مراقبه

بازدیدها: 3

تعریف مراقبه: بدانکه مراقبه، عبارت از انتظار فیـض از مبدأ فیّاض و ملاحظه ورود آن بر ورودگاه آن است؛ و این ورودگاه (محل ورود)، لطیفه ای از لطائف سالک است که آن را ورودگاه فیض می گویند.

مراقبه از باب مفاعله و به معنی یکبار دیگر، انتظار کشیدن است. رسول اکرم(ص) فرمودند: «اِنَّ اللهَ تَعَالَی یَنْظُرُ عَلَی قَلْبِ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ فِیْ کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ ثَلاثَ مِائَهٍ وَ سِتِّیْنَ مَرَّهً» (بدرستی که خداوند متعال بر قلب هر مرد و زن مؤمن، در هر شبانه روز، ۳۶۰ مرتبه نگاه می کند). همچنین فرمودند: «تَفَکُّرُ سَاعَهٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَهِ سِتِّیْنَ سَنَهً» (یک ساعت فکر کردن، بهتر از شصت سال عبادت است. مرعاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج۱، ص۲۲۷) و همچنین مراقبه در لغت از لفظ ترقّب به معنای انتظار مطلوب و یا از لفظ رقیب به معنای محافظ و نگهبان دل گرفته شده است، و در اصطلاح اهل عرفان و حقیقت عبارت است از حفاظت دل از خطرات و انتظار فیض الهی بدون ذکر کردن. بعضی گفته اند که مراقبه عبارت است از دوام علم بنده به اینکه ربّ سبحان بر او در تمامی احوال مطلع است و بعضی گفته اند که مراقبه عبارت از مسلّط بودن هیبت حضور حق و نظر او بر دل و سایر اعضاء در حرکات و سکنات است. از شیخالاسلام درباره این حدیث سؤال کردند، شیخ گفت: یک ساعت فکر کردن در نیستی خود و حضور و آگاهی حق(ج)، از عبادت شصت سال که همراه با فکر کردن در هستی خود و غفلت از حق(ج) باشد، بهتر است.

moraqebeh-shamsiyeh

رسول اکرم(ص) با حکایت از خداوند متعال فرمودند: «مَنْ ذَکَرَنِیْ لَمْ یَشْهَدْنِیْ وَ مَنْ شَهَدَنِیْ لَمْ یَذْکُرْنِیْ» «کسی که مرا ذکر کند، چون متوجّه ذکر است مرا مشاهده نمی کند(هنگامی که عظمت و کبریایی و حضور حق(ج) بر قلب ظهور کند، سالک چنان مغلوب عظمت و کبریایی حق(ج) شود که جرأت تکرار نام حق(ج) را ندارد) و کسی که مرا با جلال و جمالم مشاهده نماید، مرا ذکر نمیکند؛ چون به میدان مراقبه رسیده و همه قلبش را حضور مع الله فرا گرفته است که همانا مقصود از ذکر، به یاد بودن مذکور یعنی الله(ج) است. وقتی این سعادت میسّر گردد، سالک به ترقیّات عالی نایل میشود».

جز یاد توام از دل ناشاد برفت                 وز سینه هوای گل و شمشاد برفت

مستغرق ذکر تو چنانم که مگر                  در ذکـر توام ذکـر تـو از یاد برفت

آیات و احادیثی که درباره مراقبه و تفکر وارد شده اند ذکر می گردند

خدای تعالی فرموده است: (وَ کَانَ اللهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ رَّقِیْبًا) خداوند بر همه اشیاء محافظ است» و نیز فرموده است: (اِنَّ اللهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیْبًا) به تحقیق خدای تعالی بر شما نگهبان است» و فرمود: (اِنَّ فِیْ ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَّتَفَکَّرُوْنَ)«یقیناً در این چیزها نشانه هایی است برای گروهی که فکر می کنند» و نیز فرمود: (وَ یَتَفَکَّرُوْنَ فِیْ خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالْاَرْضِ)«و فکر می کنند در آفرینش آسمان ها و زمین».

