آداب اصل سفر (قسمت اول)

بازدیدها: 0

خالص کردن نیّت و مشورت با نیکان

اگر طالب صادق اراده‌ی سفر کند و قصدش از آن سفر حج یا جهاد یا ردّ مظالم یا طلب علم فریضه یا زیارت روضه‌ی مقدّسه‌ی حضرت رسالت و سایر انبیاء ـ صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین ـ یا طلب صحبت علمای دین و مشایخ اهل کشف و یقین یا مشاهده‌ی آثار مخلوقات الهی یا کسب قُوْت و معیشت زندگانی باشد، این سفر صواب است و گرنه در آن سفر خطاکار باشد.

بعد از تصحیح نیّت و خالص کردن عزیمت باید به حکم «وَ شَاوِرهُم فِی الاَمرِ» با کسی که از چگونگی حالات او آگاه است و یقین می‌داند که وی از خیانت دور بوده و از نصیحت و شفقّت دریغ نخواهد داشت، مشورت کند. در اذکار امام نوّاوی(رح) ذکر شده است که مشورت کردن با مردم دانا پس از نیّت سفر از جمله‌ی مستحبّات است.

استخاره کردن

وقتی با مشورت دیگران یقین حاصل شد که این سفر به مصلحت اوست باید استخاره کند؛ زیرا استخاره در هر امری از امور، سنّت است. در صحیح بخاری از جابر رضی الله عنه روایت شده است که گفت: پیغمبر صلی الله علیه و سلّم به ما استخاره کردن در هر کاری را می‌آموخت همانطور که به ما سوره‌های قرآن را می آموخت. آن حضرت می‌فرمود: اگر یکی از شما قصد کاری کند، ابتدا دو رکعت نماز نافله ادا کند و پس از آن، این دعا را بخواند: «اَللَّهُمَّ اِنِّیْ اَسْتَخِیْرُکَ بِعِلْمِکَ، وَ اَسْتَقْدِرُکَ بِقُدْرَتِکَ، وَ اَسْأَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ الْعَظِیْمِ، فَاِنَّکَ تَقْدِرُ وَ لَا اَقْدِرُ، وَ تَعْلَمُ وَ لَا اَعْلَمُ، وَ اَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوْبِ. اَللَّهُمَّ اِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ اَنَّ هَذَا الْاَمْرَ خَیْرٌ لِیْ فِیْ دِیْنِیْ وَ مَعَاشِیْ وَ عَاقِبَهِ اَمْرِیْ» یا گوید: «عَاجِلِ اَمْرِیْ اَو آجِلِهِ فَاقْدِرْهُ لِیْ، وَ یَسِّرْهُ لِیْ، ثُمَّ بَارِکْ لِیْ فِیهِ، وَ اِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ اَنَّ هَذَا الْاَمْرَ شَرٌّ لِیْ فِیْ دِیْنِیْ وَ مَعَاشِیْ وَ عَاقِبَهِ اَمْرِیْ» و یا گوید: «عَاجِلِ اَمْرِیْ وَ آجِلِهِ فَاصْرِفْهُ عَنِّیْ، وَ اصْرِفْنِیْ عَنْهُ، وَ قَدِّرْ لِیَ الْخَیْرَ حَیْثُ کَانَ» آنگاه حاجت خود را ذکر کند.

امام نوّاوی(رح) فرمود: استخاره به شیوه‌ی مذکور، مستحب است و نماز استخاره دو رکعت نافله است که همانند دیگر نمازهای نافله ادا می‌شود؛ بدین ترتیب که در رکعت اوّل باید بعد از فاتحه، سوره‌ی کافرون و در رکعت دوّم سوره‌ی اخلاص را بخواند. اگر فرصت نماز گزاردن نبود به خواندن دعای مذکور اکتفا کند و در اوّل و آخر این دعا، خواندن حمد و صلوات مستحب است. پس از نماز و دعا در صورتی که در دل انبساط و انشراح یابد به آن امر اقدام کند.

وصیّت کردن و اجازه خواستن از والدین و ارباب حقوق

بعد از اینکه قصد سفر نمود باید به اهل خود برای پرداخت بدهی و ادای حقوق مسلمین و ردّ مظالم وصیّت کند و برای وصیّتی که در حقّ همسر و فرزندان خود می‌کند دو شاهد بگیرد و آن را مؤکّد سازد و از مردمی که بر او حقوقی ثابت دارند حلالیّت بطلبد و چنین گمان کند که بر سر راه آخرت است و دیگر به منزل باز نخواهد گشت؛ بنابراین باید پدر و مادر را از خود راضی کرده و با اجازه‌ی والدین و رخصت شیخ و استاد سفر اختیار کند تا از برکات سفر محروم نماند.

