در اثبات مجدّد الف ثانی

بازدیدها: 0

محبوب صمدانی، مجدّد الف ثانی رحمه الله فرموده‌‌اند: بدانند که در هر صد سال، مجدّدی آمده است. چنانچه بیهقی و ابی‌‌درداء از ابی‌‌هریره رضی الله عنه و او از جناب آن سرور صلی الله علیه و سلم روایت کرده است که فرمودند:‍‍‌ «اِنَّ اللهَ یَبْعَثُ لِهَذِهِ الْاُمَّهِ عَلَی رَاْسِ مِائَهِ سَنَهٍ مَنْ یُجَدِّدُ لَهَا دِیْنَهَا» [هر آیینه خداوند برای این امت بر سر هر صد سال ، کسی را مبعوث می­ کند که دین او را تجدید کند. سنن ابی داود، ج۴، ص۱۰۹]. امّا مجدّد مائه با مجدّد الف تفاوت دارد، چنانچه در میان مائه و الف، فرق است، میان مجدّدان این‌‌ها نیز همان اندازه فرق است، بلکه بیشتر از آن و مجدّد، کسی است که در طول آن مدّت هر چه از فیوضات به امّت می‌‌رسد، به وسیله او می‌‌رسد، اگر چه اقطاب و اوتاد آن وقت و بدلا و نجبا باشند. [مکتوبات حضرت امام ربّانی، دفتر دوم، حصّه ششم، مکتوب ۴، ص ۲۱]

امّا چون پس از هر هزار سال، تغییرات بزرگی در امورات به وجود می‌‌آمد؛ از این رو پیغمبر اولوالعزم با شرایع جدید مبعوث می‌‌شد و خلق را از بادیه ضلالت به شاهراه ایمان و اسلام هدایت می‌‌فرمود؛ چنانچه نور ارشاد و هدایتش همه عالـم و عالمیان را فرا می‌‌گرفت و پس از انتقال و ارتحال او نیز انوار هدایت و ارشادش پس از گذشت هزار سال، به اندازه قرب و بُعد او در عالم باقی و متجلّی بود.

هر کس در آن مدّت از حضرات انبیا مبعوث می‌‌گردید، از شریعت او متابعت می‌‌فرمود و وقتی هزار سال به آخر می‌‌رسید، در نزدیکی هزاره دوم، دوباره تغییر و فتوری در دین اسلام و تفریق کلّی در بین مسلمانان شایع می‌‌شد و ایمان و اسلام ضعیف می‌‌گشت و ظلمت کفر در عالم غالب می‌‌شد و اکثر آن امم به پرستش بت‌‌ها و خدایان باطل، گرفتار می‌‌شدند.

آنگاه به فضل الهی جل جلاله در حین غلبه کفر و ضعف اسلام، پیغمبر اولوالعزم با معجزات ظاهر و برهان باهر و دلایل روشن و حجّت محکم از جانب ارحم الرّاحمین، به عالم مبعوث می‌‌شد تا فرو رفتگان ورطه کفر و تاریکی را به ساحل عافیت ایمان و اسلام، ارشاد و هدایت فرماید. هر کس که سعادت ازلی نصیب او نبود، از قبول دعوت رسالتش و از دولت عظمای اسلام و نعمت ایمان، محروم و بی‌‌نصیب می‌‌گردید، بـه زهر کشنده عقوبت که «فَانتَقَمنَا مِنهُم» [پس از آن­ها انتقام می­ گیریم. اعراف/ ۱۳۶] گرفتار می‌‌شد و به مرگ ابدی می‌‌شتافت. چنانچه خدای تعالی فرمود: «فَمِنهُم مَن اَرسَلنَا عَلَیهِ حَاصِبًا وَ مِنهُم مَن اَخَذَتهُ الصَّیحَهُ وَ مِنهُم مَن خَسَفنَا بِهِ الاَرضً وَ مِنهُم مَن اَغرَقنَا وَ کَانَ اللهُ لِیَظلِمَهُم وَ لَکِن کَانُوا اَنفُسَهُم یَظلِمُونَ». [از آن­ها کسی است که باد شدید بر او فرستادیم و از آن­ها کسی است که او را به آواز سخت گرفتار کردیم و از آن­ها کسی است که او را در زمین فرو بردیم و از آن­ها کسی است که او را غرق کردیم و نیست خداوند که بر آن­ها ظلم کند و لکن آن­ها بر خود ظلم می­ کنند. عنکبوت/ ۴۰]