رسول اکرم(ص) فرمودند: «ذَرَّهٌ مِنْ اَعْمَالِ الْقُلُوْبِ اَفْضَلُ مِنْ جِبَالِ اَعْمَالِ الْجَوَارِحِ».( ذرّه ای از اعمال قلب ها، بهتر از کوه ها اعمال جوارح است. البحرالمدید فی تفسیر القرآن المجید، ج ۳، ص ۱۲۴)

ابن مسعود وانس(رض) روایت کردهاند: «الْاِیْمَانُ عَشْرَهُ اَجْزَاءٍ: تِسْعَهٌ مِنْهَا الْمُرَاقَبَهُ وَ وَاحِدَهٌ مِنْهَا سَائِرُ الْعِبَادَاتِ» (ایمان ده جزء دارد که نه جزء آن، مراقبه و یک جزء آن، سایر عبادات است). رسول اکرم(ص) فرمودند: «مَنْ عَرَفَ رَبَّهُ سَقَطَ لِسَانُهُ». (کسی که پروردگار خود را بشناسد، زبان او از سخن گفتن باز می ماند)

یکی از اسباب رسیدن به خدای تعالی مراقبه است که این بزرگترین اسباب وصول و آسان ترین راه کسب معرفت و نزدیکترین راه برای تقرّب جستن به خدای تبارک و تعالی است.

همانگونه که گفته شده: قصد به طرف خدای تعالی به وسیله دلها و انتظار فیض و برکت الهی کامل تر از حرکات اندامها در عمل نماز و روزه و اذکار و دعاها و مانند آن است؛ چرا که صاحب همت بلند، همیشه با وسیله دل خود عمل می کند و اعضا و جوارح، او را بر اعمال کمک می کنند؛ پس این کس همیشه در ترقّی و تقرّب و همواره در پرهیز از گناه است.

از حضرت جریر بن عبدالله جبلی(رض) روایت شده است که فرمود: جبرئیل(ع) نـزد نبـی اکـرم(ص) به صـورت مـردی آمد و گفت: «ای محمد ایمان چیست؟» آن حضرت(ص) فرمود: «ایمان این است که به خدای تعالی و به فرشتگان و کتاب های او تعالی و به پیامبران او و به قضا و قدر، خیر و شرّ آن و شیرین و تلخ آن ایمان بیاوری».

جبرئیل(ع) گفت: «راست گفتی.» راوی حدیث می گوید: «ما از تصدیق او در حالی که خودش هم سؤال می کند، تعجب کردیم!» جبرئیل(ع) گفت: «به من خبر ده که اسلام چیست؟» آن حضرت(ص) فرمود: اسلام این است که نماز بر پا داری و زکات بپـردازی و رمضان را روزه گیـری و حـج خانه خدا را بجا آوری». جبرئیل(ع) گفت: «درست گفتی». برای بار سوم جبرئیل(ع) سؤال نمود: «به من خبر بده که احسان چیست؟» آن حضرت(ص) فرمودند: «احسان این است که خدا را طوری عبادت کنـی که گویا او را می بینی و اگـر تو او را نمی بینی پس همانا او تعالی تو را می بیند» جبرئیل گفت: «راست گفتی» ـ تا آخر حدیث ـ .

در رساله قشیـری و جامـع الاصـول آورده است شیخ(رح) گفت: «آنچه آن حضرت(ص) فرمود که اگر تو او را نمی بینی پس او تو را می بیند، اشاره به حال مراقبه دارد؛ زیرا که مراقبه عبارت از علم بنده به اطلاع رب سبحانه بر او است و مداومت او بر این علم، مراقبت او بر حضور پروردگارش است.

و رسول الله(ص) فرمود: «یک ساعت تفکر بهتر از عبادت [نافله] یک سال است.»

و آنحضرت(ص) فرمود: «به نعمتهای خداوند بیندیشید و به ذات خدای تعالی فکر نکنید؛ زیرا که ذات او تعالی از ادراک بشر بالا است.»

