and findings.

When several clear reasons are given for the morals and behavior of the great Sufis, it can be acknowledged that they are saints, pure, sincere and chosen friends among the pious and righteous servants of God. They have resisted protecting the rules of the Shari’a, namely education, civilization and great morals, and they have never disobeyed the laws of the Shari’a. Some verses of the Qur’an refer to the high value of this particular type of worship and thought, which we will discuss in detail later. Our goal here is to show that Sufism is in line with Islam and nothing else. Sufi knowledge is certainly one of the best knowledge because it is the knowledge of God. Undoubtedly, only knowing the essence of God is the basis of all blessings and is the most genuine knowledge of all .

A Sufi, free from worldly restraints, seeks only to approach happiness, love, inspiration, and divine affection. Wherever he looks, he encounters the glory and beauty of the one God, that is, he sees nothing but the manifestations of the essence of the one true God (“So wherever you look, you see God there” (Baqara / 115)). A Sufi looks at everything in this world as a mirror that reflects the manifestation of the essence and signs of the existence, power and mercy of God (the essence of Asie).

Zol-Nun al-Misri (May ALLAH be pleased with him) said: O God! I have not listened to the sound of any animal, the sound of a tree, the gurgle of water, the song of a bird, the sound of rain, the howl of wind, and the roar of thunder, unless all have witnessed the oneness of your unique nature. There is nothing like the essence of your oneness.

Certainty Sufism is the purification of the soul, and without a doubt, God is pleased with those believers who have restrained their rebelliousness, selfishness and savage pride; A Sufi, then, is one who surrenders the pride and unwarranted desires of the soul to what God has willed and commanded. It is narrated from Him in a holy hadith: “O my servant! Have trust in the knowledge of God! So whenever you say something, act on it, He is aware of everything that you say and do.”

As Sheikh Al-Mashayekh Hazrat Junaid (RA) has said:

All the actions and deeds of a Sufi without the slightest breach are in line with the truth. Whoever opposes the truth will perish, and whoever agrees with the commands and pleasure of God will remain. Indeed, at this time, a Sufi is turning the unpleasant morality of the human soul into the beloved attributes of God, and it is a position that no group in the world except Sufis can comprehend. Thus, the immortality of a Sufi does not mean the destruction of the body in the body or the soul in the soul, but the destruction of the will in the will, the moral in the moral, and the attributes in the attributes. Sufism says that “mortality is one of the human attributes, while stability and immortality are among the attributes of God.”

Due to this reason, Sufism is supreme and perfect, whose wings fly through the highest holy horizon and the greatest throne, until it achieves the honor of being adorned with the morals and attributes of the Lord of the worlds. It seems that God has said: I will be his ears, through which he hears and I will be his eyes through which he sees.

Undoubtedly, the Sufis were pure in their friendship with God almighty and love for their Creator, they have learned His moral attributes, have adorned themselves with the God-worshiping etiquette, have been trained in his presence, and have lived a life of remembrance and supplication. God has endowed them with knowledge and wisdom, purified their existence, placed them among His chosen servants, favoured them as His companions, made them completely joyful, and opened the gates of glory and kingship of the heavens and the earth to their hearts.

Elders’ Remarks on Sufism

There are many definitions of Sufism, over a thousand; some of these definitions will be stated as follow:

“Sufism is the attainment of truths and turning away from worldly commands.” said Sheikh Maruf Karakhi (May God bless him and grant him peace), (died in 200 AH).

Abū Turāb al-Nakhshabī (May God bless him and grant him peace), (died in 245 AH) said: “A Sufi is one who does not despair at all and purifies everything.”

Bishr al-Hafi (May God bless him and grant him peace), (150-225 AH) said, “A Sufi is one whose heart has been purified.”

“Sufis are children who are at peace in the arms of God,” said Sultan al- Arifin Bayazid Bastami (May God bless him and grant him peace), (188-266 AH).

Abu Ya’qub al-Susi (may ALLAH be pleased with him) said: A Sufi is one who does not grieve even if he loses everything and does not despair in achieving his goal.

Shaykh Abu al-Hussain al-Nuri (May God bless him and grant him peace), (died in 295 AH) said: Sufis are a group whose hearts have been cleansed of human darkness and evil behaviours, freed from lusts and carnal desires, and placed before God. When they abandoned everything but the essence of God, they became free people who do not own anything or anyone and not being owned by anyone (except God).

Shaikh Junaid Baghdadi (May God bless him and grant him peace), (died in 297 AH) said: “Sufism is when God takes your being from you and resurrects you by his supreme nature.”

Also, Shaikh Junaid (May God bless him and grant him peace) said: “Sufism means presence before God and has no interest other than God. Sufism is in fact like a land that its harvest is always good and worthy, even if a bad seed is sown in it.” Sufis only worship God and “No one knows their worth except God.”

