زندگینامه عالم ربانی عارف صمدانی حاج خلیفه عبدالرئوف مجیدی(رح) + دانلود کتاب اشعار ایشان(دیوان شایق)

بسم الله الرحمن الرحیم

«یَرْفَعِ أللَّهُ ألَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ ألَّذِینَ أُوتُواْ ألْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»

نقشبندیه عجـب قافلـه ســالارانند

که برند از ره پنهان به حرم قافله را

این طلیعه نور و هدایت علیا حبل المتینی است برگرفته از مشکات با برکات کتاب الله و سنت نورانی رسول الله(ص) که پس از آن حضرت به نجوم هدایت و پیشوایان دین حضرات صحابه(رض) رسید.

ایشان این میراث گرانبها را به تابعین و تبع التابعین و سلف صالحین (رح) عرضه نمودند. حضرات سلف صالح هر کدام با عناوین مختلف پا در عرصه خدمت نهادند که از این میان، حضرات خواجگان به نام نقشبندیه، نور سنت و حقیقت را تا بی نهایت گسترش دادند. حضرت امام ربانی مجدد الف ثانی(رح) می فرمایند: طریقه نقشبندیه همان راه و روش اصحاب کرام(رض) است که آسان ترین و کامل ترین راه برای معرفت و خداشناسی است. نقشبندان با استقامت به شریعت و اجتناب از بدعت در هر عصر انسان های والا مرتبه ای را تربیت و تحویل جامعه انسانیت دادند. ایشان مرید و محب تربیت نکرده؛ بلکه ثمره ارشاد و دعوتشان مرادان و محبوبانی بود که با صدق دل و اخلاص کامل چون خورشید انوار حقیقت مصطفوی(ص) منتشر کرده جویندگان راه حق را از عرصه میدان حیرت به دارالسلام و محبت و معرفت رساندند.

haj-khalifeh-abduorauof-majidi-shamsiyeh

مردان دریای بیکران محبت و واصلان حضرت حق با تبعیت از انبیای مرسلین و با هدف خدمت به دین با قدوم ثابت و قلوب خاشع و عزم استوار پا در عرصه وجود گذاشته از هستی خویش فارغ و فانی گشته برای اعلای کلمه الله عمر عزیز و گران مایه خود را وقف کرده و به اهتمام عظیم و سعی بلیغ کوشش نمودند تا حدالامکان خللی در راه شریعت غرای مصطفوی(ص) به وجود نیاید.

راه وروش اهل الله را به حق همچون ایشان پیموده و راهیان نور و صاحبان شور را به شاهراه محبت و معرفت ارشاد و راهنمایی کردند تا هرکس به اندازه وسع خود از این دریای بی منتهای معرفت نوشیده به سرمنزل مقصود که همان نهایت مطلوب و مراد هر انسانی است برسد.

در این میان عالم ربانی، عارف صمدانی، قطب مدار، حضرت حاج خلیفه عبدالرئوف مجیدی نقشبندی از جمله جواهر عظیم و ثمره خدمات صادقانه عمیم حضرات نقشبندیه بود که زیرنظر تربیت ایشان نشو و نما کرده به مراتب و درجات عالیه رسیدند.

زندگینامه حاج خلیفه عبدالرئوف مجیدی(رح)

خلیفه عبدالرئوف مجیدی، متخلص به شایق از طایفه میش مست تیموری ،درسال ۱۳۰۲هـ.ش در روستای حسینی از توابع شهرستان تایباد خراسان متولد شدند.فرزند مرحوم ، جناب خلیفه عبدالحمید (متوفی بهمن ماه ۱۳۵۳ هـ .ش) می باشد.

کودکی و دوران تحصیل

زمانی که پدرخلیفه عبدالرئوف(رح) ازدواج کرده بود، خلیفه قطب زمان ، محبوب سبحان حضرت محمد قیوم صاحب بوده از ایشان ارشاد گرفته بود.صاحب جذبات و حالات عجیبه و غریبه بوده و در حین مغلوبیت، ایشان از مادرشان متولد شدند .جذبات آن بزرگوار به این طفل نوزاد تأثیر نموده بود که شب و روز کارش گریه و نا آرامی بوده تا اینکه طبق بیانات والده شان درچهل روز ایام نفاس آن عفیفه ، پستان مادرشان را نگرفته و شیر نخورده بودند ،به وسیله ‌آب قند و نبات تغذیه می شدند . پس از این ایام، آن عزیزه، غسل نموده و ایشان پستان راگرفته بودند، چنانکه خودشان سروده اند:

نخوردم شیر مادر را چهل روز               که تا گشتم من اندر عشق پیروز

رمــوز عشق را هر کس نداند               بجــز آن محرم گیتی ی دلســوز

در آن زمان حضرت آقا صاحب عبدالرئوف جان ـ برادرزاده حضرت شاه ولی الله صاحب ـ که معروف به آقای بلاروف بود به روستای حسینی تشریف آورده بودند، اسم ایشان را به نام خود گذاشتند.