حضرت خواجه عبیدالله احرار(رح) فرمودند:«مراقبه از باب مفاعله می باشد پس لازم است ترقّب جانبین (مراقبه از دو طرف).»

بنابراین بر اهل مراقبه لازم است که مراقب علم و آگاهی خویش بر اینکه خداوند بر احوال او کاملاً آگاه است باشد، و بر این مداومت نماید و نیز به اطلاعش از موجد(پروردگار) خـود، بدون فطور و سستی و بدون پراکندگی خاطر توجه داشته باشد و بعضی از ایشان گفته اند: هر کس که از خدای(ج) در خاطر خود بترسد، خدای تعالی جوارح او را محفـوظ می دارد. ذوالنون مصـری(رح) فرمـود: «علامت مراقبه ترجیح دادن و برگزیدن آنچه الله(ج) آن را برگزیده است و بزرگ داشتن آنچه آن را بزرگ گردانیـده و حقیـر دانستن آنچـه آن را حقیـر گردانیده است، می باشد.»

حضرت جنید بغـدادی(رح) فرمود: «هر کسی که در مراقبه ثابت باشد، بر از دست دادن بهره خود از پروردگار می ترسد؛ نه از غیر او.»

نصرآبادی(رح) گفت: «امید تو را به طاعت خداوندی حرکت می دهد و ترس تو را از نافرمانی دور می دارد و مراقبه، تو را به راه حقیقت می رساند.»

ابوالعباس بغدادی(رح) گفت: «از جعفر بن نصر درباره مراقبه سؤال کردم. گفت: مراعات سرّ بر ملاحظه حق(ج) همراه هر اندیشه است». جریری(رح) گفت: «کار ما مشتمل بر دو فصل است: یکی اینکه مراقبه برای خدای تعالی را بر نفس خود لازم بگیری و دیگری اینکه علم بر ظاهر تو همیشه قائم و ثابت باشد.» مرتعش(رح) گفت: «مراقبه عبارت از محافظت سرّ همراه ملاحظه غیب در هر لحظه و هر نقطه است.» از ابن عطار(رح) سؤال شد: برترین طاعات چیست؟ فرمود: «مراقبه حق در تمامی اوقات است.» و ابراهیم خواص(رح) گفت: «مراقبه، خالص بودن برای خدای تعالی در پنهان و آشکار است.»

ابوعثمان مغربی(رح) گفت: «بهترین چیزی که انسان آن را بر نفس خود در این طریقت لازم می گرداند، مراقبه و محاسبه است و عمل آن باید تحت سیاست علم باشد.» ابوحفـص ـ قدس سره ـ گفـت: «هـرگاه برای مردم به وعظ نشستی، واعظ نفس و دل خـود باش و اجتماع آنان بر تو، تو را فریب ندهـد؛ چـرا که آنها مراقب ظاهر تو می باشند و خداوند(ج) مراقب باطن تو است.»

شیخ بزرگوار خواجه بهاءالدین نقشبند(رح) گفت: «رسیـدن سالک به مرتبه تصـرف در ملک و ملکوت به وسیله مراقبه امکان پذیر است. شیخـی شاگـردانی داشت؛ به یکی از آنها توجه بیشتر می نمود و او را بر دیگـران ترجیـح می داد. گفتند: علت این ترجیح دادن چیست؟ آن شیـخ گفت: علت آن را به شما خواهم گفت؛ پس به هر یک از شاگردان خود پرنده ای داد و گفت: این را در جایی ذبح کنید که کسی در آنجا نباشد و به این شاگرد نیز یکی داد و همان سفارش را کرد. آنان رفتند و مرغ خود را ذبح کرده آوردند و آن شاگرد مورد توجه رفت و چندی بعد مرغ خود را زنده آورد. شیخ گفت: تو چرا ذبح نکردی؟ آن شاگرد گفت: شما به من فرمودید که جایی ذبح کنم که کسی آنرا نبیند و من هر چه گشتم جایی را که در آن خدای تعالی نبیند، پیدا نکردم؛ پس شیـخ فرمود: علت توجه من به او همین است.»