Sufism means achieving purity of heart by associating with people, avoiding immoral morals, suppressing unpleasant human qualities, avoiding carnal desires and embracing spiritual qualities, to depend on the true sciences, to practice what is always good and great, to advise people and society, to be faithful to God’s commands based on truth, and to follow and obey the law of the Messenger of God, Muhammad (PBUH).

Sheikh Abul Hasan Hasri (May God bless him and grant him peace) said: A Sufi is one who does not break his repentance and his heart does not rest except in the love of his Lord. While relying on the permission of the essence of his Lord, he adheres to what God has decreed for him.

Abu Sa’id Abu’l-Khayr (May God bless him and grant him peace), (died in 440 AH) said, “A Sufi is one who fulfills his responsibilities and forgives whatever he can.”

Abdul Qadir Gilani (May God bless him and grant him peace), (470-561 AH) said: “Obtain the worldly wealth through lawful means; do not value the worldly riches, value what your heart seeks.”

It is narrated from Sheikh Muhammad Ibn Ali Qassab (May God bless him and grant him peace) that someone asked Pir Junaid (RA), what Sufism is and he replied: It is a beautiful and pleasant morality that comes from a noble and pious man in dealing with people at an appropriate time.

Sahnun (May God bless him and grant him peace) was asked, what is Sufism? He said, “Sufism is that you do not own anything and no one but God owns you.”

Sheikh Abu Nasr Siraj (May God bless him and grant him peace), (died in 378 AH) has said: Sufis are those who are aware of the holy nature of God and the divine commands; They act on the knowledge that God has given them; They search for the deeds that God has instructed them, and they have reached what they sought, and they are immersed in the truth that they have acquired.

Zol-Nun al-Misri (May God bless him and grant him peace) said: The knowledge of God consists of three signs. First, the light of God’s knowledge does not extinguish the light of its piety. Second, in esoteric science, he does not speak of anything that contradicts the Book of God and the Sunnah of Muhammad (PBUH). Third, supernatural beings do not force him to reveal the secrets of God.

Abu Sa’id al-Kharraz (May God bless him and grant him peace), (died in 268 AH) said: “A Sufi is one whose heart has been purified and filled

with the light of God”, “He is the one who remembers God even when he is happy.”

Jafar Kholdi (May God bless him and grant him peace), (died in 348 AH) said: “Sufism is subjugation of the soul in servitude, abandonment of bad human habits and having complete attention to God.”

“The beginning of Sufism is the knowledge of God and the end is the worship of the God almighty.”

Abu Bakr al-Kattani (died in 322 AH) said: “Sufism is morality.” “Whoever is superior to you morally, will undoubtedly be superior to you in terms of purity of heart.”

Hazrat Khajeh Bahauddin Naqshband (May God bless him and grant him peace), (717-719 AH) said: Our mysticism has a special literature.

Abu Muhammad Hariri was asked what is Sufism? He said: Acquiring any good characters and attributes and avoiding any vile attributes.

Abu Bakr Katani (May God bless him and grant him peace) has said: Sufism is purity and care.

Hazrat Haj Shams-ul-Haq Naqshbandi Mujaddidi (May God bless him and grant him peace) has said: A Sufi is one who has turned away from worldly attachments and has been intoxicated by the radiance of the light of God’s essence and has benefited from the clear source of truth and knowledge which is the deep relationship between servant and God.

Mortality is a sign of a Sufi and obedience to God is his morality. The character used by the Sufi represents the clear path full of universe’s goodness and blessings, and his remark expresses the light of the pure divine words.

The greatest and most comprehensive sources of Sufism have pointed to the fact that Sufism is the observance of the Shari’a by the heart and organs, not the tongue. These references include “The Revival of the Religious Sciences (Ihyāe ‘Ulūm al-Dīn),” written by Abu Hamid Al- Ghazali, “Ghushiriyya treatise,” written by Abd al-Karīm ibn Hūzān Abū al-Qāsim al- Ghushayrī alNaysābūrī, “Al-ta’arruf Li-mazhab Ahl Al-tasawwuf (The Doctrine of the Sufis)” by Abu Bakr al-Kalabadi, “Quwwat-ul-Qaloob” by Abu Talib al-Makki (RA) (386 AH), “Al-Lama Fi’LTasawwuf” written by Sheikh Abu Nasr Abdallah B. Ali Al-Sarraj Al-Tusi, Maktubat Imam-eRabbani (RA), “Tazkirat al-Awliya” By Farīd al-D’n ‘Aṭṭar (RA), “Almawaheb Al-Sarmadya,” and “Al-Tanwir al- Gholoob.”

Spread the love
<