تحصیـلات علوم دینی

چون ایشان تک فرزند بودند، پدر بزرگوارشان که با خاندان پیران کبار ارتباط داشتند، ازجناب صاحب زاده والاجـاه حضرت آقـا صاحب عـبدالـرئوف فرزنـد مرحوم حضرت مولوی ولی محمد صاحب(رح) پسر ارشد حضرت شاه امان الله صاحب(رح) که در شهر هرات سکونت داشتند تقاضا نمودند که استاد عالمی بفرستد. آن بزرگوار آخوند زاده عبدالـعزیزصاحب را که استـاد اولاد خـودشـان بوده، فرستادند. مدت ده سال در خدمت شان تحصیل نموده و پس از آن به ولایت خود عزیمت نمودند.

چون دوره تحصیلاتشان به پایان نرسیده بود، جویای استاد دیگری شدند. به یاری خـداوند «جـل شانه» اسـتاد دیـگری به نام مولوی خان محمد صاحب از طایفه شیرخانی که تحصیلاتشان را به مدت بیـست سال در دیـوبند با موفقیت گذارنده بـودند ملاقات نـموده ودر خـدمت ایـشان مـدت دو سـال به تحصیل علم تفسیر و حدیث شریف مشغول شـدند تا اینکه به علل مشـکلاتی ایـن بزرگوار هم تشریف بردند.

بعد از رفتن این بزرگوار چندسال به صحبت قطب العارفین حضرت محمد قیوم صاحب نقشبندی مجددی(رح) شرف یاب گردیده زیر نظرشان قرار گرفتند. تقریباً در سن هجده یا بیست سالگی بودند که اجازه خلافت و دعا نوشتن را به ایشان عطا فرمودند. از آن زمان به بعد فنائیت به ایشان رو نمود تا آنجاکه به هر مریض که توجه می کردند، افاقه و بهبودی حاصل می شد تا اینکه ذوق و عشق صحبت قطب مدار، مرشد نام دار، صاحب کار، حضرت محمد معصوم صاحب نقشبندی مجددی(رح) که قائم مقام رئیس الاولیا سلطان الاصفیا حضرت ولی الله صاحب(رح) گردیده بودند، در وجود ایشان پیدا و میـسر گردید. سپس درسال ۱۳۳۴ هـ .ش عازم پرچمن شده و زیر نظر و صحبت پیر کامل و مکمل حضرت محمد معصوم صاحب (رح) قرار گرفتند و تجدید بیعت نمودند. از لطیفه قلب تا دایــره ولایت صغـری اجـازه فرمودند. ایشان می گفتند: در مجالس مرا همیشه در کنار خود جای می دادند. من از شرمندگی خود را عقب کشیده و پشت در می نشستم اما از لطف و مرحمتی که در حق من داشتند می فرمودند: « فرزند بیا پهلوی من بنشین و از معارف جویا باش » آنچنـان در ذهن این ذره بی مقدار از کلمات درفشـان بحــر عرفــان و حقایق و معارف خود جای میدادند که در مقام حیرت محو می شدم . بارها به حضرت پروردگار عرض می نمودم که الهی این چه لطف و احسان است که به وسیله اولیای خود به من نموده ای؟ شبی در آن جا خواب دیدم که حضرت مبارک در میان حــوض آب فرو رفته و لبـاس های مبــارک را به من دادند و من آنهـا را پوشیدم. پشیمان شدم که چرا این کار را انجام دادم. چون از میان حوض بیرون آمدند خواستم لباس ها را از تن خود بکشم و به ایشان بدهم فرمودند: «ما لباسی را که به کسی دادیم از او پس نمی گیریم». فردای آن شب این حقیر را در مجلس طلبیدند و عمامه مبارک خود را بر سر این حقیر پیچیده و فرمودند: «این عمامه تاجی است که جهت تو ارزانی نمودم و احوالات زیادی در ولایت شما به شما پیدا خواهد شد» بعد ارشاد خط خلافت را هم به من ارزانی نمودند.

بعد ازفوت این قطب عالم، طبق وصیت شان، خلعت جانشینی را به حضرت محمد یوسف صاحب نقشبندی مجددی(رح) پوشانیدند و مقام ارشاد به ایشان واگذار شد. بعد از فوت این قطب نام دار، حضرت حاجی صاحب شمس الحق نقشبندی مجددی(رح) طبق امر آن مرحوم به مقام ارشاد و رهبری سالکان طریقت، که آراسته و پیراسته به کمالات شریعت بودند، کمر همت بسته وکوشش نمودند عالم را به نور تبلیغ و فیض رسانی منور نمایند.