ابوعلی دقاق(رح) گفته است: «یکی از امراء، وزیری داشت؛ آن وزیر روزی در مجلس آن امیر به سوی غلامانی که ایستاده بودند نه از روی خیال بد، بلکه به سبب حرکت یا آوازی که از آنان احساس کـرده بود، نگاه کـرد؛ در این حالت نگاه امیر به سوی وزیر افتاد، وزیر ترسید که مبادا امیـر گمان کند که نگاه کردن او به آنها از روی خیال و نظر بد بوده است؛ لذا به طرف امیر نیز به همان حالت نگاه کرد. بعد از آن روز وزیر نزد امیر آمد در حالی که به یک طرف نگاه می کرد تا امیر گمان کنـد که این عادت اوست. این مراقـبه یک مخلوق برای مخلوق است؛ امّا مراقبه بنده برای مولا و سیّد خود چگونه باید باشد؟»

گویند: امیری غلامی داشت که نسبت به غلامان دیگر خود توجه بیشتری به او می نمود در حالی که این غلام نه قیمتش بالاتر بود و نه در حسن و زیبایی بر غلامان دیگر برتری داشت. سایر غلامان از علت آن سؤال کردند؟ ارباب خواست که فضیلت این غلام را در خدمت گذاری برای دیگران بیان کند؛ بدین سبب روزی با همه لشکریان خود بیرون رفت و از دور بالای کوهی، برف به نـظرش رسـید و به سوی برف ها نگاه کرد و سر را پایین گرفت و چیزی نگفت؛ بلافاصله غلام با اسب خود به سرعت به طـرف آن کوه رفـت و غلامان دیگـر دلیل این حرکت غلام را ندانستند. دیری نگذشت که غلام مقـداری برف به خدمت امیـر خود آورد. امیـر گفت: از کجا دانستی که من برف می خواهـم در حالی که چیـزی نگفتم؟ آن غلام گفت: چون دیدم که شما به آن برف نگاه کردید، دانستم که نگاه کردن شما بدون قصد و اراده صحیح نیست؛ حتماً نیازی وجود دارد. پس امیر گفت: این غلام بدین جهت مورد نظـر خاص من است که برای هـر کسی شغلی است و شغل این غلام مراعات لحظات و مراقبت احوال من است. البته این مراقبه یک مخلوق حادث برای مخلوق حادث است؛ پس مراقبه عبد سالک برای آن مولایی که حیّ و فرد و قدیم است، چگونه باید باشد؟

مراقبت بر دو وجه است: مراقبت صدیقان و مراقبت پارسایان.

۱- مراقبت صدیقان:

دل آنان به عظمت و بزرگی حق تعالی مستغرق است و درآن جای التفات و فکر کردن به غیر حق نیست. اگر باآنان سخن بگویی صدایت را نمی شنوند و اگر درجلوی آنان رد شوی تو را نمی بینند. یکی از عرفا از راهی می گذشت که مسیر آن از بازار بود از او پرسیدند در راه چه کسی را دیدی گفت کسی را ندیدم.

۲-مراقبت پارسایان:

این افراد می دانند که خدای متعال بر احوال دل ایشان مطلع است و از او شرم دارند. اما چنان مدهوش ومستغرق درعظمت حق تعالی نیستند که از خود و از احوال عالم بی خبر شده باشند. در این وجه از مراقبه آدمی باید احوال و خواطر و حرکات خود را مواظبت نماید و در قصد برای انجام هر کاری دو نظر داشته باشد:

نظر اول قبل از انجام هرکاری خدای را بیاد بیاورد وببیند آیا این کارکه انجام می دهد مورد تایید خداست یا درموافقت هوای نفس است.

نظر دوم مراقبت است در وقت عمل که این سه حالت دارد: یا طاعتی، معصیتی و یا مباحی.

