لزوم بیعت

بازدیدها: 1

کسی که اراده ی وصول به منزل مقصود را دارد بر اوست که طریق را از مرشد کامل درخواست کند. چنان که این حال وظیفه ی هر شاگرد یا هر طالب  هدفمند وصول به منزلگاه یقین است که قدم به قدم و مرحله به مرحله آن را می پیماید و با راهنمایی مرشد خود از کمینگاه های ترسناک این راه می گذرد تا آنجا که بار سفر او به منزل مقصود فرود می آید. در حالی که ابتدای این سفر از توبه آغاز گردیده، فرجام آن به مرحله بقا پس از فنا خاتمه می پذیرد.

بر مرید لازم است که مقابل مرشد خود همچون مرده در پیش روی مرده شوی باشد و به دستور مرشد خود توبه کند.

گاهی یک مرید با مرید دیگر از نظر تفاوت کوشش و مجاهدت یا استعداد ذاتی وی یا تفاوت مقام مرشد و همّتی که مرشد در بالا بردن درجات مریدان خود دارد، فرق دارد، به گونه ای که این حالت در بین فقها نیز دیده شده است که بعضی از آنها به درجه مطلق اجتهاد می رسند و بعضی در درجات پایین تر از آن قرار می گیرند. بعضی اوقات دیده شده که مرشد دست مرید خود را گرفته و او را به بلندترین درجه ای که خودش رسیده است، می رساند و در اینجا برای مرید خود اذعان می دارد که این آخرین درجه و مرتبه ی اوست و در این وقت باید مرید بدون مرشد به سیر خود ادامه دهد یا نزد مرشدی برود که درجه ی او بلندتر است. چنان که همین حالت در حیات حضرت خواجه بهاءالدین نقشبند(رح) رخ داده است که ما بدان اشاره خواهیم کرد.

همچنان در علوم شرعی گاهـی طالب یک مرحله را نزد استاد معیّنی به نهایت رسانیده و بعد به مرحله بالاتر ترقّی می نماید که احتیاج به استاد عالم تری دارد.

در آیات قرآن هم به مبایعت صحابه کرام با رسول اکرم صلی الله علیه و سلّم اشاره شده که از آن جمله این فرموده خداوند سبحانه و تعالی است: «لَقَدْ رَضِی اللهُ عَنِ المُؤمِنِینَ اِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ» [«هر آیینه خداوند از مؤمنین راضی شده است زمانی که با تو در زیر درخت بیعت نمودند.» فتح /۱۸] همچنین «اِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ اِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللهَ یَدُ اللهِ فَوقَ اَیدِیهِم» [«به تحقیـق آنهایـی که با تو بیعت می کنند جـز این نیست که با خدا بیعت می نمایند. دست خداوند بر بالای دستهایشان است.» فتح /۱۰].

قبلاً گفتیم که مرشد آن است که از مدرسه ی مرشد دیگری، فارغ شده باشد و به مرحله ی بقای پس از فنا رسیده باشد از این جهت که مرشد کامل، طبیبی است که امراض درونی را مانند حسد، کبر و غیره معالجه ی کند مرشدین به لقب حکمای عارف منسوب شده اند. بی گمان گاهی توجّه ـ یعنی توجّه شیخ به جانب مرید برای معالجه آنچه که در قلب مرید است ـ از فاصله های دور نیز حاصل می گردد و شرط نیست که این توجّه فقط در یک مجلس باشد.

امّا در یک مجلس، طریقه ی توجّه این است که شیخ در حلقه ذکر می نشیند؛ مرید را پیش روی خود قرار می دهد در حالی که قلب خود را متوجه قلب او می سازد؛ چشمان هر دو بسته و مرید مراقب برکت شیخ خود باشد و در همین جلسه روحی، گرمی روحی را احساس می کند و این تصرّف روحی به منزله ی عمل جرّاحی است که مرید اثر آن را در می یابد. گاهی مرید این اثر را نمی تواند طاقت بیاورد و فریاد می کشد. در بعضی مواقع حال اغما و بیهوشی به او دست می دهد و اگر توجّه شیخ از روی قصد و هدف به منظور ارتقای مرید به مقام بالاتری باشد، مرید مثل یک آدم مست، بیهوش می افتد و تا ساعتها و گاهی تا یک روز به هوش نمی آید. گاهی از خوشی نسبت به مقامی که رسیده می خندد و گاهی هم به رقص می افتد.