باید روز پنجشنه را برای سفر برگزیند؛ زیرا عادت کریمه‌ی حضرت رسالت صلی الله علیه و سلّم این بود که روز پنج شنبه عازم سفر می‌شد و این روز را برای رفتن به سفر بر می‌گزید. اینکه بعضی از عوام در روز پنجشنبه سفر نمی‌کنند و می‌گویند نباید بر نماز جمعه پشت کرد، مخالف طریقه‌ی سنّت است. آن حضرت صلی الله علیه و سلّم گاه روز دوشنبه و احیاناً روز شنبه و چهارشنبه به سفر رفته است.

خداحافظی کردن مسافر از مجاور

قبل از رفتن به سفر باید از نزدیکان، دوستان، همسایگان، آشنایان و کسانی که به گردن او حقّی دارند و در حقّ وی احسانی کرده‌اند، وداع کند و از ایشان دعای خیر بطلبد. در کتاب ابن‌السّنی و غیر آن به روایت ابی‌هریره رضی الله عنه آمده است که پیغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: هر کس اراده‌ی سفر کند باید به کسی که در خانه می‌ماند بگوید: «اَسْتَوْدِعُکُمُ اللهَ الَّذِیْ لَا یُضِیْعُ وَدَائِعَهُ» [شما را به خدا می سپارم، کسی که امانت هایش را ضایع نمی کند]. در مسند امام احمد و غیر آن به روایت ابن عمر ـ رضی الله عنهما ـ آمده است که پیغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: وقتی چیزی را به خدای تعالی بسپارند خدای تعالی آن را نگه می‌دارد.

در اصل سی و یکم از نوادر الاصول به روایت ابی هریره رضی الله عنه آمده است که پیغمبر صلی الله علیه و سلّم فرمود: وقتی اراده‌ی سفر کنی و از خانه‌ی خود بیرون آیی باید به اهل خود بگویی: «اَسْتَوْدِعُکُمُ اللهَ الَّذِیْ لَا یُخَیِّبُ وَدَائِعَهُ» [شما را به خدا می سپارم، کسی که به امانت خیانت نمی کند]. امام(رح) در شرح این حدیث به اسناد خود آورده است که روزی فاروق رضی الله عنه عرض لشکر می‌داد[ترتیب و صف بندی مجاهدین می کرد]. ناگاه مردی را با پسرش دید. فرمود: هیچ زاغی را به زاغی شبیه‌تر از این پسر به آن پدر ندیدم. آن مرد گفت: یا امیرالمؤمنین! عجیب‌تر از آن، این است که این پسر در قبر از مادر متولّد شده است. فاروق رضی الله عنه گفت: ویحک[کلمه ای است که برای اظهار درد و ترحّم و گاهی مدح و تعجّب می آید و به معنی ویل است. ویحک: وای بر تو]! برای من قصّه‌ی او را حکایت کن. آن مرد گفت: روزی به جنگی می رفتم و مادر وی حامله بود. گفت: می روی و مرا با این حال تنها می گذاری؟ گفتم: «اَسْتَوْدِعُ اللهَ مَا فِیْ بَطْنِکِ» [آنچه که در شکمت است به خدا می سپارم] و آنگاه رفتم و بعد از مدّتی، هنگامی که به خانه برگشتم همسر خود را نیافتم. همسایگان به من گفتند: همسر تو در این روزها مرده است. من کنار قبر وی رفتم و مدّتی گریستم و هنگام شب از آنجا بازگشته و نزد پسر عموی خود آمدم. در حال سخن گفتن بودیم که ناگهان دیدم آتشی از میان قبرستان برخاست. گفتم: این چیست؟ پسر عمویم جواب نداد و از نزد من رفت. از دیگری پرسیدم. گفت: این آتش هر شب از قبر همسر تو برمی خیزد. با خود گفتم: «انا لله و انا الیه راجعون» والله که او زنی مسلمان، پاک دامن، روزه‌دار و نماز گزار بود. آنگاه برخاستم و با تَبَری به کنار قبر وی رفتم و شکافی در آن ایجاد کردم تا از حال وی آگاه شوم. با کمال تعجّب دیدم که او نشسته است و این پسر در اطراف وی می‌گردد. ناگاه ندایی شنیدم «ای مستودع! امانت خود را بگیر امّا اگر مادر او را نیز می سپردی هر آیینه باز می‌یافتی.» من این پسـر را از قبر بیـرون آوردم و آن شکاف را بستم. والله یا امیرالمؤمنین! این همان پسری است که از قبر بیرون آورده‌ام.

دیدگاهتان را بنویسید

<