مراقبت در طاعات آن است که با اخلاص و با حضور دل باشد و آداب را نگاه دارد.

مراقبت در معصیت آن است که شرم دارد و توبه کند و به کفارت مشغول شود.

مراقبت در مباح آن است که با ادب باشد و احساس کند که در همه وقت در حضور خداست. مثلاً در هنگام نشستن با ادب بنشیند و به هنگام خوابیدن رو به قبله و بر دست راست بخوابد و هنگام خوردن طعام از تفکر فارغ نباشد.

اگر آدمی شناخت این را نداشته باشد که آنچه که از ذهنش می گذرد و آن کاری که انجام می دهد آیا در موافقت حق تعالی است یا در موافقت هوای نفس، باید همیشه تحت نظر عالمی وارع باشد و این علم وارع باید یکی از مشایخ و عرفا باشد تا انوار او بر وی سرایت کند.انسان باید از علمایی که بر دنیا حریص هستند حذر کند چون شیطان نیابت خود را به آنان داده است.

سالک با مراقبه گام در رفع تعینات ـ حجب ظلمانی و نورانی ـ می نهد تا به سوی بی تعینی و آنگاه آگاهی ماورای طور آگاهی بشری قدم بردارد و به حیات الهی زنده شود. او در مقام سیر به سوی حق از کثرات اعراض نموده، محو در وحدت شده و وجودی حقانی می یابد. تمامی عرفا در این که سالک بایستی در سیر خود، تمامی قوای ظاهری و باطنی را تحت مراقبه ی خود و نظارت الهی قرار داده، فرامین حضرت حق را در مملکت وجود خود حاکمیت بخشد، متفق می باشند ؛ لذا مراقبه یک اصل بدیهی و ضروری در عرفان عملی است. از طرفی امروزه، علیرغم پیشرفت های شگرف علم و تکنولوژی، بیماری های روانی چون افسردگی و استرس به بیماری شایع عصر تبدیل شده و معنویت خواهی به عنوانی راهی برای کسب آرامش، در جهان نمود و به روزی وسیع یافته است.

انواع مراقبه خلق نسبت به حق

اول مراقبه شرعی: این نوع مراقبه بر اثر توجه به بیان حق تعالی است که می فرماید : الم یعلم بان الله یری ( آیا نمی داند که خدا می بیند). در این نوع مراقبه انسان می داند که بر آنچه می کند خدا بیناست، پس مراقب است که خدا مراقب اوست.

پیر هرات در این مورد حکایتی دلنشین نقل می کند: ابن عمر به غلامی شبان بگذشت که گوسفندان به چرا داشت. گفت: ای غلام از این گوسفندان یکی به من بفروش. غلام گفت: این نه آن من است. ابن عمر(رض) گفت: اگر جویند گو که گرگ بخورد. غلام گفت: فاین الله؟ (پس خدا کجاست؟)

ابن عمر را این سخن از وی خوش آمد، رفت و آن غلام و گوسفندان را بخرید، غلام را آزاد کرد و گوسفندان را به او داد.

در این حال مراقب باید مراقب اندیشه و رفتار خود باشد.

در مراقبت اندیشه، باید مراقب بود که اگر اندیشه ی حقانی است ادامه دهد و اگر نفسانی است از آن درگذرد.

در مراقبت رفتار، باید مراقب طاعت یا معصیت یا عمل مباح خود باشد.

در طاعت، مراقب باشد که به اخلاص و با حضور دل انجام دهد.

در معصیت، مراقب باشد که شرم کند و از آن بازگردد.

در مباح، مراقب باشد که با ادب باشد و در نعمت خدای منعم را ببیند و بداند که همیشه در حضرت او است.

خواجه عبدالله انصاری این نوع مراقبه را مراقبه ی خدمت گوید و آن را مستلزم سه چیز می داند:

تعظیم فرمان خدای، علم بر سنت، وقوف بر ریا.