می گوییم: محقّقاً برای هر چیزی خواه انسان باشد یا ساخته ی دست انسان مثل آلات و ابزار و موجودات، سببی است. انسان برای تحقّق امیال و آرزوهای خود محتاج وسیله و معلّم است و این امر با اعتقاد به یاری و کمک خداوند و اراده ی او تعالی منافات و ضدیت ندارد؛ همانطور که مریض به طبیب نیاز دارد و انکار این نیاز و عدم مراجعه به طبیب صحیح نیست؛ بلکه مراجعه به وی لازم و ضروری است به شرط اینکه به این عقیده ثابت باشد که شفا دهنده ی حقیقی ذات خداوند سبحانه و تعالی است. پس مسلمان باید برای وصول به مرتبه ی رضای خداوند واحد لاشریک سبحانه و تعالی وسیله طلب نماید. بنابراین همانطور که در مسایل فقهی احتیاج به معلّم داریم؛ بدون شک در مسایل عمیق تر نیز به معلّم احتیاج داریم و این مسایل عمیق، دروسی است که ما را به عین الیقین می رساند. لیکن وسیله در ذات خود مقصود نیست؛ بلکه مقصود همان ذات مقدس «الله جل جلاله» است. آیا ما برای خداوند سبحانه و تعالی سجده نمی کنیم در حالی که روی به جانب کعبه شریفه می آوریم؟ آیا ما در سجده ذاتاً خانه کعبه را قصد می کنیم؟! خداوند سبحانه و تعالی در قصّه ی ذی القرنین فرموده است: «إِنَّا مَکَّنَّا لَهُۥ فِی الأَرضِ وَءَاتَینَاهُ مِن کُلِّ شَیءٍ سَبَبا» [«ما برای اسکندر در روی زمین قدرت دادیم و همه چیز از وسایل را در اختیار او گذاشتیم.» کهف /۸۴] پس اسباب با روش قرآن در تضاد نیست اگر این امر عقیده نشود که آن دو مؤثر حقیقی هستند.

خداوند سبحانه و تعالی امر کرده است که مسلمانان باید به بنده های صالح تقرّب بجویند آنجا که فـرموده است: «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّـادِقِینَ» [«ای کسانی که ایمان آورده اید از خداوند بترسید و با راست کاران و درست کاران باشید.» توبه /۱۱۹].

بی گمان سنّت خداوند سبحانه و تعالی بر این جاری شده است که انسان از پدر و مادر زاده می شود و به وجود می آید. آیا درست است که وجود طفل، بدون پدر و مادر انتظار برده شود به این دلیل که خداوند خالق است؟ مسلماً خیر؛ امّا اگر اراده ی خداوند نرفته باشد، با وجود پدر و مادر بچّه ای به دنیا نمی آید. «وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوجَینِ الذَّکَرَ وَالأُنثَى» [«و بی گمان خداوند همان ذاتی است که دو زوج مذکر و مؤنث را آفریده است.» نجم /۴۵].

همچنین راجع به مرگ، خداوند سبحانه و تعالی فرموده است: «قُل یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ المَوتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُم ثُمَّ إِلَى رَبِّکُم تُرجَعُونَ» [«بگو ای پیامبر شما را ملک الموتی می میراند که بر شما موظف گردیده است.» سجده /۱۱] و مثل آن طلب رزق است از این جهت که محتاج به سبب و وسیله می باشد با آنکه خداوند فرموده است: «إِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو القُوَّهِ المَتِینُ» [«به یقین که خاص خداوند رزق دهنده و صاحب قدرت و قوت محکم و استوار است.» ذاریات /۵۸] و در جای دیگر آمده است: «وَجَعَلنَا مِنهُم أَئِمَّه یَهدُونَ بِأَمرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِـَایَاتِنَا یُوقِنُونَ» [«و آنها را امام گرداندیم  که مردم را به امر ما راهنمایی می کنند از آن جهت که صبر کرده اند (در هر مصایبی) و به آیات ما یقین کنند گان بودند.» سجده /۲۴] این آیه مبارکه به مرشد و علما و فقها اشاره دارد.

از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که همانطور که پناه بردن به اسباب و وسایل ظاهری برای بررسی و تنظیم نیازهای زندگی و پناه بردن به فقها و علما برای فراگیری علوم دینی و دنیایی ضروری هستند، پس پناه بردن به مرشد کامل برای وصول هـدف مطلوب در معنویات هم ضروری بوده و مقصود در جمیع حالات فقط ذات خداوند سبحانه و تعالی است و تا ادب و احتـرام در سلوک مـرید با مرشدش محقق نگردد، هرگز به خواسته خود نمی رسد.

از حضرت سلطان العارفین بایزید بسطامی(رح) روایت شده که گفته است «کسی که برای او شیخـی نباشد، شیـخ او شیطان است» یعنی کسی که سالک راه معرفت خداوند در شریعت یا در تصوّف می گردد، بر او لازم است که در طلب مرشد یا معلّم باشد؛ زیرا بدون مرشد و معلّم در معرض گمراهی شیطان قرار می گیرد.

