در ذکر احوالی که اهل صحبت باید از آن اجتناب کنند(قسمت اول)

ترک صحبت اضداد

باید به حکم آیه‌ی کریمه‌ی «فَاَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنَا» (از کسی روی بگردان که به قرآن ما پشت می کند. نجم/ ۲۹)  از صحبت گروهی که ایشان را از این طایفه نمی‌شمارند روی گرداند. حضرت شیخ محی‌الدّین ـ قدّس سرّه ـ در تدبیرات الهیّه آورده است: زیانبارترین چیز برای مرید صحبت اضداد است و بر وی واجب است که اگر فردی از اهل این طریق نیابد که با او صحبت دارد، خلوت و عزلت اختیار کند و اگر احیاناً با یکی از اضداد همنشینی کرد، باید در آن وقت مراقب نفس خود باشد و به دل با وی هم صحبت نشود، بلکه بکوشد به هر حیله و بهانه‌ای که می‌تواند خود را از صحبت وی برهاند.

حضرت ولایت پناهی عبیداللّهی ـ قدّس الله تعالی سرّه ـ روزی به بعضی از اصحاب خود فرمودند: شما به حفظ و نگاه‌داشت نسبت خواجگان ـ قدّس الله تعالی ارواحهم ـ اهمیّتی نمی‌دهید، در حالی که پرهیز و دوری از صحبت اجنبی و کسانی که با ایشان هم نسبت نیستند خیلی مهم است. شدّت و غیرت شما در حفظ نسبت باید به اندازه‌ای باشد که افرادی که با این نسبت بیگانه‌اند نتوانند نزد شما وارد شوند و اگر وارد شوند، نتوانند بنشینند. نشستن شما با یکدیگر به گونه‌ای باشد که کسی که با شما مناسبت دارد از همنشینی با شما متأثّر گردد و کسی که مناسبت ندارد، نتواند نزد شما آرام گیرد، بنابراین بکوشید که او را از خود دور سازید. اشتغال شما چنان باشد که هیچ اجنبی نتواند در صحبت شما بنشیند و سخن رسمی و یا عرفی بگوید. وسعت حوصله در این مرتبه که هر کس آنچه بخواهد نزد شما بیابد هیچ معنی ندارد. خود را متنزل ساختن به مرتبه‌ی هرکس بدون مصلحت کلّی، تضییع وقت است.

همچنین آن حضرت فرموده‌اند: اگر صد نفر بر امری مجتمع بنشینند و یک فرد در میان ایشان باشد که باطن او مشغول امور دنیوی باشد، تفرقه‌ی او بر همه‌ی افراد غالب می‌گردد. بارها این رباعی را از ایشان شنیده‌ام که در خلال مجالس جهت منع از صحبت اضداد می‌خواندند:

با هر که نشستی و نشد جمع دلت                 وز تو  نرهید زحمت آب و گلت

از  صحبـت وی اگـر تبـرّی نکنـی                  هرگز نکند روح عزیزان  بحلت

خمیازه نکشیدن در مجلس صحبت

به صحّت رسیده است که پیغمبر صلی الله علیه و سلّم صلی الله علیه و سلّم فرمود: خمیازه‌ی زیاد از شیطان است. حق سبحانه و تعالی عطسه را دوست دارد ولی خمیازه را ناپسند می‌داند. در صحیح بخاری به روایت ابوهریره رضی الله عنه آمده است که آن حضرت صلی الله علیه و سلّم فرمود: حق عطسه را دوست دارد و خمیازه را دشمن. وقتی یکی از شما عطسه زند باید «الحمد لله» بگوید و هر که حمد وی را بشنود «یرحمک الله» بگوید، امّا خمیازه از شیطان است. وقتی در یکی از شما آن صفت پیدا شود، باید به هر روشی که می‌تواند آن را دفع کند؛ زیرا شیطان از خمیازه‌ی شما می‌خندد. در صحیح مسلم آمده است که وقتی یکی از شما خمیازه کشد و بگوید «ها» شیطان از آن عمل به خنده می‌آید.

امام خطابی(رح) می‌گوید: علّت اینکه خداوند عطسه را دوست دارد این است که موجب دفع بخارهای غلیظ معده و در نتیجه سبب صفای قوّه‌ی ادراک می‌گردد و بقای آن موجب امراض و عوارض بسیار است و علّت کراهت خمیازه این است که منشأ آن، پر بودن معده از غذا، سنگینی نفس و طبیعت است که موجب غفلت، تنبلی و کندی فهم و درک می‌شود و همه‌ی اینها صفاتی هستند که حق سبحانه و تعالی آن را ناپسند دانسته و محبوب شیطان است. با روایات صحیح ثابت شده است که هرگز هیچ پیغمبری خمیازه نکشیده است.

امام نوّاوی(رح) در اذکار آورده است: سنّت است که شخص تا جایی که می‌تواند در دفع خمیازه بکوشد و اگر خمیازه بر او غالب شد دست یا آستین خود را بر دهان نهد؛ زیرا مشاهده‌ی آن موجب سرایت آن صفت به دیگران می‌شود و در عرب مَثَل است که می‌گویند: «اَعْدَی مِنَ الثُّؤَبَاءِ» (سرایت کننده‌تر از خمیازه).