در صحبت این بزرگوار تا دایره کمالات اولوالعزم به همت ایشان سپری نمودند. گویا موری در زیر بال کبوتر خود را به آن بزرگوار چسبانید تا او را به کعبه رساند.

چه گویم بی نشانان را نشانه                 که عنقا را بلند است آشیانه

چون این شمس فلک شریعت و طریقت و حقیقت، به دست دولت اشغالگر روس به اسارت گرفته شدند، حضرت ایشان، قبلاً حضرت حاجی صاحب محمد مظهـر نقشبندی مجددی(رح) را قائـم مقام خود قــرار داده و این بار امانت را بردوش ایشان نهادند. هیچ شک نبوده که مجدد سنه چهار صد بعد از الف ایشان بودند. از کمالات این پیر بزرگ بود که در دوره ارشاد آن بزرگوار نور ولایت از جبین مبارکشان “اظهرمن الشمس” بود.

روزی در خدمت مبارکشان شرف یاب صحبت گردیده آن پیر بزرگوار به سبقات ایشان تادایره قیومیت توجه نموده و فرمودند: «کار تو تمام است».

ایشان می فرمودند : « به هر صورت بنده حقیر ادای این شکر را نمی توانم به جا آورم وهر چه به احوال خود نظر می کنم لیاقت این همه لطف ومهربانی را نداشته وندارم. «ذَلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیْهِ مَنْ یَّشآءُ وَاللهُ ذُوالْفَضْل الْعَظِیْم»

« مَنْ اَحَبَّ لِقَاءَ اللهِ اَحَبَّ اللهُ لِقَائَهُ وقتی که حاجی الحرمین الشریفین، مظهر تجلیات الهی حضرت محمد مظهر نقشبندی مجددی(رح) به جوار حق نایل گردیدند، گویا محشر صغری برپا شد. مریدان از اطراف و اکناف سر بر زانوی اندوه و غم فرو برده، تا اینکه بنا به اشارات قبلی، حضرت حاجی صاحب سیدعبدالله فرزند ارشد حضرت حاجی صاحب شمس الحق نقشبندی مجددی ـ قدس سره ـ را به جانشینی حضرت عموی بزرگوارشان(رح) برگزیدند تا در مقام ارشاد، مریدان و سالکان را راهنما باشند. پس همه دست انابت به دست حق پرست آن جناب داده، بیعت نمودند و خلعت عبا و عمامه حضرت حاجی صاحب محمد مظهر نقشبندی مجددی(رح) را به تن مبارک این بزرگوار پوشانیدند. از برکت پیران کبار در حین خلعت پوشانیدن این قدر نزول فیوضات و برکات وجذبات عجیبه وغریبه روی نمود، گویا جذبات و حالات دوره حضرت سلطان اهل جذبه بر روی کارآمد. الحمد الله امروز لنگر «خانقاه» پیران کبار به وجه احسن بر روی کار است و ملجأ مریدین و مخلصین گردیده و مردم از صحبت شان فیض یاب می شوند.

از خصوصیات بارز ایشان علم، عمل و اخلاص بود؛ ایشان فردی با اخلاق و عالمی با تقوا بود. صحبت ها و نصایح ایشان از کتاب و سنت و اقوال صالحان بود.

قرآن کریم را بسیار عالمانه تفسیر نموده در بیان شرح احادیث نبوی ید طولایی داشتند.

همیشه و در همه حال مردم را به راه راست و خداشناسی به طریقه سیر و سلوک دعوت می نمود. عشق و محبت فوق العاده به اساتید طریقتی خود خصوصاً حضرت شاه محمد معصوم صاحب(رح) و حضرت حاج شمس الحق نقشبندی مجددی(رح) داشته و سخنان و اقوال آن بزرگواران را بسیار نقل قول نموده و آنان را نمونه انسان های کامل و مقرب درگاه کبریایی می دانستند.

خوف خداوندی بسیار بر ایشان قالب بود، به حدی که در اکثر مواقع با چشمان گریان به بیان معارف مشغول بودند. سلوک طریقه عالیه نقشبندیه را آسان ترین و بهترین راه وصول الی الله می دانستند و در اظهار حق و بیان حقیقت، شجاعت و شهامت مثال زدنی داشتند.