بر اصل سخن رویم و گوییم چون این هزاره دوم نیز طبعاً همان خاصیّت هزاره گذشته را در تغییر امّت انبیای عظام و پیغمبر اولوالعزم داشت، لاجرم در نزدیکی این سال، سستی کامل در دین این امّت راه یافت و نور اسلام، کم شد و ظلمت و کفر در اطراف عالم مستولی گشت؛ به خصوص در مُلک هندوستان که پادشاه آنجا ـ اکبر نام ـ مردم را به سجده کردن خود امر کرد، تا اینکه افراد بسیاری را از دین و ایمان رو گردان نمود و عابد و ساجد خود ساخت، به گونه‌‌ای که در همه هندوستان کمتر کسی از این بلای قوی نجات یافت. جهّال از جهل، عقلا از بیم جان و اهل جاه از حبّ مال و ریاست، سال‌‌ها به آن بدبخت بی‌‌دولت سجده می‌‌کردند و هر مسلمان با ایمان که سر از سجده او بر می‌‌تافت، آن گمراه رو سیاه، سرش را از تن جدا می‌‌کرد و با سیاست تمام و عذاب گوناگون او را به هلاکت می‌‌رساند.

هر چند در آن ایّام، برای تقویت و اظهار حق و دفع باطل به مقتضای خاصیّت سنه مذکور، مبعوث شدن پیغمبر اولوالعزم بایستی از اهمّ مهمّات می‌‌بود؛ امّا از آنجا که حضرت پیغمبر ما صلی الله علیه و سلم از جناب اقدس الهی به خطاب مستطاب خاتم النبیّین کرامت و شرافت یافت و نبوّت و رسالت به او صلی الله علیه و سلم ختم گردید؛ از این رو، از امّت آن سرور صلی الله علیه و سلم مهر عظیم و بدر منیر، قائم مقام اولوالعزم سابق قرار داد و پس از گذشت هزاره اوّل، قطب الاقطاب و الارشاد، غوث الاوتاد و الافراد، واقف اسرار مقطّعات قرآنی و متشابهات فرقانی، محبوب سبحانی و عاشق حقانی، مجدّد الف ثانی شیخ احمد بن شیخ عبدالاحد سرهندی رحمه الله با کمال تبعیّت و وراثت او صلی الله علیه و سلم با همان نسبت مزبور سابقان به تجدید دین این امّت به طراوت و تازگی تام در متأخران جلوه‌‌گر گشت و حدیث نفسی: «مَثَلُ اُمَّتِیْ مَثَلُ الْمَطَرِ لَا یُدْرَی اَوَّلُهُ خَیْرٌ اَمْ آخِرُهُ» [مَثَل امّت من، مَثَل باران است که دانسته نمی­ شود که اوّل آن­ها خیر است یا آخر آن­ها. سنن ترمذی، ج ۵، ص۱۵۲٫] که از آن سرور صلی الله علیه و سلم به صورت بشارت درباره او صادر شده بود، به ظهور پیوست؛ چرا که آخر این امّت بعد از هزاره اوّل است. شریعت مطهّر غرّا از او تازه شد، ملّت حنیف شریف بیضا تأیید یافت، بوستان اشجار تعیّن سرسبز گشت، چمن بهارستان دین گل شگفت، از او دل افسرده، رندان تازه شد و از خامه بی‌‌رنگی احمد، نقش دیرینه نقش نقشبندان تازه شد. دولت کمالات اولوالعزم که پس از زمان صحابه و کلّ تابعین رو به نابودی رفته بود، به سبب تأیید شریعت و تجدید ملّت و تخریب بدعت از کمال فضل حضرت ابدیّت با تبعیّت و وراثت صاحب شریعت صلی الله علیه و سلم به وجود ذی‌‌جود مسعود شریفش پرتو انداخت و آخرش را به اوّل مشابه ساخت، آینه حق نمای مجدّدی با درخشش تابنده انوار تجلّی ذات بحت احدی صیقل داده شد و کمالات مخفی و پنهان احمدی با اظهار حقایق و دقایق حقیقت محمّدی در آینه لطایف لطیفش ظهور نمود و علوم و معارف حقایق اشیا که چطور و به چه مرتبه از عدم موجود شده­ اند آشکارا شد.