در صحیح مسلم به روایت ابوسعید خدری رضی الله عنه آمده است که پیغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: وقتی خمیازه بر یکی از شما غالب شد، باید دست خود را بر دهان نهد؛ چون شیطان در آن هنگام به دهان وی وارد می‌شود. امام نوّاوی(رح) فرموده است: دست بر دهان نهادن هنگام خمیازه کشیدن، مستحب است خواه در نماز باشد و خواه در غیر نماز.

چُرت نزدن در مجلس صحبت

خوابیدن و چرت زدن در مجلس صحبت دلیل آشکاری است بر اینکه شخص از آثار و برکات صحبت اصلاً متأثّر نشده، بلکه آن صحبت به سبب عدم مناسبت، موجب خستگی و ملال وی شده و آن خستگی به صورت چرت زدن ظاهر گشته است.

روزی در مجلس حضرت ولایت پناهی عبیداللّهی ـ قدّس الله تعالی سرّه ـ شخصی چرت می‌زد، او را سرزنش کرده و فرمودند: خواب تو از چهار حالت خارج نیست: یا حقیقت خواب است به دلیل اینکه شب نخوابیده‌ای؛ یا اینکه طبع تو میلی به این صحبت ندارد و این مجلس موجب خستگی آن شده است؛ یا اینکه می‌خواهی حال خود را بدینگونه بپوشانی و یا اینکه در بحر جمعیّت غرق شده‌ای و از نگه‌داشتن احوال ظاهری خود عاجز گشته‌ای. اگر به سبب بیداری بسیار خواب بر تو غلبه کرده، نشستن به این طریق ضرورت نیست، باید جایی خوابید و اگر طبیعت تو به این صحبت میلی ندارد که هیچ و اگر احوال خود را بدین گونه می‌خواهی بپوشانی، پس مبتدی هستی و بر تو لازم است که بکوشی تا ملکه حاصل کنی؛ زیرا محلّ آن نیست که در مقام ستر باشی و اگر می‌گویی که مرا استغراقی است و خود را نمی‌توانم کنترل کنم، چنین نیست اشتباه کرده‌ای.

ترک امتیاز خود در توجّه و مراقبه و سعی در اخفای این نسبت

بزرگان سلسله‌ی شریف نقشبندیه ـ قدّس الله تعالی ارواحهم ـ در معنی پوشیدن و اخفا از جمیع سلسله‌ها ممتازند و به حفظ این معنی اهمیّت می‌دهند، به گونه‌ای که ابتدای تلقین ایشان، ستر و اخفاست.

حضرت ولایت پناهی عبیداللّهی ـ قدّس الله تعالی سرّه ـ می‌فرمودند که شیخ محی‌الدّین بن عربی ـ قدّس سرّه ـ‌ فرموده‌اند: ارباب فقر و سلوک اگرچه از اشراف قوم باشند، امّا مثل ملامتیّه باید طریقه و نسبت خود را با مطالعه‌ی کتب و گفت و گو در علوم دینی بپوشانند در صورتی که استعداد و صلاحیّت آن را داشته باشند و گرنه به امری از امور دنیوی مانند خرید و فروش و دیگر مکاسب مشغول شده و نسبت خود را پنهان کنند و خود را به تنهایی و عدم اشتغال موسوم نگردانند.

نویسنده‌ی این حروف مشاهده کرده است که اگر کسی در مجلس آن حضرت ـ قدّس الله تعالی سرّه ـ خود را به توجّه و مراقبه و حبس نفس از سایر اصحاب ممتاز می‌گردانید یا سر خود را پایین می‌انداخت و یا گردن خود را کج می‌کرد، آن حضرت بسیار مکروه می‌داشتند و از آن منع می‌کردند. روزی به طالب علمی که در مجلس شریف ایشان گردن کج کرده و چشم بر هم نهاده بود گفت: همراه مولانا نظام‌الدّین خاموش(رح) روز جمعه در مسجد جامع تاشکند بودیم. نزدیک ما شخصی مراقبه کرده و گردن کج ساخته بود، مولانا از آن حالت آزرده خاطر گشته و فرمودند: می‌بینم که از وی دود برمی‌خیزد و بالا می‌رود.

بعضی عزیزان از حضرت ولایت پناهی ـ قدّس الله تعالی سرّه ـ نقل کرده‌اند که می‌فرمود: عزیزانی که ما دیده‌ایم سرخ و زرد شدن نمی‌دانستند و خود را چون تیر راست می‌ساختند و به غیر احوال نداشتند ایشان را در نسبت خود انغماس(به آب فرو رفتن. غوطه خوردن) تمام بود و می‌فرمودند که در میان اصحاب خواجه بهاءالدین ـ قدّس الله تعالی سرّه ـ محافظت بین دو نَفَس مهم بوده است.