مولوی می گوید:

گـر مراقـب باشـی و بیدار تو              هر دمـی بینی جـزای کار تو

گر مراقب باشی و گیری رسن              حاجتـت نایـد قیـامت آمدن

هین مراقب باش گر دل بایدت             کز پی هـر فعل چیزی زایدت

ور ازین افزون تو را همت بود             از مراقــب کار بـالاتـر رود

دوم مراقبه ایمانی: این نوع مراقبه نتیجه تسلیم بودن به حق است که به مصداق آیه کریمه: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ» فصلت/۵۳ (به زودی آیات خود را در آفاق و انفس به آنان نشان خواهیم داد.)

چنین انسانی آیات حق را در آفاق و انفس مشاهده می کند و مراقب آنها است و در عالم کسی را جز حق فاعل نمی بیند .

مردی از ابن مبارک خواست که او را وصیتی کند. گفت: مراقب خدای باش. مرد از تفسیر آن خواست . فرمود : همیشه در حالی باش که گویی خدای را می بینی.

این نوع مراقبه را پیر هرات مراقبت وقت گوید که به سه چیز آن را توان یافت:

به فنای شهوات ، صفای خاطرات، غلبه ی مهر.

سوم مراقبه حقی : این نوع مراقبه ویژه اولیای خداست که در ظاهر و باطن و در خلوت و جلوت حق را می بینند و می گویند: ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله ، ( ندیدم چیز را مگر اینکه خدا را پیش از آن دیدم ) .

پیر هرات این مراقبه را مراقبه ی سرّ می گوید که به سه چیز می توان یافت :

به گم شدن از گیتی، رها گشتن از خود ، پر گشتن از انس .

در این نوع مراقبه که آن را مراقبه صدیقان نیز گویند ، دل ایشان مستغرق حق بود و التفات به غیر ندارد ، و گاه در این استغراق چنان باشند که اگر با آنان سخن گویی ، نشنوند و اگر پیش ایشان نشینی، نبینند.

اصل مراقبه آن است که بداند خداوند تعالی مطلع است بر او در هر آنچه که می کند ومی اندیشد .اگر خلق ظاهر او را می بینند خدا بیننده ظاهر و باطن و حاضر و ناظر بر اعمال اوست. خداوند می فرماید:”اَ لَم یَعلَم بِاَنَّ الله یَری”نمی دانی که خدا تو را می بیند؟

هرگاه دلایل اثبات مراقبه و اقوالی که درباره آن آمده است و نیز فوائد مراقبه مخلوق برای مخلوق و مخلوق برای خالق را دانستی، بدانکه بر سالک طریق حق شایسته است که، در تمامی اوقات در انتظار فیض از مبدأ فیّاض بوده و متوجه ذات الهی با کمال فروتنی و تضرّع و نیاز باشد؛ تا توجه به الله(ج) برای قلب صفت ثابتی، بدون مزاحمـت فکـری از طرف غیر او تعالی گردد که این معنی را حضور گویند و مقصود از ذکر نیز همین است. همچنین با مداومت نمودن بر مراقبه و توجه به خدای تعالی مرتبه وزارت حاصل می شود و تصرف در ملک و ملکوت و تسلط بر اندیشه ها آسان می گردد و ممکن است باطن به نور هدایت منوّر گردد و جمعیت از خطرات و دوام قبول قلوب حاصل گـردد و همین معنی را در اصطلاح، جمع و قبول می گویند.

2 دیدگاه دربارهٔ «مراقبه»

  1. مطلب عالی بود ولی برای اینکه بشود رجوع کرد به اصل مطالب و تفسیر و شرح انها را خوند لازم هس که منابع نقل قول عرفا و دیگر مطالب آورده شود . مممنون

    پاسخ
    • السلام علیکم. بدلیل ترس از طولانی شدن منابع را ذکر نکردیم. در صورت نیاز می توانید آدرس ایمیل بدهید تا در صورت لزوم منابع را ذکر کنیم. ممنون از دلسوزی شما. همراهی شما عاشقان دین اسلام مایه ی دلگرمی خواهد بود. موفق باشید.

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

<