ذکر حالاتش نیاید در شمار              عاجزم گر یک نویسم از هزار

haj-khalifeh-abduorauof-majidi-shamsiyeh02

خلاصه ای از نصایح ایشان: اَلوَقتُ سِیفٌ

ای برادر قدر وقت و نقد عمر خود را غنیمت بشمار، که حق تعالی ما را برای بندگی، عبادت و معرفت خود آفریده است. «وَمَا خَلَقْتُ ألْجِنَّ وَ ألْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»

مقصود از خلقت انسان بجای آوردن وظایف بندگی و حاصل کردن معرفت او تعالی جل شأنه می باشد اگر در ابتدا و یا وسط {سیر و سلوک} عشق و محبت داده اند، مقصود قطع تعلق از غیر حق تعالی و تقدس می باشد. عشق و محبت هم از مقاصد نیستند بلکه وسیله ای برای وصول مقام عبودیت اند. انسان وقتی بنده خداوند متعال می شود که از گرفتاری و بندگی غیر او به کلی خلاص شود.

انواع علم و اثرات صحبت مردان دین

علم بر دو نوع است؛ علم حصولی و علم حضوری. علم حصولی ظاهر شریعت است که بوسیله استادان شریعت از تعلیم آنها حاصل می شود و مفاد علم حصولی، علم حضوری است که به وسیله استادان طریقت به سالک یادداده می شود .از تأثیر صحبت ایشان تزکیه لطایف عالم خلق و تصفیه لطایف عالم امر میسر می شود. سالک طریقت که قلب آن عرش الله الاعظم و محل تجلی انوار الهی است از محبت ماسوی الله باید مصفا گردد. آنچه از صحبت میسر می شود یک دهم آن در تنهایی میسر نمی گردد. چون صحبت پیران از پیشگاه نبوت گرفته شده است. اصحاب کرام(رض) از صحبت حضرت خیرالانام(ص) کمالات حاصل نموده اند. خصوصاً طریقه حضرات نقشبندیه(رض) که سلوک مقامات و کمالات آنها و حصول معارف شان همه در صحبت بوده است. نتیجه صحبت، ازدیاد محبت است و نتیجه ازدیاد محبت، غلبه عشق است و ثمره غلبه عشق در وجود سالک، حصول فنا است.

صحبت مرد خدا مردت کند               صحبت هر ناسزا سردت کند

پیغمبر خدا(ص) می فرماید: «هم قوم لایشقی جلیسهم و هم جلساءُ الله». ترجمه: ایشان گروهی هستند که شقی(بدبخت) نمی شود همنشین شان و ایشان همیشه مراقب حضور مع الله بوده و هیچ نفسی را به غفلت نمی گذرانند؛ همانا اهل سعادت و نجات ایشانند.

ای برادر اگر قصد این راه طریقت را داری رجوع به صحبت این طایفه کیمیانظر باید کرد. چون صحبت و همنشینی ایشان بنده را به سوی حق سبحانه و تعالی راغب و از آرزوهای نفسانی و شیطانی و تلذذات حیوانی محفوظ می دارد.

حضرت علامه اقبال لاهوری(رح) می فرمایند:

می نروید تخم دل از آب و گل           بی نگاهی از خداوندان دل

شناخت نفس: «إِنَّ ألنَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِألسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّیَ»

ترجمه: همانا نفس امر کننده است به بدی مگر آنکه رحم کند پروردگار من.

تا نفس خود را به خباثت و رذیلت نشناسی از روی حقیقت خداشناس نخواهی شد. این نفس اماره بالسوء در هر قدمی که انسان در راه خداوند برمی دارد چاهی کنده تا هر یک را به کیفر خودبینی اعمال گرفتار نماید؛ مثلاً بعضی عالمان را به پندار علم شان و بعضی قاریان را به لهجه و قرائت آنها و بعضی عابدان را به اعمالشان مغرور و محجوب ساخته و عمل خود را به ریا و عجب نابود ساخته اند کذا وکذا.

مثنوی:

خواجه پندارد که طاعت می کند           بی خبر کز معصیت جان می کند

بنابراین هم صحبتی یکی از مردان کامل و یا منتسبین آنها نفس را از اخلاق رذیله تزکیه می نماید و در او توفیق توبه، توکل، تقوی، قناعت، صبر، رضا بر قضا و استقامت در ادای تکالیف شرعی عطا می نماید.

سرانجام این رادمرد وادی علم و عرفان در سوم ماه ربیع الاول ندای حق را لبیک گفته روحش به لقاء الله پیوست؛ خداوند روحش را با انبیاء و صدیقین و صالحین محشور فرماید؛ آمین.

ز هجر دوستان خون شد درون سینه جان من

فـراق همنشیـنان سوخـت مغز استـخوان من

اَلَّلهُمَّ اَنْزِلْ عَلَیْنَا مِنْ فُیُوْضَاتِهِمْ وَبَرَکَاتِهِمْ آمِیْنَ.

برای دانلود کتاب (دیوان شایق) بر روی جلد این کتاب کلیک کنید.

divan-shayeq

Spread the love

دیدگاهتان را بنویسید

<