چندین هزار صنع الهی به کار رفت            تا بوالعجوبه مثل تو خلق شد

چنانچه خود حضرت امام ربّانی، محبوب سبحانی و عاشق حقّانی، مجدّد الف ثانی رحمه الله در مکتوبی از مکتوبات قدسی آیات خویش، به تصریح این معانی پرداخته و گفته‌‌اند: ای فرزند! این، همان زمان است که در امم سابق، وقتی عالم پر از ظلمت می‌‌گشت، پیغمبر اولوالعزم مبعوث می‌‌شد و شریعت جدید را احیا می‌‌کرد. در این امّت که خیر الامم است و پیغمبر ایشان خاتم‌‌الانبیا صلی الله علیه و سلم می‌‌باشد، به علما مرتبه انبیای بنی‌‌اسرائیل داده‌‌ و به وجود علما[در حدیث آمده است: «اَلْعُلَمَاءُ وَرَثَهُ الْاَنْبِیَاءِ» علما وارثان پیامبران اند (سنن ابی داود، ج ۳، ص۳۱۷). این وراثت بر دو نوع است: علم احکام و علم اسرار. عالم وارث کسی است که از هر دو نوع علم میراث دار باشد، نه اینکه این نوع علم را بیاموزد و نوع دیگر را ترک کند که آن منافی وراثت است؛ زیرا وراثت از همه انواع ترکه مورث نصیب می برد، نه از بعضی آن. پس می توان گفت: کسی که یک نوع علم بیاموزد و نوع دیگر را ترک کند، او وارث نیست و کسی که وارث انبیا نباشد، عالم نیست و شرط وراثت، فراگیری علوم احکام و اسرار است. مکتوبات حضرت امام ربّانی، دفتر اوّل، حصّه چهارم، مکتوب ۲۶۸، ص۱۳۸] از وجود انبیا کفایت فرموده‌‌اند. از این رو، پس از گذشت هر صد سال، از بین علمای این امّت، مجدّدی تعیین می‌‌کنند که شریعت عظام را احیا فرماید، به خصوص پس از گذشت هزار سال که در امم سابق، وقت بعثت پیغمبر اولوالعزم است و در آن زمان به هر پیغمبری اکتفا ننموده‌اند؛ در چنین زمانی، عالمی عارف و تام‌‌ّالمعرفت لازم است که قائم مقام اولوالعزم امم سابق باشد. انتهی کلامه. [همان منبع، دفتر اوّل، حصّه چهارم، مکتوب ۲۳۴، ص ۳۳]

این کلام شریف آن حضرت موافق با مضمون حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم است که بیهقی و ابی‌‌درداء از ابی‌‌هریره رضی الله عنه و وی از جانب سرور عالم صلی الله علیه و سلم ‌ روایت کرده است که فرمود: «اِنَّ اللهَ یَبْعَثُ لِهَذِهِ الْاُمَّهِ عَلَی رَأْسِ مِائَهِ سَنَهٍ مَنْ یُجَدِّدُ‌ لَهَا دِیْنَهَا» [سنن ابی داود، ج۴، ص۱۰۹]؛ یعنی حق سبحانه و تعالی برای این امّت بر سر هر صد سال کسی را برمی‌‌گزیند که مجدّد این امّت و دین آن باشد. اگر چه این حدیث شریف به ظاهر شامل حال مجدّد مائه و الف است؛ ولی، تفاوت مراتب درجات هیچ یک از دیگری معلوم نمی‌‌شود.

امّا به مقتضای خاصیّت سنه الف و مائه و تأثیر سنوات دیگر، در کمال آن‌‌ها تفاوت بسیاری است؛ هر قدر که از مائه تا الف و از پیغمبر اولوالعزم تا غیر اولوالعزم فرق است، در مجدّد این‌‌ها نیز همان اندازه فرق است، بلکه بیشتر از آن؛ زیرا که مجدّد الف، قائم مقام پیغمبر اولوالعزم است و نور و ارشاد و هدایت او از محیط عرش تا مرکز فرش، شامل همه عالم و عالمیان می‌‌باشد و هر چه از فیض هدایت و رشد و ایمان و معرفت در آن مدّت به امّت می‌‌رسد، به وسیله او می‌‌رسد، اگرچه اقطاب و اوتاد و ابدال عصر بوده باشند، ولی مجدّد مائه با این مقام والا و درجه عظما برابری نمی‌‌کند.

هـزار سال ببایـد کـه  تا  به  باغ یقیـن            ز شاخ صنعت او نو گلی به بار آید

به هر قرون و به هر قرن چون تویی نبود             به روزگار بسی چون تو شهریار آید

چنانچه از کلام علّامه جلال الدّین سیوطی و اکثر مشایخ عظام ـ رحمهم الله ـ که پیش از آن حضرت بوده‌‌اند نیز افضلیّت ایشان به گونه‌‌ای که بیان شده، ظاهر و باهر است؛ از آن جمله یکی عارف کامل و مکمّل، شیخ المشایخ، احمد جام رحمه الله است که در مقالات قدسی آیات خویش آورده‌‌اند که هفت تن مانند من مسمّی به اسم من پیدا می‌‌شوند و آخرین ایشان پس از هزار سال ظهور می‌‌کند که از همه برتر است، الله اعلم و اسامی هفت احمد این است: شیخ احمد جام، شیخ احمد علوی دینوری، شیخ احمد کبیر، شیخ احمد یسوی، شیخ احمد سمنانی، شیخ احمد اسحاق و شیخ احمد فاروقی ـ رحمهم الله تعالی.

1 دیدگاه دربارهٔ «در اثبات مجدّد الف ثانی»

دیدگاهتان را بنویسید

<