سخن نگفتن هنگام صحبت کردن دیگران

وقتی یکی از برادران سخن می‌گوید، باید سایر اصحاب، خاموش و متوجّه وی باشند تا هنگامی که سخن وی تمام شود و اگر در آن سخن یکی مخاطب باشد، باید حاضر و ناظر متکلّم بوده و به جانب دیگر توجّه نکند؛ زیرا آن موجب آزار خاطر متکلّم می‌گردد. البته باید یاران در آن مجلس با سخن گفتن یا برخاستن، کلام وی را قطع نکنند؛ چون آن نهایت بی‌ادبی و بی‌مروّتی و مخالف سنّت است.

در شفای قاضی عیاض(رح) ذکر شده است که وقتی پیغمبر صلی الله علیه و سلّم سخنی می‌گفت، همه‌ی اصحاب سرهایشان را پایین می‌انداختند، گویا بر سرهای ایشان مرغی نشسته است که اگر حرکت کنند آن مرغ پرواز می‌کند.

در مرات الجنان یافعی(رح) به روایت حضرت علی رضی الله عنه ذکر شده است که وقتی پیغمبر صلی الله علیه و سلّم سخن آغاز می‌کرد، همه‌ی اصحاب سرها را پایین می‌انداختند، گویا بر سرهای ایشان مرغی نشسته است و چون آن حضرت خاموش می‌شد، اصحاب شروع به سخن گفتن می‌کردند و وقتی یکی از اصحاب سخن می‌گفت، دیگران گوش می‌کردند تا وقتی که سخن وی تمام می‌شد. همچنین زمانی که یکی از اصحاب سخن می‌گفت، آن حضرت سخن او را با کلام یا با قیام قطع نمی‌کرد تا وقتی که سخن آن صحابی تمام می‌شد و پس از آن، حضرت سخن می‌گفت یا برمی‌خاست. در کلام حکما آمده است که ابله‌ترین مردم کسی است که سخن دیگران را با سخن خود قطع کند و چندان صبر نکند که دیگران از سخن فارغ شوند.

افراط نکردن در سکوت

علما ـ رحمهم الله ـ گفته‌اند: سکوت بسیار به اندازه‌ای که یک روز تمام به طول انجامد، مکروه و ممنوع است. در صحیح بخاری از قیس بن ابی‌حازم رضی الله عنه روایت شده است که ابوبکر صدّیق رضی الله عنه بر زنی از احمس که زینب نام داشت وارد شد و دید که سخن نمی‌گوید. پرسید: این زن را چه ‌شده که سخن نمی‌گوید؟ گفتند: قصد کرده است که امروز خاموش باشد. صدّیق رضی الله عنه به وی گفت: سخن گوی که این سکوت حلال نیست و از اعمال اهل جاهلیّت است. پس زن به سخن در آمد.

در سنن ابوداود رضی الله عنه آمده است: حضرت رسول‌ صلی الله علیه و سلّم هرگز روزی را تا شب خاموش نبوده است. در معالم السّنن امام خطابی(رح) در شرح این حدیث ذکر شده است که از جمله رسوم جاهلیّت این بود که روزی تا شب سخن نمی‌گفتند و گاه اتّفاق می‌افتاد که یکی از ایشان در خانه‌ای معتکف می‌شد و یک شبانه‌روز سخن نمی‌گفت تا اینکه اسلام ظهور کرد و آن رسم را از بین برد و آنان را به ذکر و حدیث خیر مأمور گرداند.

 در شعب الایمان امام محی‌السّنه بیهقی(رح) از ابن عمران بن حطّان رضی الله عنه روایت شده است که گفت: ابوذر غفّاری رضی الله عنه را دیدم که در مسجد تنها نشسته و گلیم سیاه در خود پیچیده است. گفتم: ای ابوذر! چرا تنها نشسته‌ای؟ گفت: از پیغمبر صلی الله علیه و سلّم شنیدم که تنها نشستن بهتر از همنشین بد و همنشین نیک بهتر از تنهایی و سخن نیک گفتن بهتر از خاموشی و خاموشی بهتر از سخن بد گفتن است.

 صاحب کشف المحجوب(رح) می‌گوید: کلام بر دو گونه است: یکی حق و دیگری باطل. سکوت نیز بر دو گونه است: یکی دربرگیرنده‌ی حصول مقصود و دیگری دربرگیرنده‌ی غفلت از مقصود. بنابراین باید به کلام و سکوت شخص توجّه کرد؛ اگر کلامش حق و از حق باشد، آن کلام از سکوت بهتر و اگر باطل باشد، سکوت از آن کلام بهتر است، اگر چنانچه سکوتش به سبب رسیدن به مقصود بوده و باعث بر آن حضور دل و مشاهده سِرّ باشد، آن سکوت از کلام بهتر و اگر از غفلت و حجاب باشد کلام بهتر از آن است.

1 دیدگاه دربارهٔ «در ذکر احوالی که اهل صحبت باید از آن اجتناب کنند(قسمت اول)»

دیدگاهتان را بنویسید

<