از دلایلی که صوفی حقیقی پایبند به تعالیم قرآن و سنّت نبوی در حالت پنهان و آشکار می باشد این است که اخلاق صوفی، اخلاق قرآن کریم و سیرت نبوی می باشد و کافی است که قرآن کریم آن رسول بزرگوار را به خلق عظیم ستوده است. «وَ اِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» [«تو صاحب اخلاق ستوده بزرگی هستی.» قلم /۴] درباره ی اخلاق نیکو آیات زیادی آمده است که از جمله ایـن آیات مبارکـه «خُذِ العَفوَ وَامُر بِالعُرفِ وَأَعرِض عَنِ الجَاهِلِینَ» [«عفو را پیشه ی خود ساز و امر به معروف کن و از جاهلان روی بگردان.» اعراف /۱۹۹] «فَبِمَا رَحمَهٍ مِّنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَلَوکُنتَ فَظًّا غَلِیظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِرلَهُم وَشَاوِرهُم فِی الاَمرِ فَإِذَا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَى الله إِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَ» [«پس به سبب رحمتی از جانب خداوند برایشان نرمی کردی و اگر خشمناک و سخت دل می بودی حتی از دور و اطراف تو پراکنده می شدند. پس از آنها عفو کن و برای شان طلب آمرزش نما و با آنها در امور مشاوره بنما. پس وقتی چیزی را عزم و قصد کردی، خاص بر خدا توکل کن و اعتماد داشته باش. بدرستی که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد». آل عمران/۱۵۹] «وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغوَ أَعرَضُوا عَنهُ وَقَالُوا لَنَا أَعمَـلُنَا وَلَکُم أَعمَالُکُم سَلَـامٌ عَلَیکُم لَا نَبتَغِی الجَـاهِلِینَ» [«و چون سخن بیهوده را بشنوند از آن روی گردان می شوند و می گویند ما را اعمال ماست و شما را کردار شماست. سلام باد بر شما ما جاهلان را طلب نمی کنیم.» قصص /۵۵].

به ذوالنون مصری(رح) که از بزرگان صوفیه است، گفتند: آنکه از همه مردم غمگین تر و محزون تر است، کیست ؟ گفت: «کسی است که خُلق او بد است». حضرت خواجه بهاءالدین نقشبند(رح) گفته است: «طریقت ما تمام آن ادب است». پس طبقه ی صوفی پاک ترین مردم و متّقی ترین آنها هستند و صوفی کسی است که در محبّت پروردگار خود سستی نمی ورزد و از او جز کار نیکو و ستوده چیز دیگری تصوّر نمی شود؛ زیرا او در مدرسه ی اخلاق اسلامی تربیت شده و سرکشیهای نفس خود را مهار کرده است. بلی بزرگان، صاحب فضایل بسیاری هستند ولی طبقه صوفیه در قلّه ی کمال فضل و بزرگی قراردارند. شاعر صوفی در مقارنه بین سیدنا موسی علیه السلام و محمد صلی الله علیه و سلّم گفته است:

محمد دیده و موسی شنیده            شنیده کی بود مانند دیده

این واقعیّتی اسـت که ایمان صـوفی، ایمان شهـودی است؛ اما ایمان غیر صوفی ایمان استدلالی است و بی گمان بزرگان مشایـخ تصـوّف در جریان تاریخ اسلامی به جوانمردی، تواضع و معاونت و کمک به مـردم و صفات حمیـده متّصف گردیده اند و آنچه به عدّه ای شیـخ نما و اشخاص متظاهر به شیخیت نسبت داده می شـود، نمی تواند به پایه و منـزلت شیوخ و صـوفیه حقیقی لطمه بزند؛ زیرا که «کُلُّ نَفسِ بِمَا کَسَبَت رَهِینَهٌ» [«هر کس در گرو  چیزی است که کسب می کند.» مدثر /۳۸] آیا این درست است که گفته شود اسلام، دینی خالی از منفعت است؛ چون بعضی از مسلمانان از جاده اسلام انحراف ورزیده اند؟!

یقیناً بلندترین درجات تربیت، همان تربیت روحی و قلبی است؛ زیرا وقتی سرچشمه صاف باشد، آب صاف است و اگر سرچشمه کدر و گل آلود باشد، هیچ چیزی نمی تواند آب را پاک و صاف کند. این ثابت است که منبع همان قلب و ضمیر است پس وقتی قلب پاک و صاف شد، اعمال پاک و صاف می گردد و این همان تصوّف است که برای پاکسازی قلب از هر پدیده ی بدی، سعـی و تلاش می نماید به حدّی که قلب در این پاکسازی شایسته ی آن می گـردد که محل تجلّیات خداوند سبحانه و تعالی باشد. مثال این قلب روشنایی یافته به نور معرفت ذات احدیت سبحانه و تعالی، قلب رحیم و مهربانی است که هرگز از او به کسی آزار و اذیتی نمی رسد.

دیدگاهتان را بنویسید

<